۱۰ پاسخ

منم همینم سرم درد می‌کنه همیشه اعصاب نمونده برام

عین دخترمن ازوقتی ازشیرگرفتم دهنمو سرویس کرده بخدا شوهرم ازسرکارمیادفقط جروبحث داریم واسه لجبازیا باران

عزیزم نمیخوام قضاوت کنم یا شماتت کنم ولی چرا با این وجود به فکر بارداری دومی. هر چی حوصله داری بذار برای همین بچه.

پسر منم از اول آروم بود و هست خدا وشکر

دختر منم خیلی لجباز شده جدیدا هم یاد گرفته پرت میکنه....فک می کنه بازیه .
من غروبا می برم پارک وگرنه کلافه میشم بس ک بهانه میگیره

شیر پاستوریزه ام نمیدی عایا

اقتضای سنشه، سن 2 تا 5 سال اوج لجبازیه بچه هاست
سال اولش خیلی سخته🥴

آره گلم همینه ۲تا ۳سالگی پرچالش ترین سال زندگیشونو ن هست بخدا میشورم میسابدم برمیگردم میبینم چای دیگه گند خورده بخدا جایی رسیده حرفی ام میزنم موهام میکشه یا میزنه

منم بشدت عصبی شدم همش مریض میشه ونق وبهونه پسرمم بزرگه نمیسازن عزیزم مولتی واهن چی میدی وتقویتی ب دخترت برای ایمنی بدنش

نه پسر من اینطوری نشد
بهش توجه زیاد میکنی؟

سوال های مرتبط

مامان هیوا و هامین مامان هیوا و هامین ۲ سالگی
خانمایی که دختر 4و5 ساله دارین بیاین لطفا
من دخترم 4 سال و 3ماهش شده دیگه
تاقبل این نمیگم همه چیش عالی بود ولی خوب بود اگه لجبازی میکرد باحرف و محبت اروم میشد گوش میداد
الان حدود یه ماهی هست، این بچه به حدی پرخاشگر شده و همش داداشو کتک میزنه هی باما دعوا داره
همش تو توپ و تشره باهمه 😒
هی جیغ میزنه میخواد قلدری کنه
حاضر جوابی میکنه و تو رومون درمیاد 😐
یعنی عجیب دیوونه شده عجیب
میدونم یه مقداریش بخاطر جهش رشدیه و سنش
میخواد همش بگه خودم خودم اصلا حرف گوش نمیده
حتی کار خطرناک ک بکنه براش هم توضیح بدم محبت کنم یا دعواش کنم فرقی نداره بازم تکرار میکنه
سعی میکنم بهش بیشتر محبت کنم کمتر دعواش کنم
صبور باشم به بی ادب بازیاش تو رومون بی تفاوت باشم
اما گاهی نمیتونم و عصبانی میشم
مدام نق میزنه و کلافم کرده
ازمایش و اینام بردمش کم خونی و اینا نداره بااین وجود چندتا مکمل بهش داد همرو بهش میدم
نمیدونم چرا اینجوریه
اصلا نمیدونم چیکار کنم
کوچیکه هم وحشی کرده مدام همرو میزنه
رد دادم واقعا
بچه های شمام این کارا رو میکنن؟؟؟ یااینا غیر نرمالن
یعنی از صبح تا شب عین خروس جنگی میپرن بهم و بلا سر هم میارن
بخدا مغزم و روحم و همه چیم خستس
مامان نیکی مامان نیکی ۲ سالگی
نیکی از وقتی از شیر گرفتمش به شدت بد قلق و بد اخلاق شده، کارش از صبح تا شی گریه اس، برای هررررر چیزی... انگار عصبیه، همه چیو پرتاب میکنه، و گریه گریه گریه....
صدای گریه اش عین یه آژیر از صبح که بیدار میشیم تااااا شب توی سرمه...
خیای وقتا دیگه صبرم تموم میشه و دعواش میکنم ، امروز لیوان مورد علاقه و خیلییی قدیمیمو زد با همین جیغ و گریه پرتاب کرد و شکوندش... عین بمب منفجر شدم... تمام دق دلیِ این روزا تمام استرسا و غصه ها و خشمای فروخوردمو سر بچم ریختم😞😞😞
بچم میگفت مامان من ترسیدم ولی آروم‌نمیشدم... عصبانیتم تموم نمیشد، نمیتونستم و نمیشد خودمو کنترل کنم، هرچیییی تلاش میکردم آروم بگیرم نمیتونستم...
بچه رو بدجور دعوا کردم و عذاب وجدانش داره دیوونم میکنه... بردمش تو کوچه باهاش پیاده روی کردم و زار زار گریه میکردم تو کوچه😭😭
تنهایی،ایییییینهمه فشار عصبی ، ترس، گریه های تموم نشدنی ، خستگی .... روانمو به هم ریخته....
از طرفی دقیقا از وقتی از شیر گرفتمش با باباش بد شده، بغل باباش نمیره، حتی نمیذارا باباش به من دست بزنه، و باباش خیلیییی از این موضوع ناراحته، هرچی بهش محبت میکنه، واسش خرید میکنه سعی میکنه بغلش کنه باهاش بازی کنه باز انگار با باباش غریبه اس، غصه ی این یکیم داره بدتر اذیتم میکنه، واقعا نمیدونم چیکار کنم....
به نظرتون این بداخلاقی و فاصله گرفتنش از باباش بعد قطع شیر طبیعیه؟؟؟ جهش رشدیه؟ چیکار کنم به نظرتون؟؟؟