مامان علی مامان علی ۲ سالگی
ادامه داستان من و امین پارت ۸۷.....




چون خواهرشوهر و برادرشوهرم اینارو برای شب یلدا دعوت نکردم دیدم یکم منو من کرد .....
منم از قصد دعوتشون نکردم ......
تازه برای سالگرد ازدواجمون همشون خونه ما بودن تو همه مراسمات ما از اول تا اخر همشون میومدن اینبار خواستم خصوصی باشه.....!

مادرشوهرم اولش گفت باشه میایم.....


منم تدارک شام دیدم .....

اما بعدش زنگ زد گفت ما نمیتونیم بیایم مادرشوهر دخترم مارو برای یلدا دعوت کرده همه مونم باهم گفته حتی جاریم اینا.....


منم ناراحت شدم گفتم اون نزدیکه براتون یا ما که اولین یلدامون هست.....!
گفت نه اخه اون همه مونو دعوت کرده پدرشوهرت گفت بریم اونجا......
میخواست بگم که اشکالی نداره همتون باهم بیاین .....
اما نگفتم!!!!

گفتم باشه هرجور صلاحتونه......


قطع کردم به مامانم گفتم جریانو که من تدارک شام دیدم برای فردا اون وقت الان زنگ زده میگه نمیایم....

مامانمم گفت به جهنم به خاله ات و دایی اینا میگیم بیان غذا رو بیشتر کن.....

به امین گفتم گفت مشکلی نداره به هرکی دوست داری بگو بیاد.....


منم دایی و خاله ام و دخترخالم اینارو برای شام دعوت کردم کلی هم خوش گذشت.....😍😄🍉🍉🍉
مامان نجمه مامان نجمه ۳ سالگی
مامان صدف💓 مامان صدف💓 ۴ ماهگی
مامان 💕رقیه💕 مامان 💕رقیه💕 ۷ ماهگی
مامان میران مامان میران ۱۵ ماهگی