۶ پاسخ

حتما . ببر دکتر یه چک بکنه بد نیست

بله عزیزم چون شکم مردا خیلی جای مهمیه خیلییی زیاد

چرا اونجاش اخه... باید میزدی تو دستش
یا جدی دعواش میکردی
اگ خدای نکرده بیهوش میشد چی
وای خیلی خطرناک بوده🥲🥲🥲

حتما ببر دکتر خیلی مهمه خدایی نکرده مشکلی نشه براش، در ضمن چه بچه وحشی معلومه بهش یاد دادن اینجور کارو انجام بده از الان وای به آینده اش

حتما ببرش دکتر جدی بگیر

وااای.طفلکی.
یه دکتر ببر به نظرم.
چون میگی شکمش درد میکنه

سوال های مرتبط

مامان مهرسا و مهراد مامان مهرسا و مهراد ۲ سالگی
مامان علیسان مامان علیسان ۲ سالگی
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!
مامان لیام🤍 مامان لیام🤍 ۲ سالگی
۱ ماه شد که پسر ِ قشنگمو کامل از شیر گرفتم
(اول یکی از سینه هامو چند هفته ندادم و گفتم اوف شده)
۱۶ تیر ؛ از خوابِ ظهر بیدار شد و مثل همیشه شروع کرد به می می خوردن
دیدم خیلی طولانی شد و غذاشو آوردم کلی جیغ که لازم می می میخواست
یهو و بصورت آنی تصمیم گرفتم لاک ضد ناخن جویدن که دوماهی بود خریده بودم ولی دلم نیومد استفاده بکنم و بیارم و نوک سینه ام بزنم !!!
پسرم اومد نزدیک و خورد و صورتش جمع شد از شدت تلخی ...😭
یکم بازی کرد بعد بهش غذاشو دادم ... و بعد غذا باز اومد دید تلخه ؛ رفت ...
عصر بردمش پارک و حدودا دو ساعت بازی کرد
گریه نکرد ...
ولی من داشتم میمردم از غصه
رسیدیم خونه ... براش پاستا با آلفردو‌درست کردم با علاقه خورد
نکته جالبش این بود که من ناراحت بودم خیلی ولی پسرم نه زیاد ولی حس میکردم با چشماش منو دلداری میداد
خونه رو برق انداختم چون خیلی خیلی ناراحت بودم و راه میرفتم و اشکام جاری می‌شد
دیگه نخواستم پسرم ببینه رفتم اتاق رو تخت انداختم خودمو تا تونستم اشک ریختم
یهو دیدم لیام با اون صورت قشنگش با اون لبخندِ در از عشقش اومد پیشم و زل زد به چشمام
اشکام بیشتر شد ...
خیلی سخت بودم برام
ولی چند شب اول واقعا برای خواب اذیت شد
الان خدا رو شکر بهتر شده
پسرِ ماهم؛ مرسی که به مامان کمک کردی تا راحت تر بتونه این چالش و بگذرونه
ممنونم لیام ...نفسم ❤️🥺