۲ پاسخ

حالا حالا ها ادامه داره

پسر من بعد یه ماه یادش افتاد تا دوماه ادامه داشت

سوال های مرتبط

مامان آقا نویان مامان آقا نویان ۳ سالگی
سلام. وقتتون بخیر مامانا. من نوزده اسفند شیشه شیر پسرمو کلا ازش گرفتم. یعنی از قبلش اول قبل خوابشو گرفتم. بعد شیر روزشو حذف کردم بعد چند روز نصفه شب که می خورد رو حذف کردم و بهش ندادم. بماند که چه ها کشبدم تو دو هفته اول از بس بی قراری کرد. تو اون یم هفته ای که شیر روزشو قطع کردم اصلا بهونه نگرفت. ولی وقتی شیر شبش قطع شد و دیگه شیشه بهش ندادم، خیلی زیاد بهونه گرفت. نصفه شبا دو سه ساعت بیدار می موندیم. تا شد عید و به خاطر دید و بازدیدها که دیر می خوابید بیدار شدن های نصفه شبش بهتر شد. اما در طی روز خیلی بهونه می گرفت. ولی اواخر عید بهتر سد. ولی هر وقت خسته یا گشنه بود گریه می کرد می گفت چرا شیشه بهم نمی دی. الان ده روزه به شدت به شدت لجباز و پرخاشگر شده. یه سره منو می زنه با دست با پا. گریه های شدید چند ساعته که هیچ جوره ساکت نمی شه. با آرامش با صبوری با همدلی. اصلا آروم نمی شه. قبلا حواسشو پزت می کردم بازی می کردم حل شدنی بود. الان تو این ده روز بریدیم. نفسمون بالا نمیاد از بس سر هر چیزی سر هر چیزی گریه های وحشتناک داریم. افسردگی گرفتم واقعا. نمی دونم چیکار کنم؟ از پقتی هم از شیشه گرفتمش خیلی با لب و لوچه و فک و دهنش ور می ره. فکشو میاره جلو. زبوتشو میاره بیرون‌. دندوناشو میاره جلو. حرف زدن و نصیحت بدترش کرده
مامان عطیه سادات مامان عطیه سادات ۲ سالگی
پست ۲ شیر گرفتن
خلاصه یک هفته یاد گرفت قشنگ دیگه شبا زیر سینه نخوابه
هفته دوم شروع کردم از صبح می می ندادم عوضش کلی خوراکی خوشمزه دادم گاهی روزی دوتا بستنی میخورد چوب شور بیسکوئیت کلوچه پف لینا بوشار شکلات و برنامه کودک صبحونه ناهار هرچی دوست داشت میدادم اصلا زمین ننشستم همش سرپا تو آشپزخونه حتی رو مقابل نشستم استین بلند میپوشیدم یقه بسته روسریم سرم که نیاد خودشو بندازه روم بگه می می میخام چند روز اول از صبح تا شب که دخترم بخوابه سرپا بودم تا میشستم بدو میومد سراغم من بلند میشدم پا و کمر برام‌نمونده بود شوهرم که از سره کار میومد میگفتم ببر بیرون من حداقل بشینم از صبح سره پام بعد طفلی دخترم میگف می می بده اما کم میگف بیشتر با خوراکیو بیرون سرگرم میکردم اما واقعا سخت بود خیلی بهانه میگرف انگار تو ترک بود طفلی بهانه می‌گرفت بعد شیر خشک دوبار در روز یه بار قبل از خواب بعدازظهر یک بار قبل خواب شب میدادم بعد همونو میخورد تحمله اینکه می می بهش نمی‌دادم براش اسون شده بود دیگه خلاصه هفته اول خونه خودمون بودیم انگار هنوز نفهمیده بود که دیگه بهش می می نمیدم بعد هفته دوم بردم خونه بابام اونجا دوبرش شلوغ بود زیاد سمته من نمیومد اما بعضی شبام بهانه میگرف گریه میکرد اما واقعا لجبازی میکرد خیلی گریه میکرد خانوادم همه جوره نازشو میخریدن خوراکی میدادن برنامه کودک میذاشتم براش بازی میکرد تو حیاط اما باز شب موقع خواب گریه میکرد خلاصه اینجوری از می می گرفتم شیر خشکم تا یک‌ماه بعده می می میدادم بعد یه لیوان نی دار براش خریدم شیر خشکشو ریختم داخل لیوان نی دار دیگه خوشش نیومد دیگه نخورد خودش شیر خشکشو کنار گذاشت شیر پاستوریزه هم اصلا نمیخوره فقط ماست و پنیر میخوره