مامانا پسرم بالای سرسره بود خودمم پایین کنارش وایساده بودم یه پسره شیش هفت ساله پشت پسرم بود بعد پسرم ک آروم تر بقیه میرفت اون بچه انگار حرصش گرفت پسرمو زد هولش داد پسرم خورد زمین دهنش از داخل لثه اش به دندونش خورد لثه اش زخم شد و خون اومد و کمرش یه کوچولو کمرش کبود شد خدا رحم کرد از بالای سرسره نیافتاد من سریع بغلش کردم و به بچم رسیدگی کردم ولی دلم میخاست برم مادره اون پسره ببینم حداقل یه تذکر هم بهش بدم چپن چند تا خانوم دیگه بودن گفتن بچه های اونا رو هم زده ولی خوب همزمان نمیشد و بچم مهم تر بود یعنی به حدییییی داغون شدم اون لحظه شاید چون خودم هم دارم مادری میکنم هم پدری …
دیشب تا صب نخوابیدم
میدونم باید خیلی قوی هر این حرفا باشم راه سختی پیش رومه تنهایی بچه بزرگ کردن به حرف آسونه
فقط میدونم با هر اتفاق پشت سر پدرش آه میکشم میگم خدایا من گذشتم تو نگذررررر از پدر بی مسئولیت




پوشک پوشک پوشک
شیر خشک کولیک رفلاکس نان آپتامیل

تصویر
۱۰ پاسخ

وای اتفاقا مام رفتیم پارک و همینطوری شد اومدم برم‌سراغ بچهه فرار کرد

وای من اگه بودم یه چک میزدم به اون بچه تخس !!! من حقیقت همیشه وقتی شلوغ باشه واقعا به تنهایی از پس بچه ام برنمیام چون که واقعا بچه های ما کوچیکن سن شون کمه و نمیتونن از خودشون دفاع کنن جلوی بچه های بزرگ تر
شما هم که خودت تنهایی میبریش خیییییلی بیشتر باید حواست باشه چهار چشمی باید با بچه باشی من کنار سرسره وایمیستم باهاش و هر وقت خلوته میبرمش تازه من دختره سخت‌تر هم هست جلو همچین پسرهایی کم میاره

وای چه صبوری که چیزی نگفتی من بودم اول اون پسره رو پاره میکردم بعد بداد بچه خودم میرسیدم

دقیقا میفهمم درکت میکنم چون منم برابچه هام هم مادرم هم پدر هرچیزی ک بشه باباشون رو فحش میدم و نفرین میکنم

حق داری خیلی سخته .مطمئن باش دوباره اون مادر و بچه به تورت میخورن دفه بعد پاره ش کن🤌

من بچه هامو بیشتر صبح میبرم پارک خلوت تا ۱۱ اونا بازی میکنن سایه هم هست پارسال چند بار غروب بردم بچه هامو اذیت میکردن چند تا بچه بودن مثل قربتی بودن بچه ها را حل میدادن

من بودم اول اون پسره رو بعد مادرش جر میدادم بعد به داد پسرم می‌رسیدم. من خیلی حساسم

بعضی مادرارو نمیدونم چرا بچرو میارن پارک‌کلا ب امون خدا ول میکنن. باید بالا سر بچت وایسی. من براهمین انقدر وحشی بازی دیدم تو پارک اخر شب خلوت میبرم پسرمو

حالا من بودم سراون پسره داد میکشیدم اصلا نمیتونم خودمو نگهدارم ولی تو کار خوبی کردی چون اونم بچس نمیفهمه

چرا این کارو کرد چه بچه بی ادبی

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!
مامان ماهان مامان ماهان ۲ سالگی
سلام مامانا چطورین خوبین؟خوش میگذره با کوچولوهاتون؟بخدا از لحظه ب لحظه کنار هم بودن لذت ببرید؟؟
مامانا من و همسرم پسرمو اصلا ب سوپری خرید کردن عادت ندادیم اگه یه موقع هم با خودمون بیاد خرید تا بهش اجازه ندیم حق خرید رو نداره...و اینکه
یه روش پس انداز کردن ب پسرجانم یاد دادم از اوایلی ک ب دنیا اومده بود من سه تا قلک خریدم و اسم خودم و پدر خونه و گل پسرم رو روی هر قلک نوشتم از پدر خونه هم خواهش کردم ک هر ماه اول برج بهمون پول بده ک ما پول رو بریزیم توی قلک و اینجوری هم ب پسرم بفهمونم ک فقط اول هر ماه پول تو جیبی داره
این روش هر ماه تکرار شد تا الان ک پسرم هر موقع بهش پول میدیم سریع خودش میندازه توی قلک بدون اینکه ما بهش بگیم
قلک مامان و باباش رو هم میشناسه میدونه کدوم واسه مامان هست کدوم واسه خودشه و کدوم واسه باباشه
از این روش پس انداز ک پسرم یاد گرفت خیلی خوشحالم
خدایا شکرت بابت زیبایی های زندگی
پوشک#شیرخشک#سونوگرافی#فرزندآوری#بچه#بارداری#آزمایش#
مامان مهیار۳سال.مهوا مامان مهیار۳سال.مهوا ۱۰ ماهگی
سلام مامانا ، امشب خدا بهم رحم کرد.
امشب میشد ۶ شب که با پسرم و جاریم رفتم هیأت ،همیشه برای مهیار کارتون میزاشتم که جایی نره بشینه کنارم، اما امشب دیدم دوست داره با بچه ها بازی و بدو بدو کنه، نشسته بودم اما یه لحظه چشم ازش برنمیداشتم ، گاهی هم که دور میشد بلند میشدم از دور مراقبش بودم ، بعد منو که می‌دید دوباره میومد سمتم. مراسم که تمام شد، هنوز همه چراغا رو روشن نکرده بودن ، ازدحام خیلی زیادی بود، یه لحظه اومدم که برم پسرم بردارم تو ازدحام گمش کردم، هرچی دور و برم می‌دیدم پیداش نمی‌کردم ، به جاریم گفتم ،مهیار گم شده اونم بیچاره ترسید و میگشت، من با این وضع بچه توی شکمم بدو بدو بگرد، رفتم بیرون هیأت و توی دسته عزاداری و اون صف شلوغ نذری و تاریکی گشتم، مرده بودم ، مثل دیوونه ها شده بودم، داد میزدم پسرم گم شده تو رو خدا چراغارو روشن کنید.
بعد یهو جاریم اومد سمتم پسرم و آورد، بغلش کردم، مهیار گریه من گربه ‌...
گفت رفته بود مهد کودک هیأت ، پسرم ترسیده بود اصن تا ۲۰ دقیقه از بغلم تکون نمی‌خورد و از ترسی که خورده بود فقط گریه میکرد، نمیتونم بگم توی اون چند دقیقه چی به سرم اومد، فقط میتونم بگم قربون امام حسین برم به حرمت این شباش بچم و بهم برگردوند...
من بمیرم برای مادری که یه خار روی پای طفل معصومش میره، وای چقدر سخته اون لحظه من مرده بودم پسرم و فقط برای چند دقیقه نداشتم...
همین الآنم که می‌نویسم گریم میگیره و می‌دونم تا مدت ها این ترس باهام