سلام. وقتتون بخیر مامانا. من نوزده اسفند شیشه شیر پسرمو کلا ازش گرفتم. یعنی از قبلش اول قبل خوابشو گرفتم. بعد شیر روزشو حذف کردم بعد چند روز نصفه شب که می خورد رو حذف کردم و بهش ندادم. بماند که چه ها کشبدم تو دو هفته اول از بس بی قراری کرد. تو اون یم هفته ای که شیر روزشو قطع کردم اصلا بهونه نگرفت. ولی وقتی شیر شبش قطع شد و دیگه شیشه بهش ندادم، خیلی زیاد بهونه گرفت. نصفه شبا دو سه ساعت بیدار می موندیم. تا شد عید و به خاطر دید و بازدیدها که دیر می خوابید بیدار شدن های نصفه شبش بهتر شد. اما در طی روز خیلی بهونه می گرفت. ولی اواخر عید بهتر سد. ولی هر وقت خسته یا گشنه بود گریه می کرد می گفت چرا شیشه بهم نمی دی. الان ده روزه به شدت به شدت لجباز و پرخاشگر شده. یه سره منو می زنه با دست با پا. گریه های شدید چند ساعته که هیچ جوره ساکت نمی شه. با آرامش با صبوری با همدلی. اصلا آروم نمی شه. قبلا حواسشو پزت می کردم بازی می کردم حل شدنی بود. الان تو این ده روز بریدیم. نفسمون بالا نمیاد از بس سر هر چیزی سر هر چیزی گریه های وحشتناک داریم. افسردگی گرفتم واقعا. نمی دونم چیکار کنم؟ از پقتی هم از شیشه گرفتمش خیلی با لب و لوچه و فک و دهنش ور می ره. فکشو میاره جلو. زبوتشو میاره بیرون‌. دندوناشو میاره جلو. حرف زدن و نصیحت بدترش کرده

۲ پاسخ

ببینین کاش جایگزین میزاشتین با لیوان نی دار طزح دار جایگزین کردم چون باید لمس دهانیش یهو قطع نشه تو لیوانش آب میخوره و آبمیوه و شیر روز و .... شیر گاوم باید بخوره دیگه اگه حساسیت نداره بعد ک غذاش عالی شد اینم کم کم رفع میشه

دکتر به من گفت تا یک ماه از شیر گرفتن این علائم عادیه
گفت شیشه و شیر برای بچه خیلی مهمه و طبیعیه اگ بعدش این رفتارارو داشته باشه
یه شربت نوشت گفت اگ دیدی خیلی اذیته بهش بده
ک من چون دخترم بهتر شده ندادم بهش

