۳۴ پاسخ

دوست صمیمی پسر خالم بود...جون پسرخالم منو میخاست ننش نزاشت باهام ازدواج کنه دوستش اومدخاستگاریم...و چقد خداروشکر میکنم ک باپسرخالم ازدواح نکردم

تو کربلا اشنا شدیم شهرمون موکب داره بابام خادم بود اونجا اونم جز خادما بود من سال اولی بود رفته بودم کربلا همراه بابام وقتی برگشتیم حاجیه موکب ب بابام گفته بود فلانی دخترتو میخاد و منو واسطه قرار داده ...

دانشگاه شش سال دوست بودیم پس از سختی ها بسیار رسیدیم

دوست داداشم بود 😁🤣🤣

تو اینستا 😂

من پسردایی شوهرم همکارمن بود تومحیط زیست منو معرفی کرد ب شوهرم دوماه نکشیده عقدکردیم

خواهرزاده زنمومه اومدخونشون همودیدم عاشق شدیم بعد۲سال باسختی خیییلی زیادبهم رسیدیم الانم۷ساله ازدواج کردیم

دوست مادرم با دوست مادرش دوست صمیمی بود🤣🤣🤣

فامیلی بود

هم بازی بچه گی هم دیگه بودیم

داستانا رو خوندم یاد رمانا افتادم 😶‍🌫️🫣

سنتی بود ازدواج ما
یعنی زن عموم دوستش دنبال دختر بوده دیگه منو معرفی کردن و اومدن
خاستگاری شرایطا جور بود و ازدواج کردیم و الانم از نظر خودم خوشبخت ترییییینم
به عشق قبل ازدواج هم اعتقاد ندارم
عشق بعد ازدواج خودش محکم شکل میگیره

استادم بود

دو تا خیابون دراز من پیاده بودم اون سواره دنبالم اومد دیگه دم درمون گفتم نمیخوای بری دیگه اینجا خونمونه 😐شمارشو داد منم چقد خر بودم زنگ زدم سال ۹۸ یکی دو ماه خیلی گسسته با هم دارتباط بودیم ۹۸ و ۹۹ هر جا پیاده بودم زنگ میزدم برسونه بهمو
😐سال ۱۴۰۰ برای مامانم ماشین خرید دیگه خانوادمو دید ول نکرد هشت ماه رفت اومد تا مامانمو راضی کنه اذر ماه عقد کردیم

همکار بودیم و تمااااااام

سنتی بود خاله شوهرم دوست عمم بود منو ب مادرشوهرم اینا خاله شوهرم معرفی کرد یکبار کلا بهم زدن خاستگاری رو شوهرم گفت شما گفتین خوبه الان میگن بده من میخام چقدر خوشحال بودم محضر نمیان ولی اومدن🤣🤣 بهمن امسال میشه سه سال

نوه خالمه
۱۲ ۱۳ سالم بود بهم با خط ناشناس پیام داد و ابراز علاقه کرد و اخرش خودشو معرفی کرد
سنمون کم بود بابام اجازه نمیداد بیان خواستگاری دیگه مام موندیم باهم تا من ۲۳ سالم بود که اومد خواستگاری و عقد و این صحبتا😁

تو جلسه خواستگاری 😂

باباش منو دید تو پارک و رفت آوردش منو گرفت

پسر خاله مامانم بود ،از بچگی میشناختمش ،خلاصه عید دیدنی اومدن خونمون بعد دیگه از طریق داییش ،رابط بین ما شد و یه مدت باهم چت میکردیم و بعد اومد خواستگاری😁

فامیل دووووووووووور
شوهر خاهر همسرم تو مدرسه ما مستخدم بود یه هفته رفت مرخصی شوهرم اومد جاش تو اون یه هفته کار مدرسه رو بکنه من خیلی ازش خوشم اومد ولی اون اهمیت نمیداد میگف بچس و فلان
بعد چندین سال پسرعموی من خواهر ایشون رو گرفتن و تو عروسی اونا من دیگه بزرگ شده بودم و بچه نبودم😂
و شوهرم از من خوشش میاد اونجا منم به بهانه تلافی رو ندادم بهش بعد از عروسی اونا چند ماه باهم دوست شدیم بعد زنعموم که میشه مادرشوهر خواهرش رو فرستاده بودن اجازه بگیره برای خاستگاری
بعد چندماه دوستی بالاخره ازدواج کردیم😃😍

دوست همسر دوستم بود

پسر عممه😁

با جاریم دوست بودم و معرفی کرد

همکار بودیم

پسر داییمه😅

مامانش دوست مامانم بود 😬😬😬

فعلا میرم شلوارای رهارو بشورم 🤣
سنتی بود واسه ما

اینستا 😁👌🏻 یک هفته بعدشم اومد خاستگاری 🤣 صبح یک روز قبل خاستکاری همو دیدم 😂الان ۹سال میگذره 🦦

تو ایستگاه اتوبوس داشت از سرکار برمیگشت منم با مادرم بودم هر دو کم سن بودیم فکر کنم ۱۸ ۱۹ سال اینجوریا اون زمانا فضا مجازی نبود بلوتوث روشن کردیم شمارشو گذاشت اسمش 😂چون مادرم پیشم بود نمیتونست بیاد جلو دو ماه بعد اومد خواستگاریم ولی نشد به دلایلی دیگه دوست موندیم قایمکی نزدیک ۴ ۵ سال
دوباره اومد
دیگه این دفعه شد و ازدواج کردیم
الان ۱۰ سالی هست متاهلم 🥲❤

دوست نامزد دختر خالم بود از طریق اونا اشنا شدیم اما اونا از هم جداشدن بعد شش ماه
ما تقریبا پنج سال ونیم باهم بودیم بعد ازدواج کردیم😅😅😅

کاش هیچ‌وقت باهاش اشنا نمیشدم

شوهرم پسر عمه شوهر آبجیمه
خونه مادرشوهر آبجیم نذری داشتن برا ماه رمضان من اونجا دیدمش برا اولین بار

من تو اینستا با همسرم اشنا شدم از پیج دانشگاهمون فالوم کرد اومد دایرکتم بعد اشنا شدیم

سوال های مرتبط

مامان رادمهروکیان مهر مامان رادمهروکیان مهر ۴ سالگی