۱۲ پاسخ

من از وقتی بچم دنیا اومده اصلا حوصله بیرون رفتن ندارم
مگر دکتر یا بهداشت
یه بار رفتم فقط یه مغازه براش لباس بخرم پامو گذاشتم تو مغازه شروع کرد گریه کردن گرمش بود
دیگ جایی نرفتم

همجاا

من شبا میرم بیرون با ماشین یکم میگردیم میایم خونه

خونه ی مامانم
دکتر
حوصله و توان جایی رفتن ندارم

جایی نرفتم همچنان هم نمیرم چون خیلی کوچیکه😐😐😐

خونه مادربزرگاش
دکتر و بهداشت
رستوران رفتیم چقدر عذاب وجدان داشتم یکی دیگه هم مثل من بود یه هفته زودتر من زاییده بود اونو دیدم آروم شدم 😁

والا من از بیست روزگی دیگه بردمش خونه خاله هاش
مامان نخودچی خواهر داری
تازه قبلااز بیست روزگی هم همش باماشین میرفتیم دور دور😅

سزارینی بودم دردم زیاد بود بزور منو بردن بعد بیست روز خونه بابام اونجام همش دراز کش

همه جا بردم
هنوز چهل روزش نشده بود بردمش بازار😂🥲

من از ۲۰ روزگیش مهمونی رفتم
قبلشم خرید سوپر و دور دور میرفنم

من الانم دوس دارم ببرمش بیرون تو کالسکم قشنگ میمونه خوشش میاد ولی هنوز ترسم نریخته نهایتا درحد ی دور دور تو ماشین یا دکتر و بهداشت بيرون میریم

منکه کل خریدا و کارای خونه بعهده خودمه
همه جا میرم بانک خرید و... میزارم داخل آغوشی رو صندلی شاگرد

سوال های مرتبط

مامان غزل 💖و رضا💙 مامان غزل 💖و رضا💙 هفته بیست‌وششم بارداری
مامان دونه انار مامان دونه انار ۶ ماهگی
مامان نخودچی🍑 مامان نخودچی🍑 ۱ ماهگی
مامان امیر و تودلی مامان امیر و تودلی روزهای ابتدایی تولد