سوال های مرتبط

مامان عطیه سادات مامان عطیه سادات ۲ سالگی
پست ۲ شیر گرفتن
خلاصه یک هفته یاد گرفت قشنگ دیگه شبا زیر سینه نخوابه
هفته دوم شروع کردم از صبح می می ندادم عوضش کلی خوراکی خوشمزه دادم گاهی روزی دوتا بستنی میخورد چوب شور بیسکوئیت کلوچه پف لینا بوشار شکلات و برنامه کودک صبحونه ناهار هرچی دوست داشت میدادم اصلا زمین ننشستم همش سرپا تو آشپزخونه حتی رو مقابل نشستم استین بلند میپوشیدم یقه بسته روسریم سرم که نیاد خودشو بندازه روم بگه می می میخام چند روز اول از صبح تا شب که دخترم بخوابه سرپا بودم تا میشستم بدو میومد سراغم من بلند میشدم پا و کمر برام‌نمونده بود شوهرم که از سره کار میومد میگفتم ببر بیرون من حداقل بشینم از صبح سره پام بعد طفلی دخترم میگف می می بده اما کم میگف بیشتر با خوراکیو بیرون سرگرم میکردم اما واقعا سخت بود خیلی بهانه میگرف انگار تو ترک بود طفلی بهانه می‌گرفت بعد شیر خشک دوبار در روز یه بار قبل از خواب بعدازظهر یک بار قبل خواب شب میدادم بعد همونو میخورد تحمله اینکه می می بهش نمی‌دادم براش اسون شده بود دیگه خلاصه هفته اول خونه خودمون بودیم انگار هنوز نفهمیده بود که دیگه بهش می می نمیدم بعد هفته دوم بردم خونه بابام اونجا دوبرش شلوغ بود زیاد سمته من نمیومد اما بعضی شبام بهانه میگرف گریه میکرد اما واقعا لجبازی میکرد خیلی گریه میکرد خانوادم همه جوره نازشو میخریدن خوراکی میدادن برنامه کودک میذاشتم براش بازی میکرد تو حیاط اما باز شب موقع خواب گریه میکرد خلاصه اینجوری از می می گرفتم شیر خشکم تا یک‌ماه بعده می می میدادم بعد یه لیوان نی دار براش خریدم شیر خشکشو ریختم داخل لیوان نی دار دیگه خوشش نیومد دیگه نخورد خودش شیر خشکشو کنار گذاشت شیر پاستوریزه هم اصلا نمیخوره فقط ماست و پنیر میخوره
مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
خسته ام، ناراحتم، سردردگمم، مضطربم
چقدر مادر بودن سخت تر از انتظار من بود
حالا که دیگه کم کم داره همه چیزو می فهمه و یاد می گیره تازه داره ایرادای کارم دونه دونه معلوم می شه. گیج شدم نمی دونم چجوری بایید باهاش رفتار کنم. نمی دونم تا چه حد باید بهش سخت بگیرم اصلا نمی دونم چی باید بهش بگم😫😫هر جمله ای که می گم یه غلطی از توش در میاد😭 خیلی سختههههه اون داره هر روز بزرگتر می شه و هر روز چیزای جدید یاد می گیره که خیلیاشم ممکنه چیزای خوبی نباشه ولی من بلد نیستم چجوری جلوشو بگیرم. مثلا برنامه کودکایی که می گن مناسب سنشه هم خیلی کمه هم اصلا براش جذاب نیست و سرگرمش نمی کنه ۲۴ ساعته هم که نمی شه دیگه باهاش بازی کرد برنامه های برای سن های بزرگتر حتیییی ژانر کودک و نوجوان هم پر از حرفای بد و ‌کارهای اشتباهه😫😫😫 چرا چهارتا فیلم کودک درست و حسابی نداریم که هم جذاب باشه هم چیز بد توش نباشه؟چندتا حرف بدم شنیده یاد گرفته😭 چجوری باید حالیش کنم اونا رو نگه. اون روشایی که روانشناسا می گن خیلییی مزحک ک پیش پا افتادست اصلا رو بچه امروزی جواب نمی ده حداقل رو بچه با بهره هوشی بالای متوسط راحت بهتون بگم که هیچچچچ جواب نمی ده. شایدم من زیادی حساسم و باید رهاش کنم تا به سن درک برسه بعد با صحبت و توجیحه حالیش کنم چون اصلااااا امکان اینکه جلوی مواجه شدن بچه با حرفا و کارهای منفی رو بگیریم وجود نداره چون بلاخره از یه طریقی بهش می رسه البته اینم بگما من هرگز دنبال این نبودم که بچه ای تربیت کنم که اسوه اخلاق و ادب باشه فقط می خوام یه آدم شاد باشه که از خودش راضی باشه و حسش نسبت به خودش خوب باشه😮‍💨😮‍💨😮‍💨اووووف ولی بلد نیستم چجوری چون خودم اونجوری نیستم ولی می خوام اون باشه🤷‍♂️🤷‍♂️
مامان لیام🤍 مامان لیام🤍 ۲ سالگی
۱ ماه شد که پسر ِ قشنگمو کامل از شیر گرفتم
(اول یکی از سینه هامو چند هفته ندادم و گفتم اوف شده)
۱۶ تیر ؛ از خوابِ ظهر بیدار شد و مثل همیشه شروع کرد به می می خوردن
دیدم خیلی طولانی شد و غذاشو آوردم کلی جیغ که لازم می می میخواست
یهو و بصورت آنی تصمیم گرفتم لاک ضد ناخن جویدن که دوماهی بود خریده بودم ولی دلم نیومد استفاده بکنم و بیارم و نوک سینه ام بزنم !!!
پسرم اومد نزدیک و خورد و صورتش جمع شد از شدت تلخی ...😭
یکم بازی کرد بعد بهش غذاشو دادم ... و بعد غذا باز اومد دید تلخه ؛ رفت ...
عصر بردمش پارک و حدودا دو ساعت بازی کرد
گریه نکرد ...
ولی من داشتم میمردم از غصه
رسیدیم خونه ... براش پاستا با آلفردو‌درست کردم با علاقه خورد
نکته جالبش این بود که من ناراحت بودم خیلی ولی پسرم نه زیاد ولی حس میکردم با چشماش منو دلداری میداد
خونه رو برق انداختم چون خیلی خیلی ناراحت بودم و راه میرفتم و اشکام جاری می‌شد
دیگه نخواستم پسرم ببینه رفتم اتاق رو تخت انداختم خودمو تا تونستم اشک ریختم
یهو دیدم لیام با اون صورت قشنگش با اون لبخندِ در از عشقش اومد پیشم و زل زد به چشمام
اشکام بیشتر شد ...
خیلی سخت بودم برام
ولی چند شب اول واقعا برای خواب اذیت شد
الان خدا رو شکر بهتر شده
پسرِ ماهم؛ مرسی که به مامان کمک کردی تا راحت تر بتونه این چالش و بگذرونه
ممنونم لیام ...نفسم ❤️🥺