۱۰ پاسخ

من به جای افتخار ،دلم به حال خودم میسوزه 🥲

ادم سنگ بشه مادر نشه
مادر همینه هنوز اولشه
حاضری خودت بمیری بچت سالم باشه
خودت گرسنه بمونی اون سیر باشه

ما انقدر موندیم بیمارستان ک ناف بچم بیمارستان افتاد ،حموم 10 رو بیمارستان رفتم دیگه جوری شده بود هرکی منو از کادر میدید میگفت ااا تو خنوز نزفتی چ خبر مگه ؟؟؟؟ منم میزدم زیر گریه

مادر بودنه همینه،سختی میکشی اما تهش شیرینی داره واست

هیچوقت فکرشو نمیکردم با شکم پاره 40 تا پله رو برم بالا
هیچوقت فکرشو نمیکردم با شکم پاره 3 روز تو بیمارستان تنهایی از بچم مراقبت کنم چون بستری شده بود
تنها بلند شدن و نشستن
شیر دادن روی صندلی با بخیه های شکم
هر ساعت چک کردن پسرم
مسیر اتاق مادران تا ان آی سی یو رو روزی 100 بار رفتن و اومدن
و...
مادر خدایِ روی زمینه🫠❤

اخ اخ با شک پاره نشستن از همه اش سختتر بودمخصوصا همون روز عمل که بچه گرسنه ست و تو با دستی که آنژیوکت داره رگشو پاره میکنه باید سعی کنی بشینی بچه رو تو بغلت نگه داری وسینه رو یه جوری بهش بدی که بچه هم راحت بخوره هم جلوی بینیش رو نگیره...

یاد روزایی افتادم که چهار روز روی یک صندلی با بخیه زایمان طبیعی نشستم و نفس های دخترمو چک میکردم .انقد دلم شکست وقتی پرستار گفت چجوری با این هیکلت یه بچه نمیتونی بغل کنی شیر بدی آخه من بچه اولم بود هیچ تجربه ای نداشتم از کجا باید یاد می‌گرفتم

ولی مامانا منم گاهی دلم براخودم میسوزه
ولی وقتی نگاه بچم میکنم میگم ارزششو داره

منم تچربه اش کردم من موندم بیمارستان اناق مادرها روی تختهای اهنی سخت و سفت
خیلی شرایط بدی بود ولی خدا خودش کمک کرد

باتمام وجودم درکت میکنم
تمام اینایی که میگی رو منم گذروندم
وای وای چی کشیدم

سوال های مرتبط