۱۱ پاسخ

منم بعضی وقتا انقدررر خسته میشم دوست دارم برم توی یه اتاق هیشکی نباشع دوس دارم برم جلوی یه کوه بشینم انقدر داد بزنم چشامو ببندم فقط نفس بکشم

دقیقاً منم حال تورو دارم با اینکه ۶ سال بچه نیاوردم تا حسابی دورامو بزنم ولی میگم بازم کم بود این ک تصمیم به بچه گرفتم چون سنمون داشت می‌رفت بالا
ولی الان با وجود لیام ک نفسم به نفسشه میگم کاش میتونستم یکم بیشتر اون روزارو تجربه کنم 🥲بازم خداروشکر

خیلی موافقم

من شوهرم همش سرکار نمی بینمش میاد هر دوشب یک بار می خوابه صبح باز میره ولی بچه هام شکر خدا اذیتم نمی کنن ولی خودم افسرده شدم ماشین هم دارم ولی جایی درنمیام همش خونم اعصابم خورد به خاطر نبود شوهرم دیگه فردا بیاد باید یه دعوای حسابی بکنم باهاش که پرا این همه کار می کنه

منم همینطور😢🫂

😑و منی که از همون روزای اول عقد چیزی از زندگی مشترک نفهمیدم ازدواجمون سنتی بود و اینکه همسرمم زیاد اهل بیرون رفتن و دو نفره و پیاده روی و........خیلی چیزا دیگه نیست و فشار زیاد رومه و دیگه اصلا این چیزا برام مهم نیست با وجود شرایطی که الان همگی داریم فقط می‌خوام زودتر فرج بشه برای مردم از شرایط جنگی بیایم بیرون

حرف دلم

با تمام وجود باهات موافقم و میفهمم چی میگی ....من شرایط ام حس میکنم بدتره من دوسال و نیمه ازدواج کردم و ۲۰ روز بعد از عروسیمون مهرسا رو باردار شدم و بعد بچه داری بچه داری مهرسا ۹ ماهش بود باردار شدم و الان پسرم دوماهشه .‌‌‌‌‌....قبلا ک مهرسا بود فقط و باردار بودم خیلی زندگی راحت تر بود بیرون می رفتم می رفتیم خیلی کما چون اذیت بودم نمی تونستم تنها جایی برم با بچه چون بارداری پر خطر بودم و مهرسا رو نمی تونستم بغل بگیرم ب اون هم ناشکری میکردم میگفتم اسیرم و ال و بل و چرا من نمی تونم یه بازار ساده برم یه سوپر مارکت برم الان وضعیتم افتضاح شده هیجا نمی تونم دربیام حتی با همسرم هر کدوممون یدونه بچه بغل و یه رستورانی ک قبلا مث اب خوردن می رفتیم الان دیگه نمی تونیم بریم و من شدیدا تو عذابم و نمی دونم این داستان تا کجا ادامه داره و قراره تا کی و چن سالگی بچه ها نتونم بیرون برم خودم .....از وقتی ازدواج کردم بچه بچه .‌‌.ناشکری نمی کنما ولی خیلی اذیتم خیلییییییی یه حموم. در طول روز نمی تونم برم باید همسرم خونه باشه تا من برم مامانمم همدانه دوره مادرشوهرم هم فوت شده غریب و تک و تنها شب و روز دلم خوشه شبا همسرم از سرکار بیاد خونه یه ساعت کنار هم باشیم و بعدش اون بخوابه و من تا صبح با بچه ها درکیر و شب بیداری

وای از دلم گفتی انگار خواهر 🥲🥲🥲🥰

به خدا امشب همین حس رو دارم
خییییلی خستم
برای اولین بار سر پسرم داد زدم و الان عذاب وجدان دارم , مغزم داره از این همه جیغ زدن پسرم رد میده دیگه

قلبم چقدر خسته ای🥲نمیشه حداقل ماهی یکبار این تصمیم رو بگیرین و دختر کوچولو پیش کسی بذارین و برین

سوال های مرتبط