۱۶ پاسخ

الهی که خدا یه نظری به این دختر کوچولو کنه و شفاش بده خدایا ما فقط،تو رو داریم روتو از ما برنگردون آمین 🤲🤲🤲
خدایا هوای تمامی بچه های مملکتمونو و بچه های کل دنیا رو داشته باش 🤲🤲🤲
خدایا هیچ پدر مادری رو ناامید نکن 🤲🤲

سعیده جان ایشالا به زودی خوب بشی .
این حبس خانگی اجباری خیلی اعصاب آدمو خرد میکنه

عزیزم خداروشکر تو بارداری نگرفتی،انشالله زود خوب میشید

الهی برات راحت بگذره منم پارسال تو ۳۵ سالگی تازه گرفتم و خیلی خیلی سخت و دردناک بود اما دو تا پسرام نگرفتن با اینکه بغلشون کردم و بوسیدمشون

الهی آمین 🙏🙏🙏🙏🙏

سلام سعیده جون
الهی که مریضی ازت دور بشه و به زودی سلامتی ت رو بدست بیاری

انشاالله که خیلی زود خوب بشه و سبک بگزره براش گلم دختر من طفلک پیارسال گرفت به معنای واقعی آب شد بچم حتی تو سفیدی چشمش لثه هاش آبله زده بود😞خیلی سخته

انشالله زودترخوب‌بشه
عزیزدلم

سلام گلم
امیدوارم به زدی بهبودپیدا کنید وسلامتی تون رو باز یابید 🤲
کلا ابله برای بچها کمتر هست وهرچه سن بالا بگیرن سخت ترو طولانی ترهست .

خدا برای همه سلامتیشون رو
خفظ کنه

عزیزم میگن دود عنبرنسا برای خشک شدن زخم آبله خیلی تاثیر داره، اگر زخم تازه داری امتحان کن
منک تاحالا نگرفتم شنیدم تو این سن اگر بگیری خیلی شدید میشه، برای شما چطوری بود؟

سلام عزیزم ان شاالله زودی حالتون خوب بشه
جسارتا عکس از ابله ها میدی من خواهرزادم تو پاهاش دونه های ابکی داره ولی بدنش هیچی نداره

الهی همیشه سلامت باشی گل خانوم

ایشالا که زودتر خوب بشی ✨️
چقد تو مهربونی آخه💚

انشالله که زودتر خوب بشی عزیزم و ایلماه عزیزم زودی خوب بشه♥️♥️

الهی که هیچوقت بچه ها مریض نشن که واقعا ما مادرا نه دلشو داریم نه تحملشو

سلام گلم درد و بلا ازتون دور باشه خیلی وقته تایپک هاتونو نمیبینم

سوال های مرتبط

مامان ادیب کوچولو مامان ادیب کوچولو ۳ سالگی
ما برای
خیلی چیزا مجبوریم توی خونه نقش بازی کنیم😁
ما یعنی مامان و بابای ادیب
مثلا برای خوردن نوشابه همیشه یه جوری نقش بازی کردیم که انگار زهر مار میخوریم اما مجبوریم بخوریم😅
مثلا برای باز کردن پفک و این اقلام، سرخ میشیم بس که زور میزنیم اما زورمون نمیرسه بازش کنیم😅
مثلا وقت خواب همچین میخوابیم انگار فرو رفتیم توی خواب عمیق و هر چی صدامون بزنه بیدار نمیشیم 😅
مثلا گاهی دستمون میبره چون حواسمون نبوده و به چاقو دست زدیم😅
و مثلا های دیگه
اما حواسمون هست که
با منطقش بازی کنیم نه با احساسش
و خب فعلا در این راه موفق بودیم
ما تا زمانی که ادیب نقش های ما رو باور کرده و اتفاقی نیافتاده که دستمون رو بشه، مجبوریم ادامه بدیم
مجبوریم😅
بازیگری مون به مرحله ای رسیده که حتی مهمونامون هم گول خوردن!
البته هر موفقیتی یک رمزی هم داره
ما از نقش هامون مراقبت کردیم،
یعنی اگر بچه ای بوده که خواسته جلوی ادیب نوشابه بخوره، حواسش رو پرت کردیم که متوجه نوشابه خوردن اون بچه نشه، چون اونوقت به این فکر می افته که شاید اونم بتونه بخوره
ما از نقش هامون مراقبت میکنیم
نقش مادر
نقش پدر
نقش همسر و...
و البته خیلی مهمه که همه از نقش هامون مراقبت کنیم
به خصوص نقش همسر🩵