۱۱ پاسخ

انشالله زود خوب میش عزیزم خدا بزرگه تو تقصیری نداری که

ای جانم🥹 ایشالله همیشه سلامت باشه و سایش مستدام🤲

ازخدامیخوام همه ی مامانای مهربون ودلسوزهمیشه سلامت باشن همه بگن آمین🤗🤲🤲🙏🙏

إلهی 🥲 بمیرم خدا خودش کمکش کنه بحق فاطمه زهرا 🙏🏻

عزیزممممم🥺🥺خدا شفاش بده مامانا ب خودشون حاظر بد ترین سختیارو بدن ولی بچه شون اب تو دلشون تکون نخوره🥲🥲🥲🥲

مامان منم داشت عمل کردخداروشکرخوب شد،انشالله که زودترخوب بشه،من توبارداری کم کاری تیروییدگرفتم الانم دارم وخیلی وقته دیگه وقت نکردم چک کنم،یه هفته ای هست ازکمردرددارم میترکم تمام استخوان انگشتای دستم وزانوم دردمیکنه،الان اینجوری نوشتی ترسیدم

منم مامانم همین مشکلو داشت تیروئیدشو کامل دراورد و دوبار هم یددرمانی شد افت کلسیم شدیدم پیدا کرد اما خب با دارو فعلا کنترل شده

یه دسر یخچالی خنک و فوق العاده اسون و راحت 😎
برای میان وعده و عصرونه بچه ها عالیه 🤩
کوچولوها عاشقش میشن 🥳مخصوصا اونایی که در آستانه دندون دراوردن هستن🤓. چون خنکه و خوششون میاد !😋
طرز تهیه توی کانال روبیکا
@kodaakeman

وای عزیزدلم خیلی ناراحت شدم 🥺الاهی بمیرم برا مادرمون ،مامان منم اینجوره اصلا ب خودش اهمیت نمیده ،همش میگه بچه هام ،حتی اگه خودش تو درد و عذاب باشه ،فقط میگه ما راحت باشیم و حالمون خوب باشه ،خدا خودش مراقب مامانت باشه و خدا براتون حفظش کنه عزیزم ،پیگیرش باش خودت ببرش ی دکتر تحت نظر باشه عزیزم ،خودش همش چکش کن ،اینا اهمیت نمیدن ب خودشون

خودتو سرزنش نکن مامانا اینجورین از درداشون نمیگن
ایشالا مادر به این مهربونی که آنقدر برات مادری کرده زود خوب میشه سالها سایش بالاسرت هست عزیزم نگران نباش

الهی بمیرم
خداشفاش بده عزیزم خوب میشه بهش برس

سوال های مرتبط

مامان بَشِه❤️ مامان بَشِه❤️ ۱۶ ماهگی
دکتر اومده بود بااین که همیشه خوش اخلاق بود ولی اینبار عصبانی بود میگفت چراانقددیراچمدی بیمارستان ساعت یازده و نیم شب من دستیار ازکجا بیارم منم خیلی رلکس گفتم خب دکتر فردا عمل کنین گفت تافردا تشنج میکنی
اونموقع بود فهمیدم اوضاع جدیه خیلی سریع منو بردن اتاق عمل چند تا دکتر مرد و دکتر خودم و چند تا دستیار زن روی سرم بودم دکتر مرد خاست امپولو بزنه کمرم و یه پسر نوجوونی هم شونه هامو گرفته بود گفتم دکتر چقدر طول میکشه درد داره؟گفت نه درد نداره به محض اینکه امپولو زد فوری منو دراز کردم و دستامو بستن دروغ چرا ترسیده بودم هم از عمل هم میخاستم بچمو ببینم و نگران بودم سالم نباشه نمیدونستم دارن چیکار میکنن چند دقیقه نگذشت که صدای اب اومد فکر کنم کیسه ابم بود که پاره کردن و بعد یه تکون به شکمم دادن و صدای گریه بچمو شنیدم
یه حس و حال عجیبی بود که خدا انشاالله قسمت تموم چشم انتظارا کنه
بخاطر پرده ای که جلوم بود بچمو ندیدم به پسره جوونی مه بالای سرم بود گفتم بچمو دیدی گفت اره گفتم سالم بود مشکلی نداشت؟ گفت اره چرا مشکل داشته باشه الان میارنش
پرستاره اومد بچمو لای پارچه سبزی مال اتاق عمل پیچیده بود و اورد نشونم داد نگاش کردم
کسی که نه ماه منتظرش بودم و استرس کشیدم براش نمیدونستم چی بگم
پرستاره گفت مامان سردشه باید ببرمش و بردش
حدود یک ساعت و نیم اتاق عمل بودم حس حالت تهوع داشتم به دکترم گفتم اونم باهام غهر بود گفت بالا بیار گفتم چطوری اخه اکسیژن روی دهنم بود پسره اکسیژن و برداشت و سرمو به سمت راست گذاشت و گفت بالا بیار گلاب بروتون هرچی خورده بودم بالااوردم بعدش حس لرز شدیدداشتم تمام بدنم میلرزید و میگفتم سردمه عمل که تموم شد پرده و برداشتن و همه رفتن اون پسره منو برد اتاق ریکاوری