من از شیردهی خیلی بدم میومد، حتی قبل بارداریم... کسیو میدیدم شیر میده به بچه ش میگفتم چرا‌شیرخشک نمیده...
تا سه ماه عم با هزار زور و دعوا و تهدید و قربون صدقه و دوشیدن شیر بالاخره به لنا شیر دادم... بعد قرار شد فقط صبح تا شب به لنا شیرخشک بدم و شب تا صبح شیر خودمو...
بعدم که پاستور رو زدن چون خونه ما اونجاس و من خواب بودم بسیار بد و با ترس از خواب بیدار شدم زمانی که پاستور رو زدن و کلا یه سینه م شیرش قطع شد و با یه سیمه م شیر میدادم به لنا، بعد دیدم به مرور سیر نمیشه و قرص خوردم و کلا شیرم خشک شد.... کاری ندارم.
تو این یک ماهی که لنا شیرخشک میخوره واقعا راضیم، واقعا حالم خوبه... دیگه از اینکه تو بیرون لنا گشنه ش بشه بدم نمیاد... دیگه خجالت نمیکشم... حتی دیگه خیلی راحت تر میرم بیرون، میرم رستوران... با اینکه قبلا هم جایی میرفتم شیرمو میدوشیدم تو شیشه....
حتی الان گاهی لنا بی قراری میکنه سینه مو میخوام بدم بهش بدم میاد، خیلی بیشتر از قبل... حتی از اینکه دراز کشیده و تو خواب بهش بدم.... نمیدونم چجوری حسمو توصیف کنم ولی قبلا هرکاری میکردم شیر خوردنشو زودتر تموم کنه، الان با شیشه بهش شیر میدم اگر نخوره هی دو سه دیقه یه بار شیشه رو بهش میدم که ببینم میخوره یا نه.... هیچوقت نتونستم با این حس بدم کنار بیام... حتی وقتی که لنا شیر میخورد

۳۱ پاسخ

چه عجیب البته هر کسی یه جوریه
خیلیا با شیر دادن ب بچه شون حس خوبی میگیرن

من برعکس شما با اینکه متنفر بودمو حتی واسه سیسمونی سه تا شیشه خریدم وقتی دخترم به دنیا اومد با کلی عشق بهش شیر دادم حتی بلد نبودمو دائم مشاوره شیردهی بودم که یاد بگیرمو نیلا شیرخشک نخوره عجیب مهری وجودمو گرفته بود ، چقدر متفاوتن ادما واقعا ، توام از لحظاتت لذت ببر و همون راهیو برو که دوسداری و زیر حرف کسی هم نباش طبق میل خودت عمل کن اونجور که راحت تری

خیلی عجیب بود برام🙁

باز برعکس من
من انقدررررر شیر دادن رو دوست دارم که همش میگم خدایا توان بده که همیشه فقط شیر خودم رو بدم
با اینکه واقعا سخته،فرم سینه هام خراب شده ،همیشه لباسام کثیف و بو شیر میده و خیسه ،تو مهمونی هر لباسی رو دیگه نمیتونم بپوشم ،وسط جمعی که دوست دارم باشم مجبورم بخاطر شیر دادن برم یک اتاق دیگه ،در بیرون رفتن و رستوران و غیره محدودیت دارم ولی خیلی شیر دادن به دخترم رو دوست دارم بهترین حسی که تجربه کردم حس می‌کنم رو ابرا هستم
خصوصا شبا که از خواب پامیشه حس می‌کنم یک فنچ کوچولو که لبای نازش رو باز میکنه وسینم رو میگیره و شیر میخوره
تازگی ها هم یاد گرفته دستم یا می می رو میگیره که دیگه خیلی روق مرگ میشم
اصلا حاضر نیستم این حس رو با هیچ چیزی توی دنیا عوض کنم

منم دوست نداشتم شیر بدم عزیزم
شیر خشک هیچی از شیر مادر کمتر نداره چه بسا بهترم هست
کلی ویتامین و اهن توشه که تو بدن مادر نیست که بچه بخواد بکشه
شیر مادر پر از غم و غصه و استرس و گریه و ... هست از هر سمی بدتره

نوزاد مادر شاد میخواد

اینقدر بدممممم میاد از این طرز تفکر پوسیده که میگن حتما زایمان فقط طبیعی شیرم فقط شیر مادر 😏😏

بابا قرن ۲۱ هستیم هردوووش خویه
اونکه باهوشه ژنتیکشه شیر مادر کسی و باهوش نمیکنه شیر خشکم کسی خنگ نمیکنه 😐

هرچیزی که حالتو خوب میکنه انجام بده نی نی یه مادر شاد میخواد
حالا برعکس من ک ایقد خودمو سرزنش میکنم چرا شیرخشک دادم کاش بیشتر تلاش میکردم سینمو ول نکنه 😔

