مامان نی نی🦄 مامان نی نی🦄 هفته سیزدهم بارداری
مامان تودلی 🤰 مامان تودلی 🤰 هفته هفدهم بارداری
سلام مامانا ی خواب دیدم عجیب وغریب میدونم بخاطرهورمونامه ولی بدفکریم خواستم اینجابگم فکرم آزاد شه🥲ی زندگی جدید بوداصلااین بچهاوشوهرم نبودن 😂 خواب دیدم خونه بابامم ی مراسم هس همه جم شدیم خاله ودایی وعمع وعموخلاصه منم تازه دومی بچموزایمان کردم ودوتادختردارم اطرافیانم میگن کاش پسربودخترداشتی دم درحیاط وایستادبودم ی نفرازماشین پیاده شدمن اومدم داخل حیاط اونم اومدداخل حیاط بهم گفتن شوهرته😅😐 خودم نشناختمش لب حوض اب نشستم ابجیمم بوداین اومدزل زدبهم من اصلانگاش نکردم برام غریبه بودبااینکه دوتادخترموازاون حامله بودم 😂دیدم ب ابجیم میگه بهم حتی نگانمیکنه من بخاطراون اززندان اومدم اونم ب سختی فقط ببینمش من همش غرمیزدم تحویلش نمیگرفتم بهم گفت اسم دخترمون چیه گفتم پارمیدا ولی اسمش این نبوددروغ گفتم بهش خیلی دختردوسداشت هردوتارم خدادخترداده بود بعدبقیه لودادن گفتن اسم دخترت این نیس ولی منم یادم نیس چی گذاشته بودم هرچی بودسخت بود بهش گفتم میری توپذیرایی همونجامیشینی مردا توهمون خونن درصورتی ک دایی وعمو پسردایی و..توهال پیش مازنابودن گفتن غریبه نیستیم اون بدبخت توهمون خونه تنهابودکسی تحویلش نمیگرفت نمیدونم ی دفه دیدم یکی اومدبهم گفت شوهرت کارت کارداره تارفتم توپذیرایی دیدم تنهاس محکم بغلم کرد خیلی محکم حتی توواقعیتم تجربش نکردم🤣 زدزیرگریه بغلش کردم درحددودیقه بود ازش جداشدم بعدگفت بریم تواون اتاق بیاپیشم من بهانه می‌آوردم میگفتم مامانم الان صدامیزنه بچه گریه میکنه الکی میپیچوندمش بازم بهش گفتم نمیای تواون خونه😂این بدبختم همونجامظلوم نشسته بودولی خیلی بادرک وفهمیده بود برعکس این شوهرم ..اونقدغرمیزدم دعواش میکردم بازم هواموداشت