۹ پاسخ

درخواستم قبول کن لطفا

ولی هیچی از اون موقع هاش یادم نیست لنقدر که همش درگیر مریضی و دردسراش یودم 😭😭😭😭

من تا سه ماهگی حس خاصی نداشتم زیاد عجیب بود برام که مادر شدم و این بچه منه دیگه از اون موقع کم کم خوب شدم روز به روز بیشتر شد که شده جون و تن و روح و خونم 😁😁😘

من از وقتی اولین بار تو شکمم تکون خورد تا الان دیوانه بار عاشق پسرم هستم . خدا دختر زیبای شما حفظ کنه برات عزیزم بمونید برای هم

خیلی خیلی کوچولو بود

وقتی به دنیا اومدشو دادنش بغلم🥹

منم داشتم تو گالری میچرخیدم
فیلمای یک سالگیش ...اخ قلبم ..خدا میدونه چقد دلتنگ شدم ...
خب همه مون عاشق بچه هامون هستیم از روزی ک ازمایش هامون مثبت شد ...
اما رایان از دو سال و یک ماهگی به بعد یجوری شد درکش بیشتر شد بیشتر بهم محبت کرد لپم رو می‌کشید نازم میداد بغلم میکرد هنوزم همین جوریه و تو اون تایم چند روزی خونه بابام اینا بود
من خونه تکونی داشتم
وقتی بعد چند روز برگشت خونه چنان تو آغوش هم بودیم ک دیوونه ش شدم از همون موقع ❤️

منم دلم برای کوچیکاش پر میزنه الان بزرگ شده با حرف زدن دلبری میکنه و نظرم اینه بزرگتر شدن سخت تر شدهه برای من حداقل انرژی بیشتر میفهمنن و ...
ولی من عاشق لپاشو شیطون بازیاش بودم فیلماش میببنم میرم تو اون حال و هوا منم از سن پنج شیش ماه ب بعدشم

من از وقتی زبون باز کرد

سوال های مرتبط