کاش از این به بعد بیاید اینجور چالشهارو بزارید خیلی خنده داره
من همین چند روز پیش خونه مادرم شب موندیم منو شوهرمو بچم تواتاق خوابیدیم .شب لباسام درآوردم ترکای بدنم روغن بمالم بعدش برداشتم پوشیدم خواب الو بودم اتاقم تاریک برعکس پوشیدم شلوارمو
صب رفتم صبونه حالا هنوز کسی متوجه نشده بودا .شوهر گیجم برگشت گف توچرالباسات برعکسه
داداشمم بود🤦♀️
🤣🤣🤣🤣🤣
وااایییی جر خوردممم🤣🤣🤣
من شب خاستگاریم از استرس زیااااد یهو با پا قندونو شوووت کردم رفت🤣🤣
دامادشون خندشو به زور نگه داشت و جمع کرد قندارو🤣🤣
هنوزم شوهرم میگه از هول زیاد کم مونده بود چاییارو بریزی رومون😂😂😂😂
ما نامزد بودیم عملیات انجام میدادیم که صدای در حیاط رو شنیدیم شوهرم گفت بابا اومد احتمالا یه سر بیاد اینجا سریع جمع و جور کردیم شوهرم شلوارک پوشید رفت زیر لحاف منم رفتم اتاق دنبال لباس همین که اتاق بودم پدرشوهرم در زد شوهرمم گفت بفرمایید که اومد تو من هرچی تو اتاق رو گشتم دیدم لباس مناسب اینجا نیس بپوشم برم بیرون چادر سرم کردم رفتم پدرشوهرم منو دید گفت ماشالا دخترم قبول باشه نماز میخوندی؟😂🤣 منم سرمو انداختم پایین رفتم نشستم پیش شوهرم پدرشوهرمم بالا سرمون راه میرفت یه چیزی تعریف میکرد من چشمم خورد به جلد کا...ند...وم زیر پاش رد نگاه منوهم شوهرم گرفت دید هردو سرخ و سفید شدیم اخر پدرشوهرم قیافه مارو دید سرشو انداخت پایین ببینه چیو نگا میکنیم دید یکم با پاش اینور اونورش کرد ببینه چیه متوجه نشده بود 😂 من هم خجالت میکشیدم هم از خنده سرخ شده بودم
تو اتاق بودیم دوران عقد اومد بوسم کنه یهو در اتاق باز شد مادرش اومد داخل ی تو گوشی تو گوشش گذاشتم هنوز که هنوز میگه صدای تو گوشیت تو گوشم پیچیده
یه بار یکی از خواستگارام پدرش گفت که برید تو اتاق صحبت کنید . من هی به مامانم اشاره میکردم که من نمیرم خجالت میکشم .
بعد دیگه با اصرار جمع پاشدم برم . وسط اتاق این پام رفت تو پایین پاچه اون یکی پام که تای پاکتی خورده بود . گیر کرد داشتم شپلقققق میخوردم زمین که خودمو نگه داشتم 🤣🤣🤣🤣
یه بارم که شوهرم اومده بود خواستگاریم گفتن برید تو اتاق صحبت کنید . رفتیم . دیدم شوهرم داره از خنده میتررررکه .
گفتم چی شده؟ گفت پاشو خودتو تو آینه نگاه کن .
دیدم چقددد روسریم کج و کوله شده . گره روسریم اومده بود تو لپم 🤣🤣 کج و کوله یه وضعی اصلا.
همه اون نیم ساعتو خندیدیم و اصن حرف جدی نزدیم .😅😅 اومدیم بیرون بزرگترها گفتن اوکیه .
ما هم الکی گفتیم بله 🤣🤣🤣
نامزد بودیم گردنش کبود بود زنعموش اینا خونشون بودن اومد دنبال من گفتم چرا اینو نپوشوندی😂 گفت ولش کن گفتم پشه خورده... خجالت کشیدم تو خونشون😂😂
من توی تایپیکام از دوران عقدم گفتم🤣
روز قندشکونمون بود بعد من نمیدونستم که موقع صیغه خوندن هم بله میگیرن😂😂😂تباه بودماااا
بعد عاقد تا خواست بله بگیره هنوز حرفش تموم نشده بود به قدری استرس داشتم فوری گفتم بله وای مامانم کنارم نشسته بود چنان بشگونم گرفت هفت سال از اون روز میگذره ولی همچنان همسرم مسخره میکنه😂😂میگه از خدات بود زودتر زنم بشی ب....
من شوهرم فامیله جلوش هیچ وقت لباس درست درمون نمیپوشیدم چون سرش پایین بود بچه هم بودم 14 سالم اینا بود. میگفتم نمیبینه ک بایا
بعد ک باهم دوست شدیم دونه ب. دونه رو برام تعریف کرد😐 حتی دقیق ادای رژ زدنامم در میارد
😂😂من با شوهرم داشتم میرفتم شمال اونموقع که دوست پسرم بود
بابام فک میکرد با دوستای دخترم میرم
زنگ زدم به بابام بگم راه افتادیم نگو یادم رفته به بابام زنگ زدم🤣🤣🤣
شوهرمم از پیشم بود میگفت بابات خبر داره دخترشو دارم میبرم چیکار کنم و کلی از این حرفا واااییی🤣🤣🤣
من با شوهرم عید رفتیم خونه عموم بعد زنعموم یچی حالت پاکت اورد سمتم گفت عزیزم اینو بگیر من فک کردم عیذیه گفتم چرا زحمت کشیدی گفت اخی اون که ب وقتش میدم ولی این عکسای اتلیه دخترمه شوهرم بهم خندید منم مردم 🤣🤣
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.