مامان باربد مامان باربد ۲ سالگی
عاشق این حال و هوا و بوی خاک بارون خورده ام
عاشق خنکی نرمی ام که بعد بارون به صورت ادم میزنه
منو میبره به روزایی که واقعا از همه جهت زها بودم به ۵ سالگیم
اون موقع ها یه زمین خالی خیلی بزرگ توی کوچمون بود درست روبروی خونه ما
خاکش سرخه سرخ بود
من اون موقع پیش دبستانی میرفتم
پاییز صبح که درو باز میکردی بری مدرسه بوی خاک بارون خورده دیوونت میکرد
زمستون یه زمین پر از برف داشتی که هرچقدرم بازی میکردیم برف دست نخورده داشت
بهارم پر میشد از گلای خوشگل نمیدونم گلا چی بودن ولی انقد خوشگل میشد و یک دست درمیومدن که دختر داییم که اونم همسن خودم بود همیشه به مامانش گیر میداد بریم باغ عمه
واقعا شبیه یه باغ بزرگ میشد
چند وقت پیش داشتم به شوهرم میگفتم
گفتم خداروشکر بچگی و نوجوونی خوبی داشتم
از ۲۲ سالگی که ازدواج کردم افتادم تو فکر و خیال قبلش تنها دغدغم ست کردن لباسام بود
خیلی دوست دارم اون روزا رو دوباره تجربه کنم
ولی حسرتشو نمیخورم
چون میدونم دیگه برنمیگرده و میدونم یروزی حسرت امروزمو میخورم
مثلا قبل بچه دار شدن فکر میکردم من الان دیگه خیلی سرم شلوغه و درگیرم
حالا که بچه دار شدم حتی دلم برای اون روزایی که برای اینکه مغازمو باز کنم روزی ۴ بار هربار ۴۰ دقیقه با دوچرخه پدال میزدم🥲🥲🥲
پس بقول شاعر
عمر گران میگذرد خواهی نخواهی
سعی بران کن نرود رو به تباهی
مامان پناه مامان پناه هفته سی‌ام بارداری
مامان ملوس مامان ملوس ۲ سالگی
مامان امیر عباس ♥️ مامان امیر عباس ♥️ ۱۴ ماهگی