مامان محمد مامان محمد ۵ سالگی
تو خانواده ما مخصوصا هیچ کس ارایشگاه نمیره


مامان که همیشه موهاشو خودش رنگ می‌کنه

شیو میکنه صورتشو

فقط برا ابرو می‌ره

زهرا که شیو میکنه و ابروهاشم خودش برمیداره

اندیام که کوچیکه

محمدم ماهی ی باری بره ارایشگاه

بابام همین جور

تنها کسی که کلا تو ارایشگاه پلاسه منم

پاکسازی صورت و اصلاح و ابرو و ماساژ و ناخون

دیروز مامان بزرگم اومد خونمون که من قسطاشو بدم

من کجا بودم کلینیک لیزر

اومدم خونه اوهو خدا روز بد نبینه مامان سلیطه بازی

به مامان بزرگم گفت که میبینی هر وقت اومدی اسما کجاست از این سالن به اون سالن

چیکار مسکنی که هیچ تغییری آن ما نمیبینیم 😂

مامان بزرگم شروع کرد فاز نصیحت

بسه هر چی در میاری خرج غر و فرت میکنی بابات مریضه کمک کن

من هیچی نگفتم فقط گوش دادم

پول ها رو کارت به کارت می‌کردند قبض اب و برق و پرداخت کردم هم برا خونه شهر هم برا باغ هم برا اون یکی ویلا همین جور سرکردم بودم با گوشی بابا بزرگم


ی دفعه نگاهشون کردم گفتم به فکر می‌کنین شماها دیگه گفت اره مادر
گفتم اون ۵ ت زدم برا برنج اونم زدم تو کارتم می‌خواد از این به بعد پولامو پس انداز کنم اون ۱۰ ت آن آخر ماه دیدم کم داری آن آلان برداشتم

😂😂😂😂😂

اقاااااا بابا بزرگم غششششش خنده مرده بود گفت نوه ام مهندسه شما از پس این بر نمایین 😂😂😂😂😂😂😂😂😂
مامان 😘عشقای من ❤😍 مامان 😘عشقای من ❤😍 هفته سی‌وششم بارداری