سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
خیلی درد داشتم. فقط جیغ میزدم. زور به پایین. گفتم جیغ نزن. انرژی الکی از دست میدی منم. دهنم بستم زور به پایین گفتم حس میکنم داره میاد گفت بیا روی تخت رفتم گفت موهاش معلوم میشه موقع درد. پاهات جمع کنم دست زیر پا سر بیار روی سینه زور بزن. من دیگه توان نداشتم فقط جیغ میزدم گفت تا فردا هم جیغ بزنی پیشرفت نداری چون زور بیرون می‌بری پس زور به پایین بده. زور به پایین میدادم انگار چشام داشت از کاسه در میومد هر ثانیه برای مرگ آماده بودم آمپول بیحسی زد. مناز آمپول میترسم انقدر درد داشتم آمپول نفهمیدم. با قیچی فهمیدم. پاره کرد. بعد چند ثانیه اومد بیرون بچه رو گذاشت روی سینم انگار کل دنیا مال من بود از درد خبری نبود. یکم دیگه زور زدم جفت هم اومد. بعد شروع کرد به بخیه من همه شو حس میکرد خیلی درد ناک بود چون صبرم لبریز شده بود دیگه تحمل نداشتم دو ساعت توی اتاق زایمان بود که همش شکم فشار میدادن من میگفتم تورو خدا ولم کنید چی میخای از جونم ماما گفت عزیزم دوست داری دوباره بری اتاق عمل اگر این کار نکنیم خون لخته میشه خیلی بود فشار. شکم
مامان ایلیا مامان ایلیا ۱ ماهگی
مامان 💚حسن و حسین❤️ مامان 💚حسن و حسین❤️ ۷ ماهگی
پارت دو زایمان
سرم دیگه گیج میرفت دردام درست مثل یکساعت قبل زایمان پسر اولم بود در همون حد شدید گفتم دیگ تا نه و ده شب دنیا میاد ساعت‌شد نه دیگ جیغ میزدم اومد باز معاینه و متاسفانه همون 3سانت بودم دیگ گریه میکردم از اینک این همه درد کشیدم و حتی‌نیم سانتم پیشرفت نداشتم
ضربان قلب نینی داشت نامنظم و کم و زیاد شدید میشد منم دیگ نای درد نداشتم دکترم گف بخاطر بند نافش بهتره دیگ ریسک نکنیم و بریم سزارین
من دیگ ب گریه افتادم بزرگ ترین ترس زندگیم سزارین بود حاظر بودم تا صبح درد بکشم ولی نرم سزارین دیگ گذاشتنم رو ولیچر تا برسیم به طبقه بالا ک اتاق عمل بود انقاباضا مبگرف من تو راهرو جیغ میزدم
رسیدیم اتاق نشستم رو تخت یه دکتری اومد آمپول بی حسی بزنه التماس میکردم بیهوش‌کنن از ترسم یکم‌ ارومم کردن انقاباضا میگرف دیگ میپیچیدم ب خودم رو‌تخت همین که امپولو زد سریع خوابوندنم بعد ده ثانیه پاهام سنگین شد دیگه حس نمیشد و دردم ب یکباره کامل از بین رفت
ذراز کشیدم جلوم‌پرده زدن
و عمل شروع شد
مامان سدنا مامان سدنا ۶ ماهگی
سزارین چهارم پارت ۲
دیگه اینکه رفتم بالا و ماما کارامو انجام دادو کلی غر زد چرا سونوهاتو و ضربان قلب بچه رو قبل پرونده تشکیل دادن انجام ندادی ومنم گفتم ماما منو راست فرستاد پایین و تقصیر ماما قبلی بود ساعت ۹ونیم منو بردن رو تخت و سوند که بی نهایت ازش بدم میاد وصل کردن و ان اس تی و اینا دیگه ساعت ها گذشت کسی منو نبرد اتاق عمل خسته شده بودم حالم بد بود میخواستم گریه کنم دوتا زایمان طبیعی پیشم درد میخوردن گفتم خدایا اینا الان میزان من سزارینم چقدر طول کشید همش به پرستار میگفت چیشد و پرستارمیگفت دکتر تو درمانگاه تا بیاد خلاصه ۱۲اومد و گفت شانس تو شیفت عوض شده باید صبر کنی و منی که در حال منفجر شدن بودم شد ساعت ۱ونیم اومدن منو تو ویلچر کردن خوشحال شدم تا دم اتاق عمل رفتم دوباره برگشت گفتن هنوز اماده نیست ببرید دوباره برو تخت و با وجود سوند واقعا اذیت بودم خلاصه ساعت ۲یک پرستار دید حالم بده زنگ زد اتاق عمل گفت حالش بده و بزور فرستادنم رفتم تو اتاق دیدم دکترم تو‌گوشی یه نیم ساعت رو ویلچر منتظر باز حرص خوردم تا اومدن همه من رفتم رو تخت و شروع کردن امپول رو که زدن من فکرمیکردم حس دارم چون زایمانا قبلی چیزیحس نمیکردم جز تکون ها رو ولی این حالم بد بود نمیدونم چرا شکمم درد داشت معده م درد داشت نصبت به زایمان های قبلی طولانی تر بود و طول کشید بردنم ریکاوری و بازم درد داشتم و رسید وقت ماساژ رحم که داد میزدم خیلی درد داشتم و کل شکمم درد میکرد دوبار انجام داد و رفت تا میخپاستن ببرنم بخش دم در دوباره ماساژ و گفتن خونریزی داره برگرده ریکاوری و من فقط گریه میکردم...
