بی اعصاب ترینمممممم
نمیدونم چرا یهویی جنی شدم
بچه هارو دعوا کردم و تنبیههههه
پسر بزرگم‌خیلی حاضر جوابی میکنه و ...
کوچیکه هم یاد میگیره و حرفای بزرگه رو تکرار میکنه و کلا الگو برداری میکنههههه
خودمم امروز و دیشب خیلی سرپا بودم و روز قبلشم پیاده داریوش رو بردم مهد و آوردم و بعدشم آشپزی و صبحش جاروبرقی و ...
کمرم درد گرفته
مادر همسر هم از دیروز عصر اینجاست
امشب قرار بود برادر همسر بیاد اینجا
از تهران رفتن ساری و ازونجا بیان اینجا
۵ نفرن و زنگید فردادمیایم و دوباره الان زنگید به مادرش که رختخواب بنداز داریم میایم
حالا نمیدونم کجان و منم شیاف و دارو استفاده کردم و درازیدم
بچه ها خیلی اذیتم میکنن یهویی تحملم صفر میشه و جنینی میشم .
ناهار فردام آماده اس مونده برنج شستن
دوست دارم بخوابم
حوصله هیچ کسی و چیزیو ندارم
از استرس درد کمرمه بیشترش 😒
خیلی دعواش و تنبیه شدن و درجا هم‌خوابشون برد گرچه خیلی دیر

تصویر
۱۰ پاسخ

خیلی سخته حال نداشته باشی مهمونم بیاد اونم خانواده شوهر خداصبر وقت بده عزیزم راستی کمتر بهترشدن راه میتونی بری میگفتی به سختی میرم تو فکرت بودم

عزیزم درخاست بده داشته باشمت 🫂

حق داری من جای شماخسته شدم

عزیز دلم اعصاب مصاب برای هیچکس نمونده من اگه از حالم بگم که های های به حال دلم گریه میکنی فقط خدا کمکمون کنه کاش عصبانیتها فقط سره بچه بود😭😭😭😭😭😭

حق داری

استراحت کن
ب هیچی فک نکن
میگذره

درست میشه همه چی

خواهر خودتو ناراحت نکن هممون همینطوری هستیم کاهی باید رویی نشون بدیم برا بچه ها،،خودتو بزن به مریضی مادر همسر یواش یواش کار کنه

بگیر بخواب‌یا خوابت نبرد خودتو بزن به خواب صبح‌بیدارشدی همو می بینین

قربونت برم
عیب نداره گلم به هر حال ادم گاهی خسته میشه و عصبی
مهمون داشتن واقعا سخته

خسته نباشی خداقوت، پیش کسی بچه ها دعوانکن مخصوصا خانواده شوهر

حق داری واقعا. بخواب حالا هروقت اومدن دیگه. بد موقعیت شوهرت جاگیرشون کنه

سوال های مرتبط