مامان ایلهان مامان ایلهان ۴ سالگی
مامان ثنا مامان ثنا ۳ سالگی
مامان ستایش مامان ستایش ۴ سالگی
بچه ها بیاین یه چیزی تعریف کنم نظر بدین
من مامانم تنهاست بابام فوت کرده ما هم ازدواج کردیم در روز دو سه بار زنگ میزنم حتی شبا قبل اینکه بخوابم یا صبح بعد از این که بیدار میشم سعی میکننم زیاد نرم که مزاحمش نباشم و مامانم زیاد دوست نداره خونش بری ولی خوب من دخترشم و نگرانم اهل زبون بازی نیستم بر عکس خواهرم که مامانم بیشتر بهش زنگ میزنه
حالا مامانم هر جایی که میره زنگ بزنم نباشه مثلا ۳ یا ۴ ساعت بعد که میگم کجا بودی نگران شدم یا میگه نون گرفتم یا اشغال بزارم ☹منم میدونم دروغ میگه
حالا دیروز زنگ زدم خونه مامانم نبود به گوشیش زنگ زدم جواب نداد یکی دو ساعت بعد چون سرماخورده بود نگرانش شدم گفتم نکنه حالش بد شده باشه بعد خواهرم زنگ زد گفت خونه ما بوده و بعد مامانم زنگ زد گفتن کجا بودی گفت رفته بودم سر کوچه شلغم بخرم😕
واقعا بهم برخورد گفتم چه دلیلی داره بمن دروغ بگه به خواهرم پیام دادم مامان رو من چه حسابی کرده حالا بیاد خونه شما حالا چرا پنهان میکنه من از خدامه به تو سر بزنه بعد که گفتم خواهرم بعش گفته بود بعد زنگ زد منم داشتم شام درست میکردم و جواب ندادم و امروزم اصلا زنگ نزدم
شما جای من بودین بهتون بر نمیخورد؟
مامان جوجه ها🤍 مامان جوجه ها🤍 ۳ سالگی
مامان جوجه ها🤍 مامان جوجه ها🤍 ۳ سالگی