۱۰ پاسخ

دختر منم ساعت ٤ بیدلر شده بود میگفت شیر نیخوام منو برده بود سمت یخچال خوردش هم میخواست بخوابه هم نمیخواست بخوابه خلاصه تا ٩ صبح داد میزد معلوم نبود چی میخواد دیگه ٩ گرفت خوابید تا ١٢

عزیزم تو تنها نیستی تمام این بی خوابیا و بد قلقیا رو منم دارم تحمل میکنم بعضی اوقات میخوام آنقدر داد بزنم از بی خوابی خسته شدم از دست تنهایی خسته شدم از بهانه گیری های الکی و از هیچی که راضیش نمیکنه واقعا نمیدونم چه کار کنم دخترم تا جاییمیریم و محیط جدیده خوبه پلی خونمون انگار تکراری شده خیلی اذیتم میکنه

همه ما به این نقطه رسیدیم

منم گاهی از فشار روانی و جسمی خودم میزنم گاهیم بچمو
کمکی ندارم تنهام خیلی اذیت میشم

منم به حال رسیدم و زدم تو سرم 🥲🥲

منم این حالو داشتم خودمو زدم گریه کردم خسته شدم

عزیزم کمی خودتو آروم کن زیاد سخت نگیر بچه های هممون همینطوره من یه بار این کارو کردم پسر یاد گرفت دیگه اصلا نکن بزور یادش رفت

منم گاهی به این نقطه میرسم

بخاطر یه شب؟؟؟ خدا شاهده هرشب کارم همینه، تا قبل دوسال ک شیر میخورد یه مدل از وقتیم از شیر گرفتمش اینجوری بعضی وقتا تا۱۱ صب نمیخپابید الانم تا۴ بیداره بعدم میخواد بخوابه ده بار جاش و عوض میکنه یه بار میگه بغلت یه بار میگه تاب یه بار میگه پای بابا و….

من خودمو نمیزنم
بچمو میزنم 🙂🙂

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
هر چی فکر میکنم پسرم بی گناهه.... مقصر شوهر احمقمه که دم به ساعت تو خونه س ..خوب ک س ک ش.. مثل آدم برو سر کار..... امروز پسرمو بیدار کردم صبحانه دادم بازی کردم باهاش ..ساعت دوازده گفتم ببرمت بیرون ...آماده ش کردم ببرم بیرون با کالسکه که بخوابه بیارم خونه....شوهرم یهو در را باز کرد وارد خونه شد...پسرم هم شروع کرد بگه بابا منو با موتور ببر ....خلاصه اومدیم تو پارکینگ شوهرم گفت نه موتور خوابه با ماشین میریم....بچه م یک ساعت تو ماشین گریه کرد موتور سواری میخاست....حالا اومدیم خونه ساعت یک بود..باز گفت من خسته م میخام بخوابم رفت تو خونه بخوابه ...منم بچه را با هزار کلک بردم با کالسکه بیرون تا خوابید آوردنش....دوباره شب ساعت نه پسرم خوابش میومد به شوهرم زنگ زدم من دارم بچه را میخابوم نیا.....هر وقت خوابید بیا....ده دقیقه بعد غذا بچه را داده بودم میخواستم ببرم بخابونم یهو شوهرم اومد...این بچه هم اون روش را کار گذاشت که منو با موتور ببر بیرون....یه ساعتی با موتور چرخیدیم تو خیابونا تا خوابید رفتیم خونه تا بغلش کردم بیدار شد و شروع کرد به جیغ زدن ...که منو ببر ددد...بعد با ماشین بردیمش...وای مصیبت کشیدیم تا خوابید ...ضعف اااااعصصصصاااااب گرفتم بدنم از بس حرص خوردم میلرزه..شوهر گوساله من نمی‌فهمه وقتی بچه بیداره نیاد خونه....بگید چیکار کنم