۱ پاسخ

😂 چه جالب یادم باشه از این به بعد شمارش ۱۹۴ عه

سوال های مرتبط

مامان جوجه قشنگا🐥♥️ مامان جوجه قشنگا🐥♥️ ۵ ماهگی
تجربه واکسن چهار ماهگی دخترم انقدر افتضاح و بدددد بود که دلم نمیخواد به هیچ عنوان پامو بذارم تو بهداشت ... انقدر که اونروز بهم فشار روانی اومد سر عمل قلب پسرم نیومد بعد گذشت تقریبا یکماه هنوز فکر میکنم به اون آدم حالم بد میشه 😤😠
ببین بعد اندازه قد و وزن دور سر که رفتم اتاق واکسیناسیون دیدم یه مرده با دو متر قد و هیکل درشت اونجا نشسته سلام کردم و گفتم شما واکسن میزنید جواب سلامم نداد گفت بشین رو صندلی رو تخت که باید لباس بچه رو در بیارم دیدم همش وسایلش لیوان چای و کاپشنش گذاشته بود جایی نبود برای دخترم بعد که سر پستونک بچه رو آب بزنم آماده باشه لعد واکسن توپید بهم خانم اینجا جای پستونک شستن نیست منم جا خوردم هول شدم گفتم ببخشید
بعد قطره فلج اطفال رو اومد بده یه قطره که ربخت رو لباس دخترم لکه شم موند دومی هم از گوشه لپش ریخت پایین یه ذره خم نشد با اون قد ببینه کجا میریزه گفتم آقا چیزی داخل دهنش نرفت دوباره بدین مثل مسخره ها برگشت گفت اینا جذب میشه گفتم جذب چی میشه وقتی نخورده؟؟؟جواب نداد واکسن خوراکی بعدی رو با سرنگ اومد بده باز دیدم همش دار میریزه گفتم بدید خودم میدم بهش داد بهم اونم با لحن بدی گفت بیا که من از حرصی که میخوردم دستام میلرزید به زور تونستم نصفشو بدم به دخترم .....موقع تزریق واکسن پای چپ با پد ضد عفونی کرد زد آمپول رو دخترم شدید گریه کرد بلا فاصله دومی رو ضد مثل وحشیا گفتم صبر کنید یه دقیقه یکم اروم شه بعد پای راستس رو بزنید گفت نمیشه خانم بقیه منتظرن داشتم منفجر میشدم میخواستم جیغ برنم یکی دیگه بیاد جلوی خودم رو گرفتم باز کار که تموم شد نشست منو مثل روانیا نگاه میکرد که داشتم دخترمو آروم میکردم