۱۰ پاسخ

خودت میگی بچم آروم بود خوب بود. اگه الان پرخاشگر شده یکم مطالعه کن بخاطر سنش هست و دست خودش نیست .اون ۲سال باهات راه اومد و توام راضی بودی حالا که به گریه و لج بازی افتاد هیچکس باهاش بازی نمیکنه و تازه کتکش هم میزنی اونی تو صورتش...... چی بگم...

وااای بخدا دقیقا انگار در مورد پسر من نوشتی،خداروشکر که با خوندن این پیام فهمیدم ک طبیعیه و ی مرحله گذراس🤩

نزن تورو خدا پرخشگار میشه اینجوری

وای نگو کمر بستن به پیر کردن ما

بچه من از اول شلوغ بود. بلا نسبت وحشی شدن انگار

دو‌سالگی همینه دیگه.مدارا کن .الان لجبازم شدن‌ باید بسازی. از سه به بعد بهتر میشن

دختر من همین امشب سر یه چیز الکی آنقدر گریه کرد.هرچی نازش کردم راهش بردم به هیچ شرایطی مستقیم نشد.من دلم نمیاد یدونه زدم به پاس بسکی تو شکمم لگد زد.

عزیزم بچه ت همه چیش نرمال و طبیعیه
و خداروشکر کن ک وارد این مرحله شده چون نشان از سالم بودنشه
دیگران باهاش بازی نمیکنن خب نکنن
مگه ما برای دیگران زندگی میکنیم؟؟اینکه بهمون به به و چه چه بگن ک وای چ بچه ی آرومی داری کاپ قهرمانی میدن بهمون؟؟
یعنی اوج مادری کردن ما باید این باشه ک هر موقع بچه خوبه ساکته غذا میخوره می‌خنده قربون صدقه ش بریم هر موقع غیر اینها بود بزنیمش؟؟
خسته ای به استراحت نیاز داری،کم آوردی درست
اما یادت نره ک تو در قبال بچه ای ک دنیا آوردی مسئولی
تو بالغی،تو میتونی با کمی آرامش با کمی تمرکز با کمی مدارا بچه ت رو درک کنی رفتارهاش و علت رفتارهاش بشناسی و هندل کنی ولی اون بچه نه،هیچ درک هیچ مسولیتی در قبال شما نداره
یه نفس عمیق بکش
و لطفاً از همین الان با خودت این قضیه روحل کن ک هرررررررررررررررگز بچه ت رو نزنی،هرگز

دختر منم خیلی عوض شده لجباز شده تا قبل از دوسالگی همه دوسش داشتن میمردن براش الان همه ش گریه میکنه میچسبه به من.. بد اخلاقه هربچه ای میاد سمتش میگه نکنه دست به من نزن بااین که هیلی باهاش مهربونم نمیدونم والا

منم امروز دخترمو گاز گرفتم جاش موند
موهامو گرفته بود ول نمیکرد بمیرم براش
با هزار بدبختی آوردمش الان میزنمش

سوال های مرتبط

مامان نیکی مامان نیکی ۲ سالگی
نیکی از وقتی از شیر گرفتمش به شدت بد قلق و بد اخلاق شده، کارش از صبح تا شی گریه اس، برای هررررر چیزی... انگار عصبیه، همه چیو پرتاب میکنه، و گریه گریه گریه....
صدای گریه اش عین یه آژیر از صبح که بیدار میشیم تااااا شب توی سرمه...
خیای وقتا دیگه صبرم تموم میشه و دعواش میکنم ، امروز لیوان مورد علاقه و خیلییی قدیمیمو زد با همین جیغ و گریه پرتاب کرد و شکوندش... عین بمب منفجر شدم... تمام دق دلیِ این روزا تمام استرسا و غصه ها و خشمای فروخوردمو سر بچم ریختم😞😞😞
بچم میگفت مامان من ترسیدم ولی آروم‌نمیشدم... عصبانیتم تموم نمیشد، نمیتونستم و نمیشد خودمو کنترل کنم، هرچیییی تلاش میکردم آروم بگیرم نمیتونستم...
بچه رو بدجور دعوا کردم و عذاب وجدانش داره دیوونم میکنه... بردمش تو کوچه باهاش پیاده روی کردم و زار زار گریه میکردم تو کوچه😭😭
تنهایی،ایییییینهمه فشار عصبی ، ترس، گریه های تموم نشدنی ، خستگی .... روانمو به هم ریخته....
از طرفی دقیقا از وقتی از شیر گرفتمش با باباش بد شده، بغل باباش نمیره، حتی نمیذارا باباش به من دست بزنه، و باباش خیلیییی از این موضوع ناراحته، هرچی بهش محبت میکنه، واسش خرید میکنه سعی میکنه بغلش کنه باهاش بازی کنه باز انگار با باباش غریبه اس، غصه ی این یکیم داره بدتر اذیتم میکنه، واقعا نمیدونم چیکار کنم....
به نظرتون این بداخلاقی و فاصله گرفتنش از باباش بعد قطع شیر طبیعیه؟؟؟ جهش رشدیه؟ چیکار کنم به نظرتون؟؟؟