۵ پاسخ

بعضی وقتها میگم کاش میشد واسه بزرگ کردن بچه یه جایی دور از بعضی از آدما بودیم. منم اطرافم یه بچه ای هست که نه تنها تاثیرپذیری خوبی واسه بچه م نداره چیزهای بد هم یاد میده

عزیزم بجه ها تا دو سالگی ترس رو نمیشناسن طبیعیه تازه از دو سالگی با خیالبافی و ترس اشنا میشن

پسر منم همینطوره عزیزم
یه دوره هستش و تازه با مفهموش آشنا شده
شما باهاش صحبت کن راجب هر چیزی که می‌ترسه تا ترسش بریزه و بفهمه که چیز خطرناک و ترسناکی نیستن این چیزا

تازه با مفهوم ترس آشنا شده هی تکرار میکنه
جانا هم از جنگ به اینور تا صدا میاد میگه ترسیدم ترسیدم
منم خیلی بی تفاوت بهش میگم نه صدای در بود ترس نداره که.
یا رعد وبرق میزنه میگه مامان ترسیدم
میبرمش پشت پنجره میگم ببین برق میزنه الان صدای رعد هم میاد، بعدشم با خوشحالی میگم وای الان بارون میاد.
دیگه از این صدا نمیترسه
شما هم مورچه رو نشون بده با خنده و خوشحالی نازش کن با مورچه حرف بزن بذار ترسش بریزه

اینم یه دوره ای داره چون تازه یاد گرفته دختر منم داغ و سرد یاد گرفته نزدیک غذا و هیچی نمیشه میگه داغه با بدبختی غذا میدمش

سوال های مرتبط