۱ ماه شد که پسر ِ قشنگمو کامل از شیر گرفتم
(اول یکی از سینه هامو چند هفته ندادم و گفتم اوف شده)
۱۶ تیر ؛ از خوابِ ظهر بیدار شد و مثل همیشه شروع کرد به می می خوردن
دیدم خیلی طولانی شد و غذاشو آوردم کلی جیغ که لازم می می میخواست
یهو و بصورت آنی تصمیم گرفتم لاک ضد ناخن جویدن که دوماهی بود خریده بودم ولی دلم نیومد استفاده بکنم و بیارم و نوک سینه ام بزنم !!!
پسرم اومد نزدیک و خورد و صورتش جمع شد از شدت تلخی ...😭
یکم بازی کرد بعد بهش غذاشو دادم ... و بعد غذا باز اومد دید تلخه ؛ رفت ...
عصر بردمش پارک و حدودا دو ساعت بازی کرد
گریه نکرد ...
ولی من داشتم میمردم از غصه
رسیدیم خونه ... براش پاستا با آلفردو‌درست کردم با علاقه خورد
نکته جالبش این بود که من ناراحت بودم خیلی ولی پسرم نه زیاد ولی حس میکردم با چشماش منو دلداری میداد
خونه رو برق انداختم چون خیلی خیلی ناراحت بودم و راه میرفتم و اشکام جاری می‌شد
دیگه نخواستم پسرم ببینه رفتم اتاق رو تخت انداختم خودمو تا تونستم اشک ریختم
یهو دیدم لیام با اون صورت قشنگش با اون لبخندِ در از عشقش اومد پیشم و زل زد به چشمام
اشکام بیشتر شد ...
خیلی سخت بودم برام
ولی چند شب اول واقعا برای خواب اذیت شد
الان خدا رو شکر بهتر شده
پسرِ ماهم؛ مرسی که به مامان کمک کردی تا راحت تر بتونه این چالش و بگذرونه
ممنونم لیام ...نفسم ❤️🥺

تصویر
۴ پاسخ

متم خیلی پسرم همکاری کرد قربونش برم عالی بود بچم الانم که میبینه من کمردرد دارم زیاد پیلم نمیکنه هرکی ازش میپرسه مامانت چکار شده بلوزش میده بالا کمرشو نشون میده واقعا اقا شدن

چه کششی داشتید والا

و منی ک هنوز نگرفتم🫩🫩🫩🫩

منم دوسال شد نگرفتم فعلا میخوام تا مهر بدم چون مثل شما دلم نمیاد بگیرم ازش😢

سوال های مرتبط

مامان آقا نویان مامان آقا نویان ۳ سالگی
سلام. وقتتون بخیر مامانا. من نوزده اسفند شیشه شیر پسرمو کلا ازش گرفتم. یعنی از قبلش اول قبل خوابشو گرفتم. بعد شیر روزشو حذف کردم بعد چند روز نصفه شب که می خورد رو حذف کردم و بهش ندادم. بماند که چه ها کشبدم تو دو هفته اول از بس بی قراری کرد. تو اون یم هفته ای که شیر روزشو قطع کردم اصلا بهونه نگرفت. ولی وقتی شیر شبش قطع شد و دیگه شیشه بهش ندادم، خیلی زیاد بهونه گرفت. نصفه شبا دو سه ساعت بیدار می موندیم. تا شد عید و به خاطر دید و بازدیدها که دیر می خوابید بیدار شدن های نصفه شبش بهتر شد. اما در طی روز خیلی بهونه می گرفت. ولی اواخر عید بهتر سد. ولی هر وقت خسته یا گشنه بود گریه می کرد می گفت چرا شیشه بهم نمی دی. الان ده روزه به شدت به شدت لجباز و پرخاشگر شده. یه سره منو می زنه با دست با پا. گریه های شدید چند ساعته که هیچ جوره ساکت نمی شه. با آرامش با صبوری با همدلی. اصلا آروم نمی شه. قبلا حواسشو پزت می کردم بازی می کردم حل شدنی بود. الان تو این ده روز بریدیم. نفسمون بالا نمیاد از بس سر هر چیزی سر هر چیزی گریه های وحشتناک داریم. افسردگی گرفتم واقعا. نمی دونم چیکار کنم؟ از پقتی هم از شیشه گرفتمش خیلی با لب و لوچه و فک و دهنش ور می ره. فکشو میاره جلو. زبوتشو میاره بیرون‌. دندوناشو میاره جلو. حرف زدن و نصیحت بدترش کرده
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!
مامان نخودچی جونم مامان نخودچی جونم ۲ سالگی
امروز به درجات بالایی از تنهایی رسیدم،صبح که بیدار شدم حالم خیلی بد بود گلاب به روتون بیشتر از ۵ بار بالا آوردم و از معده درد داشتم میمردم،باورم نمی شد همسرم صدامو نشنیده باشه،با یه بغض سنگین لباس پوشیدم اسنپ گرفتم رفتم درمانگاه،تو راه همش گریه می کردم رفتم ویزیت شدم داروهامو گرفتم دو تا آمپول داشتم اونارو هم تزریق کردم اومدم خونه و همچنان همسرم خواب بود البته موقع رفتن متوجه شد پرسید کجا میری گفتم دکتر نه پرسید چی شده نه حتی نگفت صبر کن با هم بریم
چرا واقعا"؟
یعنی انقدر بدم من؟ ساعت ۴ احساس ضعف شدید کردم پاشدم واسه خودم یه مقدار کته درست کردم،بل دخترم بیرون بودن اومد خونه گفت نمی شد بیشتر درست کنی با تن ماهی بخوریم؟!!
از خودم بدم میاد که انقدر به چشمش بی ارزشم
هر بار می گم بیا جدا بشیم می گه ما بدون هم نمی توونیم بمونیم
امروز گفتم ما خیلی وقته داریم بدون هم زندگی می کنیم
ببخشید طولانی شد
دلم گرفته بود
فرزند پروری آنومالی سونو شیرخشک بارداری پوشک فرزند پروری