مامان گوگولی مامان گوگولی ۳ ماهگی
تجربه زایمان#سزارین_دوم#پارت_دوم
اونجا تخت بغلی همراه باهاش بود اما همراه من و نزاشتن که نزدیک بود باهاشون دعوا بگیرم و واقعا خدمه ای که اونجا بود کارامون انجام بده خیلی بد اخلاق بود والا وقتی میری بیمارستان خصوصی انتظار نداری اینجوری رفتار کنن ...خلاصه ماما اومد که برام سوند وصل کنه و از اونجایب که تحربه قبلیم خیلی بد بود واقعا میترسیدم ولی ماما گف نفس عمیق بکش برات وصل کنم واقعا هم فقط یکم درد گرف ولی کلا راه رفتن با سوند حس چندش آوری به آدم میده🥴...بعد وصل کردن سوند فشارم و گرفتن نمیدونم از استرس بود چی بود یهو ماه درد بدی شروع شد کمر درد و شکم درد پریودی مزخرفی گرفتم😩 ماما گف از تخت بیا پایین باید بری اتاق عمل دکترت اومده اما واقعا با اون سوند مزخرف سخت بود برام گفتم حداقل بگین همراهم بیاد کمکم کنه اما نگفتن به هر کثافتی بود پایین اومدم خدمه بداخلاق شنل وبهم داد کمکم کرد نشستم روی ویلچر بعدش همسرم صدا کردن بیاد ببرتم سمت اتاق عمل اما واقعا کمر درد بدی داشتم ایندفعه دردم خیلی طولانی شده بود استرس داشتم رفتیم با خانوادم خداحافظی کردم رفتم داخل اونجا کفشم و عوض کردم و بهشون گفتم پمپ درد میخوام
مامان دلوین🩷 مامان دلوین🩷 ۱ سالگی
#پارت 3#
وقتی رسیدیم بیمارستان رفتیم بلوک زایمان تا کارای بستری و انجام بدیم ک لباسای منو عوض کردنو فرستادن توی بخش و مامانم و شوهرم کارارو انجام میدادم منو بردن توی اتاق ک انژیوکت وصل کرد نو یه خانم دیگه هم بود ک تا وقت عمل کلی باهم حرف زدیم اون خانم ک بچه سومش بود ولی من بچه اولمو استرسم زیاد دیگه ساعت 6 دکتر شد ساعت 8 ک دکتر اومد و من اولین نفر رفتم واسه عمل راستی یادم رفت بگم من واسه این سزارین شدم ک بچم بریچ بود دیگع وقتی رفتم اتاق عمل پرستارا گفتن رفتی سنو ببینی بچه دور نخورده ک تا اون موقع دکتر اومد گفت بچه این خیلی ریزه و ای یو جاره نمیتونه دور بخوره دیگع خیال منم راحت شدو رفتم نشستم تا دکتر اماده شه حالا نمیدونم چرا حالت تهوع داشتم و بالا میاوردم ک رفتم روی تخت تا امادم کنن تا دکتر بیاد بعد ک نشستم یه پرستار اومد تا واسم سوند وصل کنه من شنیده بودم سوند خیلی اذیت میکنه بده ولی خوب اونقدرم بد نبود فقط همون موقع وصل کردن یکم میسوزه وقتی سوندو وصل کردن دکتر بیهوشی اومد تا امپول بی حسی رو بزنه امپولشم اونقدر درد نداره اونم یه سوزش کمی داره و زود تموم میشه وقتی دکتر امپولو زد بهم گفت پاهات داغ شد ک همون لحضه همچین پاهام داغ شد ک فک کردم ک روشون اب جوش ریختن بعد دکتر کمکم کرد ک دراز بکشم دراز ک کشیدم و پاهام بی حس شد دیگه سوند رو هم حس نمیکردم و راحت بودم چون اولش چندشم میشد دیگه سرمم زدن دستگاه فشارم وصل کردن و من اماده بودم تا دکتر بیاد
