۷ پاسخ

دخترم تب داشت بر اثر عفونت گوشش دکتر امپول بتامتازون نوشت ولی بازم نزدم با دارو کنترل کردم
چون دکتر خودش ک متخصص اطفال هست اولویتش دارو هست بعد امپول
اینو یه عمومی نوشت براش

اشکال نداره
خوب میشه
خودتو دیگه اذیت نکن

سرصبح چرا رانی دادی اونم از یخچال حداقل از یخچال میاوردی بیرون به دمای محیط برسه بعد می‌دادی

ولی از یه جهت کار خوبی کردی بردی، خیالت راحت شد.

آخی طفلی... هول کردی، بچه احتمالا سردش شده بود. کاش آمپول رو هم نمیزدی.

آمپول هم درد داره ماکه بزرگیم می‌ترسیم اون که بچس

عزیزم صب بهش رانی دادی هیچی نخورده لابد سردش شده
بتامتازون ضد حساسیت برا تب و چیزای دیگه
ولی معمولا میگن زود برا بچه آمپول نزنین
ولی خب لابد
احتیاج داشته
نگران نباش ان شاالله خدا سلامتی بده

سوال های مرتبط

مامان نویان مامان نویان ۲ سالگی
دیشب از ساعت ۱۱ پسرمو پوشک نکردم تا ساعت ۹/۵ صبح خشک بود بیدارش کردم بردمش دستشویی هرمار مردم جیش نکرد گریه کرد اومد بیرون شلوارشو پاش کردم رفت اونورتر جیش کرد بهش گفتم ببین شلوارتو خیس کردی گفت ای شده بعد بردم شستمش اوردمش صبحونه دادم بهش یه ربع بعد دیدم نیستش پشت در شلوارشو دراورده فکر کردم میخواد پیپی کنه اومدم ببرمش دستشویی دیدم شلوارش خیسه دوباره جیش کرده اما اصلن نمیگه جیش دارم اصن متوجه نمیشه خیسی شلوارش بخاطر جیشه فقط میگه خیسه الان اومد گفت جیش جیش بردمش دستشویی یکم اب بازی کرد بعد از قیافش معلوم بود پی پی داره به من گفت برو بیرون وقتی اومدم بیرون پی پی کرده بود اما دیدم حالش بد شده و داره بالا میاره همه صبحونشو بالا اورده بود بخاطر اینکه پی پی کرده بود عوقش گرفته بود نمیدونم چیکار کنم که اینجوری حالش بد نشه همیشه ام بعد خوردن غذا دستشوییش میگیره اگه هرسری بخواداینجوری کنه چی !! الان دوتا مشکل شده یکی جیش نگفتنش یکی حالش بد شدن چیکار کنم😭😭😭
مامان مهراد مامان مهراد ۲ سالگی
مامان لیمو ونخودفرنگی مامان لیمو ونخودفرنگی ۳ سالگی
بیاین یه اتفاقی رو براتون تعریف کن
چن روز پیش پسرم صب۵ بیدار شد دیگ اصلا نخابید
بعد صبحانه ساعت۱۰ اینا بود دیدم خابشون میاد رفتم شیشه پسرم رو پر کنم اونم اومد آشپزخونه
من آوردم شیرش رو گذاشتم کنار بالش تشکش
خودمم دخترم رو شیر میدادم دیدم پسرم اومد دراز کشید گفتم الان میخابه
منم خابم برده بود یکم بعد دیدم دخترم ی جوری صداش در اومد متفاوت بود
بیدار شدم ( یاد حرف خالم افتادم اونا رو یبار گاز گرفته بود بچش چن ماهه بود گفت ی مدل دیگ گریه کرد ترسیدم بیدار شدم دیده گاز گرفته همشونو بزور خودشو انداخته تو کوچه خبر کرده شوهرش بیهوش شده بود همون بچه داشت از حال میرف) وقتی گیج و خابالو بیدار شدم دیدم دخترم دوباره خابید
وای دیدم بوی گاز خونه رو برداشته عین معتادا لنگان و گیج شده رفتم آشپزخونه دیدم کل شعله ها رو پسرم باز کرده اومده خابیدع
فقط تونستم اونا رو ببندم دوباره اومدم خابیدم
( اصلا امکان ندارع ها من بچه ها خاب بودنی بخابم) هی فکرم پیش بچه ها بود نکنه گاز گرفته ولی نمیتونسم بیدار شم ی مدت گذشت دیدم بوی گاز رفته
یعنی خدا دخترم رو فرشته نجاتمون کرد وگرنه هر سه تامون تو خاب میمردیم دور از جون