۱۰ پاسخ

عزیزم اشکال نداره تحمل کن باش بازی کن تا خسته شه دو سه روز اول اذیت میشی ولی بعدش راحتی

نه هیچ وقت به عقب برنگرد چون دوباره که بخوای اون راهو بری دیگه جواب نمیده....خب گریه نمیکنه که اذیت شه...بذار بازی کنه خودش خوابش میگیره...سه روز طاقت بیاری تمومه

ببین بزن چت جی پی تی نحوه آروم از شیر گرفتنو برات میاره طی ۳ هقته ب مرور و بدون اذیت خودت و نی نی
اشتباهه چیزی بزنی از لحاظ روانی میگه آسیب میزنه
من امروز سومین روزه مثه گفته ی اون پیش رفتم عالیه
شیر روزانه شو ۳ وعده کرده
شب و باید فعلا بخوره

منم پسرم همین بود تلخک ک زدم دید بدمزس دیگ نمیومد سمتش شبش هی میگفتم بیا پشتت ببینم چیه پشه نباشه مورچه نباشه اروم اروم ماساژ میدادم پامیشد میرف هی میوند تکرار میکردم تا اخرش خوابید
دیگ تاچنشب همینطوری بود کلا صبح ک بیدارمیشد نمیخابید تااخر شب ولی الان باهمون ماساژ میخابه

توی پتو تکون بده یه شب چیزی نمیشه پسر منم همینطور بود یه شب با ماشین یه شب پتو و چند شب بعد عادت کرد پتو بکشه روش بخوابه

بعد روزا پیاده روی زیاد ببر پارک ببر بزار این چندروز خسته بشه زود بخوابه

نه دیگه استارت زدی اصلا نده بندازروپات یا بغلت بچرخون بخوابه

نه دیگه استارت زدی اصلا نده بندازروپات یا بغلت بچرخون بخوابه

نه دیگه استارت زدی اصلا نده بندازروپات یا بغلت بچرخون بخوابه

دختر منم با سینه میخابع وهنوزم ازش نکرفتم

سوال های مرتبط

مامان لیام🤍 مامان لیام🤍 ۲ سالگی
۱ ماه شد که پسر ِ قشنگمو کامل از شیر گرفتم
(اول یکی از سینه هامو چند هفته ندادم و گفتم اوف شده)
۱۶ تیر ؛ از خوابِ ظهر بیدار شد و مثل همیشه شروع کرد به می می خوردن
دیدم خیلی طولانی شد و غذاشو آوردم کلی جیغ که لازم می می میخواست
یهو و بصورت آنی تصمیم گرفتم لاک ضد ناخن جویدن که دوماهی بود خریده بودم ولی دلم نیومد استفاده بکنم و بیارم و نوک سینه ام بزنم !!!
پسرم اومد نزدیک و خورد و صورتش جمع شد از شدت تلخی ...😭
یکم بازی کرد بعد بهش غذاشو دادم ... و بعد غذا باز اومد دید تلخه ؛ رفت ...
عصر بردمش پارک و حدودا دو ساعت بازی کرد
گریه نکرد ...
ولی من داشتم میمردم از غصه
رسیدیم خونه ... براش پاستا با آلفردو‌درست کردم با علاقه خورد
نکته جالبش این بود که من ناراحت بودم خیلی ولی پسرم نه زیاد ولی حس میکردم با چشماش منو دلداری میداد
خونه رو برق انداختم چون خیلی خیلی ناراحت بودم و راه میرفتم و اشکام جاری می‌شد
دیگه نخواستم پسرم ببینه رفتم اتاق رو تخت انداختم خودمو تا تونستم اشک ریختم
یهو دیدم لیام با اون صورت قشنگش با اون لبخندِ در از عشقش اومد پیشم و زل زد به چشمام
اشکام بیشتر شد ...
خیلی سخت بودم برام
ولی چند شب اول واقعا برای خواب اذیت شد
الان خدا رو شکر بهتر شده
پسرِ ماهم؛ مرسی که به مامان کمک کردی تا راحت تر بتونه این چالش و بگذرونه
ممنونم لیام ...نفسم ❤️🥺