۲ پاسخ

نه زدن نداره که بچم گشنه بشه خودش میگه براش غذا میاریم

فکر نکنم ربطی به قند افتادن باشه هربار گرسنه باشه که نباید بزنه عادت می‌کنه یه بار اینجور رفتار کرده باج گرفته فکر می‌کنه با زدن کار حل میشه نذار این کار عادی بشه

سوال های مرتبط

مامان هاکان مامان هاکان ۲ سالگی
خانما یه سوال
پسر من خیلی بد غذاس خیلی مثلا اگه یبار بشینه یه چیزی بخوره همه اطرافیان تعجب میکنن که چی شده این داره یه چیزی میخوره امروز صبح یه تخم مرغ نیمرو خورد بدون نون یک ساعت بدش میان وعده میوه اوردم نصف یه موزو خورد موقع ناهار برنج و‌مرغ داشتیم گفت این نه از روز قبلش براش پاستا درست کرده بودم گرم کردم شاید ۶ تا دونه ماکارانی بود خوردش بد یک‌ساعت مولتی ویتامین خورد گرسنه اش شد براش فرنی درست کردم یه پیاله خورد خوابید بیدار شد از شب قبلش پیتزا براش درست کردم یه برش خورد و از اون موقع هی اب خورد بدشم سوار‌موتور شدیم یه مسافت طولانی رفتیم هواهم یکم‌گرم بود دیگه شب موقع شام تا نشستیم سرسفره اپل اب خورد و شروع کرد خیلی شدید بالا اوردن بد خودش یه نبات برداشت ریز ریز گاز زد دوباره سوار موتور برگشتیم خونه شیر قبل خوابشو خورد دوباره یه عالمه بالا اورد الانم باز هی بلند میشه اب میخوره گرسنه اشه میگه شیر میخوام بنظرتون زیاد خوری کرده یا ویروسه؟
مامان لیام🤍 مامان لیام🤍 ۲ سالگی
۱ ماه شد که پسر ِ قشنگمو کامل از شیر گرفتم
(اول یکی از سینه هامو چند هفته ندادم و گفتم اوف شده)
۱۶ تیر ؛ از خوابِ ظهر بیدار شد و مثل همیشه شروع کرد به می می خوردن
دیدم خیلی طولانی شد و غذاشو آوردم کلی جیغ که لازم می می میخواست
یهو و بصورت آنی تصمیم گرفتم لاک ضد ناخن جویدن که دوماهی بود خریده بودم ولی دلم نیومد استفاده بکنم و بیارم و نوک سینه ام بزنم !!!
پسرم اومد نزدیک و خورد و صورتش جمع شد از شدت تلخی ...😭
یکم بازی کرد بعد بهش غذاشو دادم ... و بعد غذا باز اومد دید تلخه ؛ رفت ...
عصر بردمش پارک و حدودا دو ساعت بازی کرد
گریه نکرد ...
ولی من داشتم میمردم از غصه
رسیدیم خونه ... براش پاستا با آلفردو‌درست کردم با علاقه خورد
نکته جالبش این بود که من ناراحت بودم خیلی ولی پسرم نه زیاد ولی حس میکردم با چشماش منو دلداری میداد
خونه رو برق انداختم چون خیلی خیلی ناراحت بودم و راه میرفتم و اشکام جاری می‌شد
دیگه نخواستم پسرم ببینه رفتم اتاق رو تخت انداختم خودمو تا تونستم اشک ریختم
یهو دیدم لیام با اون صورت قشنگش با اون لبخندِ در از عشقش اومد پیشم و زل زد به چشمام
اشکام بیشتر شد ...
خیلی سخت بودم برام
ولی چند شب اول واقعا برای خواب اذیت شد
الان خدا رو شکر بهتر شده
پسرِ ماهم؛ مرسی که به مامان کمک کردی تا راحت تر بتونه این چالش و بگذرونه
ممنونم لیام ...نفسم ❤️🥺