۷ پاسخ

واااای دقیقا شوهر منم همین جوریهههه
بچه افتاده من میدوم سمتش زود تر میره بچه رو برمیداره و دِ فرار این ور و اون دور خونه هرچی میگم ببینم چیشد میگه هیچی هیچی بچه رو نمیده 😒

ببین آقایون خیلی به بچه حسودی میکنن
چون توجهی که تو به بچه داری به شوهرت نداری
ما مادریم و دست خودمون نیست و بعدشم هم بچه توجه زیاد میخواد

درضمن آقایون خیلی میخوان تلاش کنن مثل مادر بجه رو آروم کنن ولی شرتیط رو درک نمیکنن و کلا بلد نیستن

به نظرم فعلا چیزی نگو یکی دو روز دیگه باهاش حرف بزن
بگو من دست خودم نیست وقت بچه ام گریه میکنه خیلی حالم بد میشه و تمام بدنم فرمان میده سریع آرومش کنم و یه چیز طبیعیه تو بدن مادر

عزیزم همسر منم همینجوره ی بار ک بهش گفتم گفت تو استرس میگیری نگران میشی بچه بیشتر به گرریه میفته برش میدارم ک هر دوتون کمتر اذیت بشین منم دیدم حق میگه اینجور مواقع فقط بدو بدو اب و یخ میرسونم بهش ک خون دهنش بند بیاد این هر دیقه دختر منم اینجوری میفته چون در حال بازیه حواسش پرت میشه میفته زمین تا بغل میگیرم میبینم‌ صورت و بینیش پر خونه الان دو شنبه ای یه بار اینجوری افتاد زمین و هر سه بار و شوهرم امد برس داشت و به من نداد شدیدا هم استرس داشتم اما خیالم راحت بود ک بغلشه داره بهش ارامش میده دست هیچکیم نمیده

اه ول کن بابا
این مردا تو همه چی پروعن

اونم باباشه .یه جوربرخورد کردیدکه بهش برخورده دیگه.شوهرمنم همینجوریه

سخت نگیر ولش کن خودش آشتی میکنه

واکنشت تند بود؟
چون اینحور که شما میگی حق با شماس خب چه دلیلی داشته بچه را نده

سوال های مرتبط

مامان آیهان🌙 مامان آیهان🌙 ۲ سالگی
سلام قشنگا 🤭❤
خوبین درچع حالین؟
من کع منتظرم ایهان بخوابه بلندشم یه چی بخورم گشنمهه
نمیدونم چرا هربار که به شوهرم میگم وقتی ایهان گریه میکنه لطفاا به من نپر و حرف بار من نکنن اما هر دفعه بدتر میشه
دیشب آیهان دیر خوابید (سرماخورده)فقط یه ساعتی خوابش برد که یهو بیدار شد و گریه کرد منم گلوم درد میکرد بیدار بودم بلند شدم یکم چرخوندمش ولی آروم نمیشد یه بیسکوییت دادم دستش آروم شد اومدم برقو خاموش کردم یکم آروم بود باز دوباره زد زیر گریه یهو شوهرمم داد زد پاشو برقو روشن کن نزار گریه کنه برا خوابت مردی ایشالا که خواب مرگت باشه بعد آیهانو ازم گرفت حالا مادر شوهرمم خونمون بود 😑 منم نرفتم طرفش ولی باز گریه میکرد طاقت نیاوردم بردمش تو اتاق و باهاش بازی کردم تا باز شیر خورد و خوابید همونجا خوابیدیم خیلی ناراحت شدم هربار که آیهان گریه میکنه شوهرم یه جوری باهام حرف میزنه انگار تقصیر منه اگه بخادم میاد میزنه منو
حالا از دیشب باهاش سر سنگینم صبحم اومده بود بالا سرم و باهام حرف میزد جوابشو ندادم زودم پشیمون میشه ولی بدم میاد فک میکنه فقط خودشه که بچشو دوست داره و من دشمنشم ،از من مگه دلسوز تر برا اون بچه هست آخه مگه من دلم میخاد بچم گریه کنه 🥲
مامان دو قلوها🩷🩵 مامان دو قلوها🩷🩵 ۱۴ ماهگی
یه خاطره یادم اومد گفتم ب شما هم بگم
این خاطره مال اونوقتی ک بچه هام ۸ ،۹ ماهشون بود
یه بار صبح که یکی از قل ها زودتر بیدار شد ،من خیلی خسته بودم و به شوهرم گفتم تو یه امروز اینو نگه دار تا من یکم بخوابم دیشب هیچی نخوابیدم.گفت باشه
منم با خیال راحت تو اتاق پیش اون یکی قل خوابیدم
بعدش دیدم هی صدا گریه بچم میاد ولی صدا شوهرم نمیاد که ارومش کنه.هی گفتم شاید داره اروم باهاش حرف میزنه ک من بیدار نشم و منم چون خیالم راحت بود ک شوهرم پیششه نمیرفتم ببینم چه خبره.دیدم خیلی داره گریه میکنه و هی با مظلومیت میگه ماما ماما
دیگه اعصابم خورد شد و رفتم ببینم پسرم چشه.
حالا هرچی تو اتاقو نگاه کردم دیدم بچم نیست و شوهرمم نیست و فقط صدای گریه بچم میاد.یه لحظه دیدم بچم تو تاب هست .
وای اینقدر اعصابم خورد شد و دلم سوخت برا بچم که حد نداشت.اینقد گریه کرد منه خوش خیال فکر میکردم شوهرم پیششه و منم نرفتم پیشش
منم زنگ زدم به شوهرم و کلی بد و بیراه بهش گفتم که چرا بچه رو گذاشتی تو تاب و ول کردی رفتی.
اونم گفت اخه تو تاب خوابید منم کمربندشو بستم و اومدم سرکار
گفتم خو لامصب قبل اینکه بری میومدی بیدارم میکردی ک حواسم بهش باشه،یوقت از تاب نیفته و از تنهایی نترسه
گفت من چه میدونستم که بیدار میشه و گریه میکنه😐