بچه ها بیاین یه چیزی تعریف کنم نظر بدین
من مامانم تنهاست بابام فوت کرده ما هم ازدواج کردیم در روز دو سه بار زنگ میزنم حتی شبا قبل اینکه بخوابم یا صبح بعد از این که بیدار میشم سعی میکننم زیاد نرم که مزاحمش نباشم و مامانم زیاد دوست نداره خونش بری ولی خوب من دخترشم و نگرانم اهل زبون بازی نیستم بر عکس خواهرم که مامانم بیشتر بهش زنگ میزنه
حالا مامانم هر جایی که میره زنگ بزنم نباشه مثلا ۳ یا ۴ ساعت بعد که میگم کجا بودی نگران شدم یا میگه نون گرفتم یا اشغال بزارم ☹منم میدونم دروغ میگه
حالا دیروز زنگ زدم خونه مامانم نبود به گوشیش زنگ زدم جواب نداد یکی دو ساعت بعد چون سرماخورده بود نگرانش شدم گفتم نکنه حالش بد شده باشه بعد خواهرم زنگ زد گفت خونه ما بوده و بعد مامانم زنگ زد گفتن کجا بودی گفت رفته بودم سر کوچه شلغم بخرم😕
واقعا بهم برخورد گفتم چه دلیلی داره بمن دروغ بگه به خواهرم پیام دادم مامان رو من چه حسابی کرده حالا بیاد خونه شما حالا چرا پنهان میکنه من از خدامه به تو سر بزنه بعد که گفتم خواهرم بعش گفته بود بعد زنگ زد منم داشتم شام درست میکردم و جواب ندادم و امروزم اصلا زنگ نزدم
شما جای من بودین بهتون بر نمیخورد؟

۷ پاسخ

منم مثل شما مامانم تنهاست من جای شما باشم همیشه و تا ابد و ابد مادرمو دوست دارم و اصلا برام مشکلی نیست دروغ بگه با دلیل یا بی دلیل
اصلا هم دنبال این نیستم که دروغ گفته یا نه
مادره مادر
وگه ناراحتی برای خودت تو ذهنت یه دلیل موجه بساز که دروغ گفته
همیشه بهش زنگ بزن و وظیفه ات هست
مادر هم به فرزند وظیفه داره اون نخواد عمل کنه تو عمل کن

چند سالشه؟ ازدواج نمیکنه؟

واقعاحق باتوست

حق کاملا با توعه تو هم دخترشی دلیلی برا پنهون کاری نیست دیگه زنگ نزن زنگم زد سرد جواب بده

حق داری عزیزم 🥲🥲

حتما میخواد حسادت نکنی . تو هم کمتر زنگ بزن تا خودش زنگ بزنه . من شده ده روز زنگ نزدم مامانمم زنگ نزده اصن پیگیرش نیستم . بیشتر با خواهر وسطیم در تماسه منم قبول کردم مشکلی هم نداریم

اره ناراحت میشدم دلیل دروغش چیه اخه

سوال های مرتبط

مامان 💞ثمره عشقمون💞 مامان 💞ثمره عشقمون💞 ۴ سالگی
به پسرم یخورده شام دادم
تموم بود
خیلی وابستمه یه لحطه از جلو چشماش دور بشم،گریه میکنه
تموم شد بلند شدم،برم دستم،بشورم دیدم،گریه کرد فاصلمون ۲-۳ متر بود
یه لحظه گریه اش قطع شد
همون لحظه که هق زد که استارت گریه بندازه نگاش کردم چیزی ته گلوش گیر کرد
وای اونقدر زدم پشت سرس و فشار شکمش دادم و تنگشت کردم توی گلوش چیزی نمیورد بالا گریه هم نمیکرد
دستم،کامل سر شد
پاهام جون نداشت
همون لحظه داشتم شام میدادم بهش
همسرمم زنگ زده بود گوشی رو بلندگو بود داشتیم حرف میزدیم
دیدم اینجور شد بچه
اونقدر جیغ زدم گفتم،زنگ بزن به یکی بیاد طرفم
همون لحظه بردمش تو حیاط و اونقدر زدم توی کمرش و انداختمش بالا یهو زد زیر گریه
همون موقع خواهر و داماد و داداشمینا اومدن
ولی الان نصف بدنم بی جون هست و کاملا سر شده و کتفام،میسوزه

من ناخنام از ته گرفتم
همیششه این موقع ها اون،مادرایی که ناخن بلند دارن یا کاشتن میاد به ذهنم،میگم خدا اون روز نیاره
زبونم لال
چکار میکنن با ناخن بلند

خدا جون خودت هوای فرشته هامون داشته باش😭
مامان ارین کوچولو مامان ارین کوچولو ۴ سالگی
سام خانما خواهش میکنم جواب بدین
میخوام بدونم بچه های شما تو سن پسر من هنوز این کارو انجام میدن یا نه پسر من هنوز هر چی دم دستش میاد پرت میکنه سمتمون دیگه تموم بدنمون کبوده بعد مثلا صب چشم باز میکنه میگه تاب تاب سرسره هر چی میگم مثلا صبونه بخوریم الان سرده اصلا نمیفهمه فقط هی تکرار میکنه و گریه میکنه دیگه میریم کمی بازی میکنه میگم بریم خونه صبونه بخوریم مثلا یک ساعت بازی کرده هنوز نرسیدیم خونه میگه سرسره دیگه به بدبختی میارمش خونه به زور تا وقتی یه صبونه یه ناهار هول هولکی درست کنم میمونه خونه بعد پارک تا وقتی میریم دنبال خواهرش یک میاد خونه بازم هی گریه میکنه هی بهونه میگیره بازمیریم پارک ۴ میریم تا ۶ و ۷ دیگهخسته شدم به خدا از زندگی افتادم یا در خونم خاک بازی کنه یا تو پارکم همش گریه میکگه جیغ میزنه بعدم کلمه هر چی بگی تکرار میکنه و میگه جمله هم چند تایی میگه مثلا در حد اب بده بریم بیرون بابا رفته سر کار آجی رفته ندرسه اما خیلی جاها نمیتونه منظورشو برسونه بعدم مثلا میگم اسمت چیه نمیگه آرین با اینکه بلده اسم خودشو بعدم باور کنید صبونه ناهار شامشم دوتا لقمه اونم سر پا حتی نمیشینه یا تو بغل من منم سر پا یا من نشستم این سرپا نه کارتون میبینه یا گوشی از صب تا شب بدو بدو تو خونم که میارمش فقط باید بدوم دنبالش یا با توپ بازی میکنیم
شما تو سن پسر من بچه هاتون اینجوریه یا نه بعد اصلا هم نمیفهمه چی میگم هر چی میگم حرف خودشو میزنه