۹ پاسخ

بخدا به تربیت نیست پسرمنم وقتی با یکی داره بازی میکنه که خیلی بهش خوش میگذره یدفه هیجانی میشه میزنه بچهارو حتی اگه از خودش خیلی بزرگتر باشن
نمیدونم چکارش کنم

اگه همسنش باشه فقط میگم اااااا نهه نزنی پسرمو دیگه همیشه واکنشم اینه چون پسر خودمم دست بزن داره و می‌دونم چقدررررررررر مادر اذیت میشه
ولی اگه دو سه سال بزرگتر باشه دعواش میکنم

مثل شما رفتار میکردم
کار درستی بود چون بچتون عزیزه براتون نتونستید تحمل کنید

من بستگی به موقیعت خودم داره
اگه قبل از پریودیم باشه شایدم بزنمش
ولی اگه بعدش باشه میگم چرا زدی
قشنگ بازی کنید🤣🤣

من بدتر میکردم

دختر منم میزنه بخدا خسته شدم.ب خاطر همون یکی ک همسنشه بزنه فقط میگم زدن بده ما کسیو نمیزنیم.تا الان ک جواب نگرفتم😭

خوب کردی منم همین کارو کردم
راستی منم مرندم دوس داشتی روبیکا حرف بزنیم

والا دیشب من یه درد و دل کردم همه گفتن چرا اینکارو کردی و .....
ولی وقتی واسه خودشون پیش میاد همه شمر زلجوشن میشن😂😂

من اگه بودم شاید حتی رفتار تند تری هم داشتم

سوال های مرتبط

مامان مهیار۳سال.مهوا مامان مهیار۳سال.مهوا ۹ ماهگی
سلام مامانا ، امشب خدا بهم رحم کرد.
امشب میشد ۶ شب که با پسرم و جاریم رفتم هیأت ،همیشه برای مهیار کارتون میزاشتم که جایی نره بشینه کنارم، اما امشب دیدم دوست داره با بچه ها بازی و بدو بدو کنه، نشسته بودم اما یه لحظه چشم ازش برنمیداشتم ، گاهی هم که دور میشد بلند میشدم از دور مراقبش بودم ، بعد منو که می‌دید دوباره میومد سمتم. مراسم که تمام شد، هنوز همه چراغا رو روشن نکرده بودن ، ازدحام خیلی زیادی بود، یه لحظه اومدم که برم پسرم بردارم تو ازدحام گمش کردم، هرچی دور و برم می‌دیدم پیداش نمی‌کردم ، به جاریم گفتم ،مهیار گم شده اونم بیچاره ترسید و میگشت، من با این وضع بچه توی شکمم بدو بدو بگرد، رفتم بیرون هیأت و توی دسته عزاداری و اون صف شلوغ نذری و تاریکی گشتم، مرده بودم ، مثل دیوونه ها شده بودم، داد میزدم پسرم گم شده تو رو خدا چراغارو روشن کنید.
بعد یهو جاریم اومد سمتم پسرم و آورد، بغلش کردم، مهیار گریه من گربه ‌...
گفت رفته بود مهد کودک هیأت ، پسرم ترسیده بود اصن تا ۲۰ دقیقه از بغلم تکون نمی‌خورد و از ترسی که خورده بود فقط گریه میکرد، نمیتونم بگم توی اون چند دقیقه چی به سرم اومد، فقط میتونم بگم قربون امام حسین برم به حرمت این شباش بچم و بهم برگردوند...
من بمیرم برای مادری که یه خار روی پای طفل معصومش میره، وای چقدر سخته اون لحظه من مرده بودم پسرم و فقط برای چند دقیقه نداشتم...
همین الآنم که می‌نویسم گریم میگیره و می‌دونم تا مدت ها این ترس باهام
مامان سید محمد احسان مامان سید محمد احسان ۲ سالگی
دیشب پیچ گوشتی آوردم برا ی کاری ،محمد احسان بدو بدو اومد ازم گرفت رفت مثلا شوفاژ ها رو درست کنه بعد زد چادرشو سوراخ کرد با پیچ گوشتی ،منم رفتم پیچ گوشتی رو ازش گرفتم و دعواش کردم (نزدمش حتی داد هم نزدم فقط تذکر دادنه یکم تند بود ،بعد سه روز که باباش نبود و من تک والد بودم دیگه اعصابی برام نمونده بوده)
خلاصه پسرمون پرنسس وار قهر فرمودن رفت تو اتاق ،منم اصلا به روی خودم نیاوردم و کاملآ بی خیال، بعد که دید از ناز کش خبری نیست اومد رومیزی رو برداشت و شروع کرد تف کردن و دست کشیدن بازم کاریش نداشتم دیگه حرصش در اومد رفت تو آشپزخونه داااااد زد ،
ماااامااااانننن، چرا منو دعوا کردیییی 😡(😒جای من اون شاکی بود)
خلاصه گفتم شما چادرتو سوراخ کردی نمی‌خواست گردن بگیره دستشو گرفتم بردم نشونش دادم ،تااازه آقا مرحمت کردن باهام خوب شدن و صحبت کردن😅
جنبه خوبش اینه که از بس سعی کردم حرص نخورم و منطقی براش دلیل و پیامد رفتارش رو توضیح بدم الان حرف منطقی رو میپذیره ،جنبه بدش هم اینه که یکم غرورم خط و خش برداشته نیم وجبی سر من داد میزنه آخه بچه تو داد زدن رو از کی یادگرفتی مگه دستم به اون نرسه
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!
مامان علیسان مامان علیسان ۲ سالگی
مامان شکلات🍫 و 🫒 مامان شکلات🍫 و 🫒 هفته سی‌وچهارم بارداری
نمیدونم یه مادر چطور به خودش جرئت میده که بچشو. اونم دختر. بدون لباس مناسب، ببره خانه بازی!!👧😤
امشب برای دومین بار بچمو بردم خانه بازی گفتم بذلر بازی کنه، یه مامانی بچشو گذلشته بود اونجا خودش رفته بود بیرون، بچه سه سالش بود.
یه بادی تن بچه سه ساله ک از پوشک گرفته شده بود کرده بود. بدووووون هیییییچی ینی آلت تناسلی دخترش کاملا مشخص بود انقدر اعصابم بهم ریخته بود ک حد نداره، ینی حتی نکرده بود یه شورتی جوراب شلواری‌ای چیزی پای اون بچه کنه. بچه ام تپل بود ماشالا، فک کنین!😡😤☠️
انقدر عصبی بودم ک حد نداشت، علاوه بر تمام خطرات جنسی ک ممکنه گریبان‌گیر اون بچه بشه چه همه آلودگی مستقیما با بدن بچه در تماس بود از طرفی تمامی وسایل کثیف و حال بهم زن میشدن🤢🤕

حالا این وسط یه زنه حمله کرده بود بچه من، فک کرده بود از این بچه هاییه ک مامانشون اومده گذاشته رفته، اومد دست بچمو گرفت ک بذار بچم بازی کنه و تو اجازه نداری بهش بگی برو کنار ک یعو گفتم خودم حواسم به بچم هست شما برین کنار👿🤬


سعی کردم به بچم خوش‌بگذره ولی بازم....😮‍💨