سوال های مرتبط

نفس نفس قصد بارداری
الان که اینو مینویسم از درون داغونم دست و پام مثل یخ هست در ن مثل ژغال میسوزه
الان که اینو مینویسم نمیدونم یه بار دیگه کی قراره تجربه کنم بارداری رو نمیدونم به کدام گناهم شکنجه میشم ولی امید دارم گاها میگم خدا منو اینجوری ول نمیکنه به حال خودم میده میده میده
عزیز دل مادر درسته ماه پیش تنهام گذاشتی ولی هنوز تو دلم دارمت تو خیالم تو حرف هام روزی چندین ساعت بدون اینکه بدونم باهات حرف میزنم میگم میخندم توخیالم باهات بازی میزنم
گاها مثل دیونه ها فکر میکنم باردار دستمو میکشم رو شکم وباهات حرف میزنم پارسال عاشورا از امام حسین خواستمش تا سال بعد بهم بده داد درست ۱۲ روز مونده به محرم داد ولی در عرض ۱۰ روز هم مامان شدم هم از دستش دادم خیلی سخت بود منی که ۱سال ونیم تو اقدام بودم خیلی سخت بود گفتم شاید میخواد بدون دارو بهم بده دیگه این ماه میده امید داشتم ولی این ماهم ناامید شدم
عزیز دل مامان زود بیا که خسته ترینم درسته سنی ندارم ولی دوست دارم تو همین سن کم بچمو بغل کنم
نزار از این بعدتر افسردگیم پیشرفت کنه بیا که بی صبرانه منتظرتم
میایی میدونم میایی چون من اون خدایی که میشناسم اذیتم نمیکنه بخاطر صبر کردن هم شیرین عزیز دل مادر
حس مادرانه دو زمانی تجربه کردم هنوز تازه فهمیده بودم باردارم کلی همش نگران بودم که این نگرانی تبدیل به واقیعت شد والان مثل کابوس برام میمونه
بمونه به یادگار در تاریخ ۱۴۰۴/۴/۲۹