۵ پاسخ

مدام باهاش صحبت کن
دو ماهی هست خیلی با رایان صحبت میکنم تو خونه
به چشم دیدم خیلی دایره کلماتش بیشتر شده
شبا هم قبل خواب چند دقیقه ای قصه میگم براش
از اتفاقایی ک طول روز افتاده براش
خوشش میاد مثلا وای دیدی چی شد لاستیک بابا پنچر شد یادته رفتیم آقا پنچر‌گیری کرد؟ با دقت گوش میده تایید میکنه

فقط کتاب بخون براش کارتون بزارببینه هر دور و برت هست هی اسماشو بگو بعد هی ازش بپرس این چی بود تلاش کنه بگه گفت جایزه بده مثلا جایزه یه اهنگ بزار باهاش بخون خوشش میاد تکرار میکنه تکرار و تکرار تخم کفتر هم بهش بده

ببر رگ ترس شوو بگیر

پسرتو بذار تو جمع بچه های کم سن و سال باشه شده روزی ۱ ساعت برو بشین تو مهد بذارش اونجا بمونه خیلی جواب میده من تابستون دخترمو ۴۰ روز گذاشتم مهد راه افتاد زبونش

نوار مغز شنوایی سنجی همه چی انجام دادم خوب بود

سوال های مرتبط

مامان مهر مامان مهر ۲ سالگی
از ناراحتی نمیدونم چیکار کنم،امروز بچمو برده بودم دکتر،پسر بزرگم زیاد حرف نمیزنه و لجبازه و شلوغ،کلمه خیلی کم بلده ، ۱ تا ده بلده بشماره،همش جیغ و داد و پرخاش،تو اون ۳،۴ ساعتی که بیرون بودیم یلحظه ننشست همش جیغ و داد و بپر و شلوغکاری ، بچه های هم سنش اروم نشسته بودن و حرف میزدن قشنگ(دوست ندارم مقایسه کنم کلی میگم) به دکتر نشون دادم ،گفت از مک زدن بگیری اوکی میشه ،چون بچه زیاد مک زدنی فک تقویت نمیشه و ...
مشکل اصلی اینجاس بچت خیلی پرخاشگره ، یطوریه ، به دلم نیست یه جیزیه خیلی بیش از حد عصبی و... ،گفت احتمالا بیش فعاله یا اوتیسمم ممکنه ، گفتم دکتر ازدواج فامیلی نیستیم ،گفت ربطی نداره ، تلویزیون و گوشی و بازی بزن بزن و... قطع کن فعلا و امگا۳ شربت داد گفت بخوره اروم شد که هیچ نشد بیارش بگم چیکار کنی
چیکار کنم؟؟؟؟خدایی نکرده بیشفعال و یا دور از جون اوتیسم نباشه ؟؟؟؟؟؟،اونجام یه خانمه بود بچش سن پسرم بود گفت پسر فامیلمونم اینطور بود بردن دکتر گفتن بیشفعالیه و دارو میخوره
مامان کارن مامان کارن ۲ سالگی
سلام مامانا بیایین باهاتون حرف دارم
توروخدا به من کمک کنید من باید اینجور موقع ها چیکارکنم😭
پسر من خیلی مظلوم و مهربونه از کوچیکی از بقیه بچه ها میترسید مخصوصا اگه گریه و جیغ میزدن
خیلی بردیمش پارک و خانه بازی الان خیلی بهتره
دیروز بردمش پارک یه پسر هم سن خودش داد زد نه یعنی تو نیاتو سرسره پسر من برگشت و بغض کرد کلی باهاش حرف زدم مامان برو نترس بهش بگو نباید سر من داد بزنی دستشو به نشونه ی دعوا برا پسره تکون داد با اینکه اون رفته بود اون طرف ها ولی خب تا اینجا ازخودم و خودش راضی بودم دور بعدی اومد رسید بهش، من تا اومدم بگم نه با دست زد تو صورت پسرم آقا پسر من ترسید و گریه از پارک اومد بیرون دیگه بازی نکرد من کلی باهاش حرف زدم ارومش کردم به زوووور با کلی گریه باز یکی دوبار دیگه بردمش ولی دیگه هرکی میومد سمتش برمیگشت به اون پسر هم گفتم نباید بچه هارو بزنی باباش هم کلی معذرت خواهی کرد
ولی من بعدش کلی گریه کردم و عذاب وجدان
آخه من باید چیکار کنم بچه هم سن خودش بود نمیشد چیزی بهش گفت منم میترسم پسرم اینجور موقع ها سر خورده بشه یا دیگه ترس برداره چیکار کنم یکم از پس خودش بربیاد😭😭😭