من بدم نمياد شيرمو بدم بهش اما چون كمه سير نميشه دلم ميسوزه بهش شير خشك ميدم
خيليييي خيلييي شير خشك راحت تره
ميخوره سير ميشه
اما سينه ساعت ها آويزونته تازه سيرم نميشه هيج
هرجا هم ميري هيجي نميفهمي چون فقط داري شير ميدي
تازه تو شير خشك نه استرس هست نه غم نه غصه با كلي ويتامين و نواد مغذي
كه تو شير مادر نيست

منم همینجوری ام‌ پسرم یکسال نیم شیر خودم دادم و هیچ لذتی نبردم از نوزادی پسرم بعد ها که دیدم چه زود بزرگ شد من همش با افسردگی حال بد گذشت همش دوست داشتم بگذره بزرگ بشه برای دخترم از همون روز اول شیر خشک دادم و تا چهار روزم شیر خودمم میدادم بعد دیگه خود دخترم کم کم تمایلش به شیر خشک داد و واقعا راضیم انقد بچم آرامش داره و سرحاله خودمم خیلی روبراهم حالم خوبه بشدت لذت میبرم از بچه داری بنظر خودم لطف بزرگی به بچم کردم

منم همین بودم ولی عذاب وجدانب که بقیه بهم میدادن اذیتم میکرد حتی الان دوماه گذشته از سینه هام بد میاد هنوز وقتی لمسشون میکنم حس بدی دارم

منم بدم میومد شیر خودمو بدم😂
ینی اهورا خیلی سخت سینمو میگرفت
یک سینمو میگرفت یکی نوک نداشت یکسره باید قطره میزدم تا بگیره بعد ک مزه قطره میرفت دیگ باز جیغ و گریه نمیگرفت😑
انقد اعصابم خورد شد دیگ بهش ندادم قرص خوردم خشک شد😂✊🏻
الان با شیرخشک انقد راحتم خدایی هرکی میگه شیرخشک سخته بنظرم گ.ش.ا.د.ی.ش میاد که هی پاشه شیشه بشوره شیر درست کنه من ک خیلی راحتم😍🙊😂

من خیلی از شیر دادن خوشم میاد این که بهم می چسبه صدای قلبش با قلبم یکی میشه از من تغذیه میکنه اصن رو ابرا میرم

من کاملا درکت میکنم،به زور تا ۲۰ روزگیش شیر دادم،ولی انقد این کار روانمو بهم میریخت که اندازه نداره،بعضی وقتا موقع شیر خوردنش موهامو میکشیدم یا گریه میکردم یا پامو میکوبیدم زمین،از شدت اعصاب خوردی سر درد میگرفتم،فقط دلم میخواست که زودتر تموم شه،بعدش دیدم این شیری که من میدم از سم بدتره،از ۲۰روزگیش فقط شیرخشک دادم بهش،خداروشکر همه چیزشم خوبه

🥲🥲🥲🥲🥲

به نظر من که همیشه آدمی هستم که میرم دنبال حرف دل خودم
کار درستی کردی

آدم باید از روی عشق یه کاریه و بکنه نه از روی اجبار


الان هم بهترین تصمیم و گرفتی
چون اون بچه یادش نمیاد که شیرخشک یا شیرمادر چه مزه ایی بوده واسش

ولی یادش میاد که مادرش خوشحال بوده یا ناراحت


به نظرم آدم همیشه باید بره دنبال چیزایی که باهاشون حس خوبی داره ✨🌿♥️

منم دقیقا شرایط تورو داشتم
چندشم میشد خوشم نمیومد از شیردهی
عذاب میکشیدم

منم دقیقا مثل شما ❤️ از اینکه تو بیرون شیر بدم خجالت میکشیدم از اینکه میومدن دست به سینه میزدن مثلا مادر یا مادرشوهرم که ببینن پر شده یا نه بدم میومد شیرخشکشو که زیادتر کردم دفعاتو دیگه کم کم سینه رو ول کرد حس خوبی داشتم ماه اول به خاطر زخم سینه با هزار درد و گریه و زاری شیر میدادم حال روحیم خوب نبود

عزیزم چه قرصی خوردی شیرت خشک شد؟
میشه اسمشو بگی

هرکاری که حالت و خوب میکنه انجام بده عزیزم لنا یه مامان با آرامش روحی میخواد.
اما آدما چقد متفاوتن من وقتی شیر خودمو میخوره پر از حس خوب میشم انگار آرامش به قلبم سرازیر میشه اما چون سیرش نمیکنه کمکی هم میدم 😊

