۱۴ پاسخ

همونی ک تو فکرمه ونمیتونم بگم 😔

از زمان مجردیم دل بستن ب ادمای اشتباه که انقد من گریه کردم براشون.الان یادم‌میوفته میگم چقد احمق بودم
تو متاهلی ندارم

فوت پدرم زمانی ک ۱۲ سالم بود😥☹️

دنبال دکتر رفتن واسه بچه دار شدن همه‌ی مصیبت های که کشیدیم واقعا دوست دارم از ذهنم پاک بشه هروقت یادش میوفتم ناخودآگاه گریه میکنم
و عمل رفتن پسرم تو ۷ماهگی وقتی با دستای خودم بچمو گذاشتم رو تخت اتاق عمل و بیهوشش کردن مردم اون لحظه من 😭😭😭 وقتی به هوش اومد و اونقدر جیغ میزد که هیچ جوره آروم نمیشد فقط به زور مسکن

روز که به دنیا امدم پاک میکردم
نمیامدم به دنیا انقدر سختی بکشم

وقتایی که شوهرم میزدم بابام میزدم و اون رل هایی ک زدم🫢
من خیلی خر بودم😂

فوت عزیزانم🥲

چی بگم خریت زیادههه نمیدونم کدومشو بگم🤣🤣🤣

فوت داداشم و پسرش و روز خاکسپاریشون💔

خاطرات روز عقدم.....
با همسرم آشنایی قبلی داشتیم تا حالا یبارم بحث نکرده بودیم روز عقد جلو اونهمه ادم گفت تعداد سکه عندالستطاعه (اونم دایی احمقش یادش داده بود) یعنی آبرو ریزی اون روز یادم میفته از خجالت اب میشم
هی میخواستم پاشم بهم بزنم از آبروی مامان بابام ترسیدم

زمان تصادف و فوت خواهرم

خاطره بدی یادم نمیاد☹️

ازدواج سابق کذاییم

میتونم بگمممم😕

سوال های مرتبط