منم دوست نداشتم هی دورم شلوغ باشه اما اینا فک میکردن هرچی شلوغ تر بهتر دلم میخواست تنها باشم
من با اینکه نامه سزارین داشتم اما ۳ روز زودتر درد زایمان طبیعی گرفتم و رفتم بیمارستان سزارین شدم
بعد از خدا، شوهرم تنها کسی بود که تو اون شرایط داشتم و خیلی کمکم میکرد
بعد از ترخیص از بیمارستان دچار سردرد شدید و گرفتگی گردن و کتف شدم شوهرم منو برد دوباره بیمارستان...
بعدش مسمویت بارداریگرفتم و ۳ روز ccu بستری شدم روزی ۳ بار شیرم رو میدوشیدم شوهرم میومد میبرد برای دخترم
خلاصه میخوام بگم روزهای خیلی سختی رو گذروندم، هیشکی کنارم نبود جز شوهرم.
حالا که چند هفته ای میگذره هر وقت کلافه و خسته و عصبانی میشم یاد اون لحظاتی میفتم که شوهرم کنارم بود و کمکم میکرد، اون عصبانیت رو سر هر چی بجز شوهر و دخترم خالی میکنم یا گریه میکنم. بعدش آروم میشم.
البته ما مامانا خیلی تحت فشاریم هم جسمی هم روحی، هر کسی که تجربه مامان شدن یا بابا شدن رو داشته باشه درک میکنه.
بنظرم خوبه که بعد از اینکه آروم شدیم به شوهر یا اطرافیانمون بگیم که چه لحظات سختی رو میگذرونیم و خیلی وقتا رفتارامون اگه ناراحت کنندس دست خودمون نیست وگرنه آدمای زندگیمون رو خیلی دوست داريم
میدونم این حرفا خیلی پیش پا افتاده است اما گفتنش معجزه میکنه.
در واقع بیشتر خانوما اینجور هستن
این آقایون هستن که باید درک کنن و تحمل کنن
با همسرت صحبت کن خدایی نکرده دور نشید از هم
میگذره اما واقعا سخته خیلی
شب بیداریا خودش بسه برا عصبی شدن ادم دیگه فکر کن بچه درد و ... هم داره دیگه بدتر
من چند روزیه اونجوریم
منم بعضی مواقع پرخاشگر میشم
از همه مهمتر اینه ک نسبت به شوهرم سرد شدم
میفرستمش تو یه اتاق دیگه با پسرم میخوابن
خودم با نینی تنها میخوابم
منی ک یه ساعتم جدا ازش نمیتونستم بخوابم و حتی قبل زایمانم میگفتم پیش نینی بخواب من اگه خواب موندم بیدارم کن شیرش بدم،یا گریه کرد آرومش کن
همشو قبول کرد طفلی ولی من دوس ندارم پیشم بخوابه
اصلا موقع غذا خوردنم نزدیکش نمیشینم 😂اگه راه داشته باشه غذامم تو اتاق میخورم
امیدوارم درست شه رفتارم چون میدونم خیلی رو مخشه
سر پسرم اینطور نبودم از همون بارداری تمایلم بهش بیشتر بود تا بعدش
ولی سر این بارداریم از اولش سرد شدم
ببخشید بقیه باید درک کنن با همسرت صحبت کن تو بدنتو از دست دادی وقتت دیگه مال خودت نیست طول میکشه تا عادت کنی پس اونا باید کنارت باشن تا افسرده نشی
منم همینم کلا یه کلمه حرف بزنه میخوام هتکش و شتک کنم دعوا دارم باهاش کل زندگیم مث یه فیلم از جلو چشمم رد میشه و دوبارهههه بخاطر تمام اتفاقا مقصر میدونمش و ناراحتم دلم میخاد جداشم دراین حد:/
همه همینن من اونقدعصبی شدم دخترمودعوامیکنم باشوهرم
من همه آدما رو حذف کردم با هیچکس حرف نمیزنم بعد عمل سز تنها بودم حوصله کسی رو نداشتم خودم کارامو کردم
الانم همینم فقط تا ۲۰ روز اولم با شوهرمم مشکل داشتم فعلا خوب شدم با هاش
منم همینم بنظرم نمیشه مدیریت کرد مگه ی زن چقد میتونه همه رو هندل کنه واقعا راس میگن تا مادر نشی نمیفهمی
منکه هیچگونه مدیریتی نمیتونم کنم روخشمم والا دهنمون سرویسه یکم اونا مارو تحمل کنن اینهمه سختی 9ماه بارداری الانم بچه داری خونه داری شوهر داری بی خوابی والاااا یکم درکمون کنن چی میشه
دقیقا منم 🥺🥺🥺
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.