سلام مامانا بیایین باهاتون حرف دارم
توروخدا به من کمک کنید من باید اینجور موقع ها چیکارکنم😭
پسر من خیلی مظلوم و مهربونه از کوچیکی از بقیه بچه ها میترسید مخصوصا اگه گریه و جیغ میزدن
خیلی بردیمش پارک و خانه بازی الان خیلی بهتره
دیروز بردمش پارک یه پسر هم سن خودش داد زد نه یعنی تو نیاتو سرسره پسر من برگشت و بغض کرد کلی باهاش حرف زدم مامان برو نترس بهش بگو نباید سر من داد بزنی دستشو به نشونه ی دعوا برا پسره تکون داد با اینکه اون رفته بود اون طرف ها ولی خب تا اینجا ازخودم و خودش راضی بودم دور بعدی اومد رسید بهش، من تا اومدم بگم نه با دست زد تو صورت پسرم آقا پسر من ترسید و گریه از پارک اومد بیرون دیگه بازی نکرد من کلی باهاش حرف زدم ارومش کردم به زوووور با کلی گریه باز یکی دوبار دیگه بردمش ولی دیگه هرکی میومد سمتش برمیگشت به اون پسر هم گفتم نباید بچه هارو بزنی باباش هم کلی معذرت خواهی کرد
ولی من بعدش کلی گریه کردم و عذاب وجدان
آخه من باید چیکار کنم بچه هم سن خودش بود نمیشد چیزی بهش گفت منم میترسم پسرم اینجور موقع ها سر خورده بشه یا دیگه ترس برداره چیکار کنم یکم از پس خودش بربیاد😭😭😭

۳ پاسخ

دختر منم همینجوره تا بهش بگی اره یا نه چشماش پر اشک میشه بغض میکنه ولی گریه نمیکنه خیلی میترسم از بغضش که هی قورت میده.نمیدونم چکار کنم خیلی مظلومه خیلی 😭

پسر منم اینجوری بود و هنوز هم هست. الان بچه ای سمت وسیله بازیا باشه اصلا نمیره ولی نسبت به‌بچگی هاش بهتر شده همه امیدم به اینه بزرگتر بشه بهتر بشه

من پسرم همینطور یکی داد زد گفتم نترس نی نی داد زد توام بدترشو بزن خلاصه اینم شروع کرد داد زدن 🤣 یا بچه زدش به بچه گفتم نباید بزنی اخم کردم ولی به پسرم گفتم اشکال نداره نی نیه زد توام بزنش . خیلی حواسم هست کاریش نداشته باشن مثلا دفعه پیش یه دختره خیلی وحشی بود ۵یا۶ سالش بود نمیراشت بره سرسره دعواش کردم گفت میزنمش فلان منم عصبی شدم گفتم بزنیش چنان میزنمت که نگو بعد ترسید رفت کنار

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!