مامان آراز کوچولو مامان آراز کوچولو ۱ سالگی
سلام خانومای مهربون ایشالله حال دلتون خوب باشه میخوام یکم درد دل کنم شاید بهم کمک کردین نظر دادین امروز مارو عروسی همسایمون دعوت کرده بودن دیوار ب دیواریم صب اراز بردم دکتر سینش الرژی داره تا س ظهر اومدم خونه مادر شوهرم همش زنگ میزنه بیا بریم خلاصه نارهار نداشتیم یکم ملست خوردیم گفتم تو با مامانم برو منو داداشم بیاره اراز استراحت کنه ن بیا بیا اصلا ول کن نبود رفتم پامو گذاشتم تالار اراز یکسره اذیتم کرد تا ۱۲ منو مامانم ن شام خوردیم ن چیزی مادر شوهرم اصلا یه بار بگه بده بغل من یا من بگردم تو شامتو بخور اصلا ن محب میدونه ن چیزی اما بچه های دختراش بود خودشو میکشت رسید خونه شوهر زبون زهرم میگه خوش گذشت میگم اراز رسمن دهنمو سرویس کرد اینم جوابش نولار یعنی خب چی بشه اقا من ادم نیستم حیونم یکم درک یکم محب یکم احترام قهر میکنم ادم نمیشه مریض میشم هیچ زبون زهرمار از صب تا شب نیش بزنه فقط کل کل کنه بخدا خستم دارم دیونه میشم کسی نیس درد دا کنم کسی نیس بغلم کنه بگه باشه من کنارتم داداشم سربازه وگرنه حالا بغلم میکرد میگفت دردت بجون کنارتم درکت میکنم پیشت اروم باشه واقعا بریدم از این زنگی دلم میخواد دیار ب دیار برم کسی پیدام نکنه از ان مادرشوهرم شوهرم دور باشم شوهرم قبل پسرم اینطوری نبود وقتی میگفتم حوصلم سر رفت میگفت بیا یه دور بزنیم برات شام بگیرم یادمه یه بار پریود بود برد یه کیسه لاک خرید اما حالا حوصله نداره اسممو بیاره قبل کارش سخت بود از نظر مالی متوسط بودیم اقا من کارت پر نمیخوام من محبت میخوام احترام میخوام وقتی دهنمو باز میکنم نزنه مریض میشه مثل قبل نوازشم کنه واقعا کنارم باشه خواهرا شما راهنمایی کنید نمیدونم چکار کنم بخدا افسرده شدم