۶ پاسخ

خیلی خوب گفته خیاط
اینجا کت تک ، ۲۵۰۰ میدوزن

میرفتی آداک ...اونجا همه جور پارچه داره

گرون گفته

منم عروسی خواهرم موندم بخرم یا بدوزم

پیش کدوم خیاط بردی برا این لباس؟

عروسی کیه

سوال های مرتبط

مامان فندق   وتو دلی مامان فندق وتو دلی ۲ سالگی
امروز یکی از بدترین روزای زندگیم بود من واقعا هر روز با پسرم یه چالشی دارم دیگه از هیچ چیز و هیچ کس نمیترسه نه برای من نه باباش تره هم خرد نمیکنه سر خوردنش داغون داغونم شوهرم امروز بهم گفت یه مشکلی داره وگرنه مگه میشه بچه هیچی دوس نداشته باشه انصافا مگه میشه بچه از شیر انبه غلیظ یا همون شیک انبه اونم خودم زحمت میکشم درس میکنم یا شیر موز یا معجون یا بستنی خوشش نیاد به خدا هیچ بچه ای رو ندیدم بستنی دوس نداشته باشه آنقدر شوهرم اصرار کرد بهش بخوره از صبح هیچی نخورده بود ساعت ۶غروب اومدیم بهش شیک انبه بدیم جفتمون رو رنگی کرد بسکه حرص خوردیم آخرم شوهرم کاسه رو کوبید تو دیوار حتی نمیخواد لب بزنه ببینه مزش چطوریه فقط ناهار خورده بود که اونم بلافاصله کلش رو بالا آورد روز به روزم داره بدتر و حرف گوش نکن تر میشه خیلی خستم خیلی روح و جسمم داغونه دلم میخاد یه کوله ببندم نصفه شب برای همیشه برم و دیگه هیچ کس رو نبینم حالا در کنار همه اینا بعد اون پروسه شکستن کاسه بردیمش پارک یه خانمه متولد ۷۸سه تا بچه داشت ۷ساله ۶ساله و۶ماهه یه طوری حرف میزد که میگفتی وای زندگی با بچه چه لذت بخشه با اینکه اون دوتا بزرگه مدام صداش میکردن و اون شش ماهه داشت گریه میکرد قشنگ داشت می‌خندید و سیگار می‌کشید نمیدونم من مشکل دارم یا اونا خوش به حال بچه هاش با همچین مادر آروم و ریلکسی بیچاره پسر من با این پدرو مادرش
مامان مارشمالو و موچی مامان مارشمالو و موچی ۲ سالگی
❌تجربه❌
سلام همه ی دوستای عزیزم
خیلیاتون درجریانین ،دوقلوهای بیشتر از‌یه ماه بود اسهال بودن و هیچی خوب نمیکردوبار‌دکتر‌ بردم کلی‌دارو دادم ،هرچیزی که گفتن انجام دادم وای تاثیری نداشت
یه‌ روز رفتم خونه ی بابام گفتم بچهارو باید ببرم ازمایش
بابام گفت شاید قارق شدن بعضیا تل هم میگن
یه چیزی تو گلو ی بچه میمونه
من خواهرم کوچیک بود هرموقع تب میکرد میبردیم همون روز خوب میشد
ولی اصلا قبول نداشتم که بچها هم همون مشکلو داشته باشن
بابام به زور گفت پاشین بریم ضرر نداره که
بردیم پیش دخترعموی پدربزرگم خیلیی باتجربست از جوونی کارش‌همین بود
همین که دست زد گلوی بچها گفت یکی از بچها یه طرف گلوش مونده و سفته
اون یکی دو طرفش مونده و نرمه
از دماغشون فوت کرد ،از یکیشو یه پر گردو دراومد
اون یکی هم اندازه ی بند انگشت بربری😳
باورتون نمیشه از همون روز دیگه بچها اسهالشون بند اومد
واقعا نجاتمون داد
مادرشوهرمم میگفت خواهرشوهرم که کوچیک بود هرموقع تب ،اسهال داشت یا بی اشتها میشد میبردن اونجا خوب میشد
گفتم تجربمو بگم شاید به دردتون بخوره
من واقعا دیگخ ناچار مونده بودم
مامان جوجواا🐤🐣🐥 مامان جوجواا🐤🐣🐥 ۲ سالگی