امروز به درجات بالایی از تنهایی رسیدم،صبح که بیدار شدم حالم خیلی بد بود گلاب به روتون بیشتر از ۵ بار بالا آوردم و از معده درد داشتم میمردم،باورم نمی شد همسرم صدامو نشنیده باشه،با یه بغض سنگین لباس پوشیدم اسنپ گرفتم رفتم درمانگاه،تو راه همش گریه می کردم رفتم ویزیت شدم داروهامو گرفتم دو تا آمپول داشتم اونارو هم تزریق کردم اومدم خونه و همچنان همسرم خواب بود البته موقع رفتن متوجه شد پرسید کجا میری گفتم دکتر نه پرسید چی شده نه حتی نگفت صبر کن با هم بریم
چرا واقعا"؟
یعنی انقدر بدم من؟ ساعت ۴ احساس ضعف شدید کردم پاشدم واسه خودم یه مقدار کته درست کردم،بل دخترم بیرون بودن اومد خونه گفت نمی شد بیشتر درست کنی با تن ماهی بخوریم؟!!
از خودم بدم میاد که انقدر به چشمش بی ارزشم
هر بار می گم بیا جدا بشیم می گه ما بدون هم نمی توونیم بمونیم
امروز گفتم ما خیلی وقته داریم بدون هم زندگی می کنیم
ببخشید طولانی شد
دلم گرفته بود
فرزند پروری آنومالی سونو شیرخشک بارداری پوشک فرزند پروری

۸ پاسخ

تقصیر خودمونه عزیزم
وقتی مرد میبینه زنش برا کاراش مستقله بعده یه مدت بار زندگی را میندازه رودوش زن
مریض هم بشی خودتی و خودت
ما وقتی مریض میشیم مثل مردا ناله نمی کنیم دردمون را میرزیم تو خودمون برا همین اونا هیچوقت باورشون نمیشه که ما هم انسانیم ماهم درد می کشیم .

عزیزم اون اقا خواب بود ت حالت خواب شما باید میرفتی قشنگ بیدارش میکردی ملتفتش. میکردی ک حالت بد

اگ نمی یود حق داشتی گله کنی
چرا زندگیتو برا خودتون سخت میکنید

شما می رفتی بیدارش می کردی خواب شوهر منم سنگینه اگر نمی‌برد یه حرف دیگه داشت اشکال نداره ناراحت نباش مامان مهربون

😭😭😭😭😭

باهم مشکل دارین؟ یا ازاول اینجوره

عزیزم همیشه همیشه وابسته باش برای حال خوبت میگم شاید بعضیا جبهه بگیرن ولی خاصیت زن اینه نیاز داره به یه تکیه گاه سعی کن ازش بخوای یجوری وانمود کن که به کمکش نیاز داری نیاز داری حمایتت کنه شاید خیلی مسخره باشه ولی یکی از بزرگترین دلایلی که دوست ندارم ماشین بخرم همینه میخوام همیشه این پیونده باشه حس مهم بودن به زن میده که همسرش برای کارهای خانمش وقت بذاره

همش تقصیر خودمونه چون نمی‌خواهیم که بدون اینکه بگیم اونا خودشون بفهمن مردا هم که از خدا خواسته ولی باید بهشون گفت

چرا معدتت درد میکرد

سوال های مرتبط

مامان آقا نویان مامان آقا نویان ۳ سالگی
سلام. وقتتون بخیر مامانا. من نوزده اسفند شیشه شیر پسرمو کلا ازش گرفتم. یعنی از قبلش اول قبل خوابشو گرفتم. بعد شیر روزشو حذف کردم بعد چند روز نصفه شب که می خورد رو حذف کردم و بهش ندادم. بماند که چه ها کشبدم تو دو هفته اول از بس بی قراری کرد. تو اون یم هفته ای که شیر روزشو قطع کردم اصلا بهونه نگرفت. ولی وقتی شیر شبش قطع شد و دیگه شیشه بهش ندادم، خیلی زیاد بهونه گرفت. نصفه شبا دو سه ساعت بیدار می موندیم. تا شد عید و به خاطر دید و بازدیدها که دیر می خوابید بیدار شدن های نصفه شبش بهتر شد. اما در طی روز خیلی بهونه می گرفت. ولی اواخر عید بهتر سد. ولی هر وقت خسته یا گشنه بود گریه می کرد می گفت چرا شیشه بهم نمی دی. الان ده روزه به شدت به شدت لجباز و پرخاشگر شده. یه سره منو می زنه با دست با پا. گریه های شدید چند ساعته که هیچ جوره ساکت نمی شه. با آرامش با صبوری با همدلی. اصلا آروم نمی شه. قبلا حواسشو پزت می کردم بازی می کردم حل شدنی بود. الان تو این ده روز بریدیم. نفسمون بالا نمیاد از بس سر هر چیزی سر هر چیزی گریه های وحشتناک داریم. افسردگی گرفتم واقعا. نمی دونم چیکار کنم؟ از پقتی هم از شیشه گرفتمش خیلی با لب و لوچه و فک و دهنش ور می ره. فکشو میاره جلو. زبوتشو میاره بیرون‌. دندوناشو میاره جلو. حرف زدن و نصیحت بدترش کرده