مامان آرش مامان آرش ۲ سالگی
دو سال پیش در چنین روزی، وقتی اولین گریه‌ات توی گوشم پیچید، دنیای من از نو ساخته شد. آرش کوچولوی من، امروز دو ساله شدی و من هنوز باورم نمی‌شه این همه عشق توی این بدن کوچولوت جا شده.

آرش جان، دو سالی که با تو گذشت، پر بود از لحظه‌هایی که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم؛ از اولین باری که دست کوچولوت دور انگشتم حلقه شد، تا اولین قدم‌های لرزانت که با کلی ترس و هیجان برداشتی. از شب‌هایی که تا صبح بیدار موندم و فقط به صورت خوابت نگاه کردم، تا صبح‌هایی که با خنده‌ات بیدار شدم و فهمیدم چقدر خوشبختم.

تو هر روز یه چیز جدید به من یاد دادی؛ صبر، عشق بی‌قید و شرط، و اینکه چطور از چیزهای کوچک ذوق کنم. وقتی با اون چشم‌های کوچولوت بهم نگاه می‌کنی و می‌گی «مامان»، همه‌ی خستگی دنیا از تنم بیرون می‌ره. وقتی می‌خندی، قلبم پر از نور می‌شه و وقتی بغلم می‌کنی، می‌فهمم هیچ چیز توی این دنیا ارزشمندتر از این لحظه‌ها نیست.

آرش عزیزم، تو بزرگ‌ترین معجزه‌ی زندگی منی. دو سالگی‌ات فقط یه عدد نیست؛ دو سال پر از کشف دنیا، ساختن خاطره و بزرگ شدن تو کنار من و من کنار توئه. امیدوارم همیشه سالم و شاد باشی، دنیا رو با همون کنجکاوی و لبخند قشنگت کشف کنی و هیچ‌وقت یادت نره که مامان همیشه پشتت هست، با تمام وجود.

تولدت مبارک، عشق کوچک من! 🎈🎁💙
فاطمه فاطمه قصد بارداری