سلام
نمیدونم از کجاش شرو کنم بگم از سختاش از شیرینیاش از غمو غصه هاش یاز شادیاش ک باهاشون حسای مختلف میگیرم
از سرماخوردگیاش ک انگار نصف جونم میرع
یا از غذا خوردنش ک من گشنه باشم انگار با خوردنش خودکار منم سیر میشم
از حرف زدنای تازش ک انگار شماره ب شماره ب جونام اضافه میکنه
از کجاش بگم کدوماشو بیان کنم ک هم خوبه هم بد
ولی هر طوریم باشع هر لحظه دلم میرع براش تکراری نیس برام
عاشقشم مث لیلی مجنون مث شیرینو فرهاد
امروز روز دومه پوشک گرفتنشه از بس عاشق دسشوییه سیصد بار هر دقیقه میبرتم دسشویی واقن سدسام آور شده برام ولی هر بارم حیش میکنه
پی پی رو یاد نگرفته هنوز خیلی عذاب میدع ولی خودشم راحت میش چون دیگ پوشک اذیتش میکرد کمرش عرق میکرد میگف بخارون
خوشحالم ک از پوشک میگیرم ولی بازم ناراحتم ک داره هر روز بزرگتر میش و وابستگیش ب من کمتر چون قرارم نیس بچه دیگ بیارم بیشتر تر ناراحتم
امیدوارم این مرحله پوشک گرفتنشم بگذره ب خوبی ❤️‍🔥

۱ پاسخ

بچه موجودیست که پدر مادرو پیرمیکنه و آدم دیگه هیچوقت اون آدم قبلی نمیشه و حیف اون روزایی که بی استرس و بی دغدغه بودیم بخیر...

سوال های مرتبط