پوشک پوشک پوشک پوشک شیشه شیر شیر خشک
سلام می‌دونم منو نمیشناسید اما می‌خوام بگم اونقدی دلم گرفته که ظرف های دیشب و نشستم تا ساعت ۱۲ هم خوابیدم
الآنم که بیدارم غمگینم دست و دلم به کار پخت غذا نداره 😔طفلک دخترم میمونه گشنه
انقد که شوهرم ناراحتم می‌کنه بعدش حق به جانب میگه خودت مقصری ما باهات خوبیم
بهم میگه تو خودت و فراموش کن باید فکر بچه باشی
شبا که از هم جدا میخوابیم
قبلا همیشه صدام میزد فاطمه جان
یا همیشه زنگ میزدم بهم می‌گفت جانم
الان زنگ میزنم بهم میگه بگو ها
تو یک سال زندگیمون خراب شد شغلش تغییر کرده جای دیگه ای کار می‌کنه پشت گوشی یجوری یواشکی باهام حرف میزنه انگار داره دزدی می‌کنه انقد جانم نگفت کلا عادت کرد به ها
من دیگه برای این آدم بی مهر چطور آشپزی کنم
چطور بچمون و بزرگ کنم
وقتیم که بهش میگم کلی بهم حرف میزنه
میگه تو دیگه مهم نیستی روحیه بچه مهمه
باید من شاد باشم که بچه شاد باشه

۳ پاسخ

بهش اعتماد داری از لحاظ خیانت اینا؟

دقیقن هممون اینجوری شدیم منم 6 ساله عروسی کردم توهمون 6 سال هم کلی جروبحث داشتیم وازموقعی که بچم به دنیا اومد خیلیی بیشتر شد ازهم جدا میخابیم نهایت ماهی یکبار درحد 2 دیقه باهم باشیم اونم به اصرار من

وا یعنی چی مهم نیستی بچه مهم😳
یه سری مردا چقد احمق شدنا🤦‍♀️

سوال های مرتبط