یادمه دخترم تا ۴۰روز‌ بزور سینم‌گرفت بعد تا ۴ماهگیش هی مرتب میدوشیدم تو‌شیشه میدادم حتی شب تاصبح میدوشیدم انقد کمردرد گردن گرفتم خیلی گریه کردم که سینم‌نمیگیره انقد خودزنی کردم حس کردم‌مادر‌خوبی نیستم واسش کم‌گذاشتم مقصرمنم.هرکی میدید طعنه کنایه وای چرا شیرخشکیه هی باید ب همه توضیح میدادم دیگه خسته شده بودم از جمع و بیرون رفتن چون میدونستم هرکی ببینه دوباره میپرسه. اصلا دوست نداشت سمت سینم ببرمش دیگه ۴ماهگی‌شیرم خشک شد ولی همیشه میبردمش نزدیک سینم‌که با همون شیشه شیر بخوره ی حس خیلی خوبی داشتم وقتی‌‌میچسبوندمش ب سینم خیلی بابتش خودم اذیت کردم ولی واقعا مقصر من نبودم.حالا‌پسرم روزی‌دوبار فقط شیرخشک بهش میدم و شیرخودم‌میخوره خیلی حالم‌خوبه وقتی دستم‌میگیره موقه شیرخوردن یا نگاه میکنه تو چشمام همه خستگی هاشو به جون‌میخرم

منم اینجورم همیشه از شیر دادن بدم میومد

مهم ترین چیز حسِ یه مادره.باچی عشق میکنه.لذت میبره...وقتی دوس نداری حال نمیکنی پس خوب کاری میکنی به احساست احترام میذاری و کاری که دوست داریو انجام میدی. من به دوتا پسرام شیر خودمو دادم و لذت میبرم از چسبیدن گوگولیام

شیما تموم شده رفته انقدر نشین بهش فکر کن
حالا این همه بچه شیرخشکی هستن مادراشون پس باید تا الان افسردگی میگرفتن و ناراحت میبودن

بیا بیرون دیگه از فکرش تموم شده
ولی لنا چقدر گیرررره 😂😂کوتاه نمیاد از می می 😄 اونوقت پسرمن با گررریه میکنم تو حلقش 🫠🫠

من سر پسرم اینجور بودم حالم از شیردهی بد میشد نمیزاشتم شیرخشک بدم خیلی بده درک میکنم

شیر مادر سخته ...
خیلی سخته برای مادر .منم دوست داشتم اما نشد شیر خشک بدم و شیر خودمو میدم تازه دخترمم به هیچ وجه نشسته نمیخوره حتما باید دراز بکشم اونم بیفته روم تا بخوره یعنی واقعا اذیت میشم اما چاره ای ندارم

چنوقت پیش ک تازه این ج.نگ شروع شده بود و استرس شیر خشک پیدا کردن داشتم یبار گفتم بذار امتحان کنم ببینم آرن سینمو میگیره یا نه .اگه بگیره بهتره و فلان
تو خواب و بیداری بود و در کمال ناباااوریییی گرفت و در حد دو دیقه مک زد و خورد
وای انققدددد حس بدی داشتم انقدددددد حس بدی داشتم ک نگوووووو . بعدش یهو انگار ب خودش اومد ک چ کاری کرده زد زیر گریههه و اروم نمیشد 😂😂و مطمئنم بخاطر طعم شیر و کمبود شیر نبود چون تو شیشه راحت میخوره و از شب تا صبح یکم شیر تو سینم جمع شده بود و با مک زدنش میخورد.
اونجا بود ک گفتم خدایا شکرت و دمت گرم بچهههه

منم بدم میومدجلوبقیه شیربدم البته روزای اول شیرنداشتم ومجبوری شیرخشک دادم الانم که زیادشده شیرم پسرم فقط شباکه گیج خوابه میخوره اطرافیان بهم عذاب وجدان میدن برای شیرخشک خیلی ناراحتم امابچم نمیگیره سینه روزیاد. همش میگم نکنه بعداضعیف بشه

الانم که بدت میاد فرقی نکرده منم پسرم رو چون شیرم کم بود یکسال کمکی شیرخشک هم میدادم برای تایم بیرون خوبه یا جایی کار داری ولی برای تایم شب تا صبح شیر مادر خیلی خوبه خوابی بچه رو هم شیر میدی دخترمم الان کمکی میدم شیرم کمه

من شب و روز آرزو میکردم دخترم شیر منو بخوره شیر نداشتم بهش بدم😔

جاری منم دوست نداشت ب بچش شیر بده گفت یچی بهم اویزون باشه خوشم نمیاد😂من تمام تلاشمو کردم ک شیرمو بخوره نداشتم الانم نمیگم شیرخشک بده خوبه ولی اگ نباشه گیر نیاد پولش نیاد واقعا بنظرم سخته

منی که عاشق شیردادن به بچم بودم و تمام تلاشم و کردم تا شیر خودمو بخوره ولی نشد که بشه🥲خودش سینمو پس زد شیرمم میدوشیدم حتی تا ۱۵ سیسی دوشیدم بهش دادم اما خب خشک شد دیگه:)
الانم موندم با سینه های شل و آویزون که بچم تا دوماه فقط ازش خورد:))))

من نمیتونم درک کنم چون خودم عاشق اینم که بچه ام از سینه ی خودم شیر بخوره
اما دیدم کسایی که واقعا بدشون میاد و دست خودشون نیست
هر دو گروه هم مادر هستن و ربطی به حس مادرانه نداره

سوال های مرتبط