۲۷ پاسخ

اولین بار ک شوهرم دستشو گذاشت رو شکمم و لگدشو فهمید کلی ذوق کردیم

وقتی صدای قلبشوشنیدم

سونوی آنومالی برام خیلی شیرین بود
وقتی گفت همه چی خوبه🥰
ایشالله قسمت همه

وقتی شب میلاد حضرت زهرا جواب آزمایش اومد و فهمیدم باردارم در صورتیکه از بارداریم اصلا مطلع نبودم و میگفتم حتما مثل همیشه عقب زدم
انگار بعد دو سال تلاش و نشدن خدا دنیا رو بهمون داده بود 🥹♥️

وقتی فهمیدیم بچه پسره جنسیتی نیستیم ولی دوست داشتیم اولی پسر باشه بعدی ها دختر هوای خواهرشونو داشته باشه چپ نگاه کرد کسی بزنه بترکونتش😂😂

وقتی تکون هاشو زیر دستم حس کردم

الان که داشتم جوابارو میخوندم دیدم اکثرا از آقا حاجت گرفتن🥹
منم دخترمو از امام رضا ع خواستم و روزی که فهمیدم بی بی چکم مثبته رفتم حرم برای تشکر و پابوسی🫠🥺♥️

چقدر آقا جانمون امام رضا ع مهربونه :)🥲♥️♥️

عزیزم قربون امام رضا برم

سونوگرافی انومالی که کاملا حرکاتش رو دکتر نشون من و شوهرم میداد🥹

منم رفته بودم مسافرت حرم اقا نمیدونستم حامله ام خیلی تو مسافرت اذیت شدم ولی فکرش نمیکردم ک حامله ام و همش میگفتم میخوام پریود بشم چون بدنم درد میکرد توحرم هربچه ای ک میدیدم ب همسرم نشون میدادم و تودلم میگفتم منم میشه بچم بیارم حرمت اقا وقتی از مسافرت برگشتم مامانم بیبی چک خرید اورد خونمون هی من میگفتم میخوام پریود بشم مامانم میگفت پریودیت طول کشید شاید حامله بشی رفتم بیبی چک زدم دیدم مثبت دراومد منی ک میخواستم همسرم سوپرایز کنم همون لحظه زنگ زدم گریم گرفته بود باورم نمیشد ولی امام رضا حاجتمو داد انشالله بدنیا بیاد میبرمش حرم اقا.. 😊😊😊

وقتی بی بی چک زدم انداختمش بلافتصله کنار گفتم بازم منفیه میدونم
اومدم برم بیرون چشمم افتاد بهش دو خط پرنگ جیغ زدم وای مثبته
وای خدا مثبته

وقتی فهمیدم بچم دختره

ای خدا
کفشاشو ببین
خدا حفظش کنه الهی❤️

اون لحظه ای که رفتم انومالی و بهم گفتن جنسیتش رو فقط گریه میکردم

پارسال که رفته بودیم مشهد از امام رضا خواستم دفعه بعدی که اومدم با بچم بیام پابوس امام رضا🥺نصیب همه چشم انتظارا بشه ان شاءالله

وای پاپوش پسرم اینجوریه دقیقا ولی مال پسرم طوسی هست

وقتی بعد از ناامیدی واقعی هاااا اصلا انتظار بیبی چک مثبت نداشتم یهو مثبت شد
وقتی تکون میخوره به جونم اضافه میشه
این که شده تیکه ای از وجودم همه چیزم
خدا خلقتو شکر که عشق مادری واقعا عجیب چیزیه
ایشالله قسمت همه

همون لحظه که تستم مثبت شد و خوشحالی واقعایی رو تجربه کردم😊😊😊

خیلی بارداری سختی داشتم از ماه اول که فهمیدم باردارم هنوزم همونطوریه و‌شرایط سخت تر حالا سرویکسم پایینه و استرس زایمان زودرس دارم🥺❤️ولی با وجود همه ی سختی هاش قشنگترین حسش تکون خوردن پسر قشنگم بود که حسش کردم با سلامتیش خدارو هزارمرتبه شکر🤲خوش به سعادتت پیش امام رضایی🥺من نذر کردم پسرمو سالم ببرم پابوسش برام دعا کن پسرم همون ۹ماه سالم به دنیا بیاد🤲🥺

انشاءالله بسلامتی بغل بگیریش عزیزم

همین ک خدا لایق دونست و از هر دو میوه بهشتیش داد بهم خیلی ب درگاهش خجل و رو سیاهم هر حور تشکر میکنم ظکر میکنم انگار کمه

اون لحظه ک بی بی چک زدم از یکطرف میترسیدم دو دل بودم از یکطرف داشتم بال در میوردم از ته دل ذوق کردم ک باز خدا منو لایق مادر شدن دونست

من خونریزی شدید کردم هیچ امیدی نداشتم،رفتم سونوگرافی با حال خراب،یعنی خودمو آماده کرده بودم بعد سونو برم ی بلایی سر خودم بیارم،در این حد☹️بعد ک تصویرشو دیدم داره میرقصه انگار دنیا رو ب من دادن.اونجا بود ک فهمیدم آدم چقدر بچشو دوست داره

اون لحظه ی که بعداز ۱۷سال خدا بهم لطف کردو من و همسری از شوق ساعتها گریه کردیم

روز ۱۱ تیرماه ۱۴۰۳ ساعت ۱۴:۴ دیقه ظهر زنگ ازمایشگاه زدم گفتم جواب ازمایشم گفت خانوم مبارکت باشه مثبته عدد بتات ۹۹۵ تو صحن پیامبر بودیم با شوهرم کلی اشک ریختم رفتم بغل شوهرم کلی گریه🥺❤🤰 کردم خلاصع همه نیگامون میکردن 🥺😍

اون لحظه که در کمال ناباوری بیبی چکم مثبت شد من کلا قید بچه رو زده بودم
ولی خدا اینو بهم داد
منبا ذوق برای مثبت شدن بیبی چکم گریه کردم که با اینکه مشکلی نداشتم از تیکه های شوهرم راحت شدم 😍🥲

اولین لگداشون ک رو شکمم متوجه بپرش شدم ،بیمارستانم بودم ،ولی خب شیرین ترینش وقتی بود ک فهمیدم دوتان😄

سوال های مرتبط

مامان کوهیار 👶🏻💙 مامان کوهیار 👶🏻💙 روزهای ابتدایی تولد