۱۱ پاسخ

واقعا معذیه ادم سخته درکت میکنم من بعد از نهار میریم خونش مثلا تا شب اونجایم اگر بیاره میخورم نیاره هیچ باید ضعف کنم 🤪 تا شام ک حالا اونجا بخوریم یا نخوریم بیایم خونه خودمون

من هروقت میرفتم خونه مادرشوهر همیشه یه کیف پر از خوراکی‌های موردعلاقم میبردم با خودم،،حتی میوه.هرچیم دلم میخواست میرفتیم با شوهرم بیرون میخوردیم یا اصلا میگرفت برا همه با هم میخوردیم خلاصه خودمو گشنگی نمیدادم و نمیدم اصلا،،چون منم روم نمیشد هرچی میوردن میخوردم دیگه نمیرفتم سر یخچال،،تو که الان بچه شیر میدي تازه،خوراکی بگیر بزار تو اتاقت عزیزم خودتو اذیت نکن منم تا ماه پیش که شیر میدادم تا بچم یه قُلُپ میخورد دست‌و پام میلرزید قندم میفتاد همش باید یچیزی میخوردم

میتونیه کیکی چیزی بخر بزار اتاق بخور یا شوهرت بگو بره سیب بخره بزار یخچال بخور یدونه

بگو شوهرت یه چیزایی دزدکی بیار۶ اتاق بخوری شیرت خشکمیشه

اره ادم خونه دیگران معذبه

چرا نتونم

من خونه خودم روزم ، وقت نمیشه چیزی بخورم خونه مادر شوهرم یه بند میاره بخورم دو هفته اومدم خونش دو کیلو اضافه کردم، خونه مامانم کمتر میخوریم کلا مادر شوهرم خیلیی به شکم میرسه

چرا نمیتونی؟؟

خوب غذا بخور

چرا نمیتونی

راحت بخور شیرت کم میشه

سوال های مرتبط

مامان ریحانه و حسن مامان ریحانه و حسن ۹ ماهگی
سرم داره میترکه . پسرم داره دندون در میاره اصلا خواب درستی نداره
باز خونه خودمون بهتر بود ، چندروزه اومدیم خونه مادرشوهرم با اینکه کار خاصی غیر نگهداری بچه و نهایت شستن چندتا تیکه ظرف ندارم ولی شدیدا خسته م . اصلا حوصله ندارم
پسرم تا میاد بخوابه از سروصدای بازی و هیجان بدو بدو دخترم بیدار میشه ، بقیه اش بخاطر دندون با گریه از خواب میاره
یعنی عملا تا میام چشم رو هم بذارم باید پاشم بغلش کنم یا شیر بدم
طول شب هم هر لحظه باید حواسم باشه چک کنم علت نزنه بره روی صورت ، پتو روشن باشه و حاشون درست باشه (خونه خودمون هر کدوم رو تخت خودشون بودن خیالم راحت
از اونطرف اینجا کل خونه نورگیر حتی یه تیکه پرده یا کاغذ روی پنجره نیست ، ساعت شش صبح نور آفتاب میاد تو کل خونه با اینکه اتاق پشت هستیم ولی نهایت بچها ساعت هفت هردوتاشون بیدارن
این وسط از دیشب دخترم آبریزش و گلودرد گرفته دارو میدم و به زور اسپری میزنم
سرم داره منفجر میشه دیگه از ساعت هفت صبح یه تیکه تا نه یا ده شب سرپا و بازی و دور دادن بچها
کاش خونه بودیم کلا حالم بهم ریخته . امیدوارم فردا شوهرم بیاد برگردیم