مامان 𝑙𝑖𝑖𝑦𝑎 مامان 𝑙𝑖𝑖𝑦𝑎 ۲ ماهگی
پارت چهارم زایمانم

سوار ویلچرم کردن تا خود اتق عمل دردی ک میگرفت باعث میشد نتونم جلو خودمو بگیرم و وقتی ول میکر د عمیق خابم میبرد حتا رو ویلچر
و رسیدیم اتاق عمل تا برم بشینم روی تخت هی گفتم اییی وایسا وایسا نمیتونم بیام درد دارم و بنده خدا هی وایمیساد تا درده ول میکرد بی حال میشدم و کمکم کردن نشستم روی تخت و گفتن تکون نخوری سوزن میشکنه
سوزنو ک میخاس بزنه گفتم پس نگهم دارین دردم بیاد تکون میخودم و ی نفر دستشو اورد جلو گفت بگیر دست منو نگرانم نباش امپولو ک زد یکم درد داشت ولی ب اندازه درد طبیعی نبود
همین ک زد گفت دراز بکش و دراز کشیدم حس کردم کمر ب پایین بی حسه و دردی و حس نمیکردم دیگ و خیلییی تشنم بود گفتم تشنمه و یکوچولو در حد چن قطره اب ریختن دهنم ک گلوم نرم بشه و دستامو بستن گفتن تکون میدی
ی دفعه حس کردم نفسم داره تنگ میشه
و شیرین ترین صدای عمرمو شنیدم کوچولوم داشت گریه میکرد و چسبوندنش ب لپم همینک چسبوندنش ب لپم ساکت شد اخخخخ انقدی داغ بوددددد که نگم 😍😍بهترین لحظه عمرممم بود
همینک بچه رو بردن انگاری بیهوش شده بودم و چشم ک باز کردم بردنم توی بخش

اینم از کل زایمانم از سیر تا پیازشو گفتم واینک اصلن امادگی سزارین رو نداشتم
مامان کیاشا مامان کیاشا ۱ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمانم (سزارین)
اول از همه بگم که فقط ما رو ترسوندن یعنی تصور سزارین خیلی سخت تر از عملش بود ، راحت ترین عملی بود که من تجربه کردم با اینکه من تحمل دردم خیلی پایینه اما خداروشکر عملم عالی بود فقط توکلتون به خدا باشه و یک سری نکات رو رعایت کنین .
صبح ساعت ۶ بیمارستان بودم تا موقع پذیرش شدم و بستری ساعت ۹/۵ شد
بهم سرم زدن و سوند وصل کردن ( بدترین قسمت عمل همین سوند بود که سوزش داشتم و بیشتر حالت چندش بود البته اینم بگم که من گفتم تو اتاق عمل بهم سوند وصل کنن که بی حس باشم اما گفتن نمیشه ) تقریبا یک ساعتی بستری بودم و بعدش بردنم اتاق عمل انقد همه چی عالی و‌کادر اتاق عمل عالی بودن که تو اتاق عمل کلی گفتیم و خندیدیم ، اگه پمپ درد میخواین باید تو همون اتاق عمل بگین که من گرفتم و خیلی خوب بود و بهم کمک کرد یعنی درد سزارین و درد اولین راه رفتن و همه اینا یکم از درد پریود بیشتر بود و قابل تحمل بود .
آمپول بی حسی هم اصلا درد نداشت مثل بقیه آمپول هایی که میزنیم .
و