۸ پاسخ

ناشکری نکن عزیزم تنش به دست طبیبان مباد تنش سلامت باشه خداروشکر راهی برای درمان هر دو هست همین شکر ناراحت نباش هرچی غمگین باشی بدتر اتفاقات بد جذب خودت میکنی 🌸💓

عزیزم ناراحت نباش خیلیا هستن همین مشکلات دارن درگیر بیمارستانا و دکترا هستن جاری خودم از روزی ک بچش ب دنیا اومد تا الان ک بچه ۶ سالشه مدام پیش دکتراست اولش ک فهمیدن ۳ ماهش بود بچه ب هیچی واکنش نشون نمیده مثلا صدا تا بردنش دکتر فهمیدن گوشش مشکل داره عملش کردن سمعک گذاشتن توگوشش حلزونی گوشش عمل کردن تا اینکه دیدن بچه راه نمیره ومیبرنش کار درمانی بعدش الان سه سال چشاش مشکل پیدا کرد بردنش شیراز عملش کردن دوتا کنج چشاش دکترا دوختن الان ۳ سال این بچه چشاش بهم دوخته مادرش هم ک نگم دلش ک یه دنیا درده ولی پیش ماها هنوز یبار نگفته خسته شدم خییلی قوی حتی شاغل هم الان بچش فقط دستشو بگیرن ک راه بره وگرنه تعادل نداره خودش بگیره خدایا خودت کمک شون کن همه بچها رو.منم ب شما میگم قوی باش خواهر خودم الان ۷ سال یه دختر داره ک فلج مغزی

سلام عزیزم از خدا میخوام به دلت نگاهی بندازه تا از غصه و غم راحت شی منم مثل توام پارسال فروردین مجرای اشکی پسرم عمل کردیم تو شهریور فهمیدم که خودم سرطان تیرویید گرفتم که عمل کردم باز دوماه بعد یددرمانی که ده روز بچه هامو ندیدم و تو قرنطینه بودم هنوزم درگیر عوارضشم مهم ترینش، ریزش، موهامه که داغونم کرده همین پسرم از بچگی بعد ختنه چسبندگی الت داره چندبار بردم دکتر باز کردن اما بازم میچسبه غدد لنفاویش، رو مغزمه منم خیلی روحیم خرابه انشاا... حصرت ام البنین نجاتمون بده شفاعتمون بکنه به حق ابوالفصل العباس

عزیزم خیلی ناراحت نباش سر مجرای اشکیش، حالا بازم به دکترش نشون بده زودتر، ولی شوهر منم کوچیک بود مجرای اشکیش بسته بوده عمل کردن الان تو زمستونا خیلی سرد بشه از چشاش اشک میاد یکم موضوع خیلی حادی نیست همیشه دعا کن الهی بختش بلند باشه، موفق باشه، خوشبخت بشه، عاقبت بخیر باشه عزیزم

عزیزم هر کی مشکل داره ناراحت نباش منم پسراولم مشکل داره خیلی ناراحتم براش

عزیزم‌من از دوماهی با قطره چکون ب پسرم شیر دادم چون ب هیچ وجه ی قطره شیر هم نخورد و تهش مجبور شدم از ۳ ماهگی بهش غذا بدم کلییییی سخت گذشت بهم
ی سالگی فهمیدم انحراف چشم داره و بدتر از همه اینکه دکتر گفت هر دو چشمش انحراف داره و الان بزور عینک میزنه و منتظریم ک احتمالا تابستون عملش کنن
هر بچه ای سختی خودشو داره ولی هرچی ک باشه اون لچه ب یه مادر قوی احتیاج داره تو اون شرایط شیر نخوردنش بار ها و بار ها وقتی یه بچه ای رو میدیدم ک داره ب راحتی کم یا زیاد شیرشو میخوره اشک تو چشمام جم میشد حتی میگفتم اگ آیهان یه روزی لب ب شیر بزنه میرم وسط خیابون و کلی جیغ میزنم از خوشحالی ولی نشد هر روز با امید از خواب بیدار میشدم و شیر درست میکردم براش ولی..
اینکه میگم قطره چکون فکر نکن خیلی راحت بود من مجبور میشدم با یه دست دهنشو باز کنم بریزم ته ته گلوش و شوهرم یه اسباب بازی یا شکلک در بیاره ک قورتش بده تازه اکثر وقتا ته گلوش رو با قطره چکونه باز میکردم خلاصه ک تموم شد و فکر کردم دیگه از این پس راحتم ولی حالا جریان چشم هاشو دارم
خداروشکر من توانشو دارم و باید داشته باشم چون خودم انتخاب کردم ک مادر باشم

خدابزرگه عزیزم خداالرحمن راحیمنه الکی ازپایی مادربهشت نیست منم پسرم مجرایی اشکش بسته بودمنم توزایشگاه همه ب بچه هاشون شیردادن من نه بعدخواستم حمومش بدم زیراب خفه شدنزدیک ب سیاه وکبودشدمنم زیادماحراداشتم تاالان ک میبینی نوشتهاموبیمارستان بودم بخاطرمریضی بچه هام ناشکریی نکن

اشکال ندارد عزیزم بچه بزرگ کردن سخت ولی در عوض یکم دیگه آنقدر رفیق خوب و پایه همدیگه میشید کیف می‌کنی قشنگم
پسر من 5بارربخاطر عفونت بستری شده
انگل شیرین گوشت گرفت عذابم داد هی دختر غصه نخور

سوال های مرتبط