۳ پاسخ

دندونه احتمالا
پسر داشت آسیاب درمی‌آورد همین کارا رو میکرد
چند بار با گریه بیدار میشد هر چی میپرسیدم جواب نمی‌داد بیشتر جیغ میزد معلوم نبود چی میخواست
بغل کردنی هم دقیقا بیشتر خودش رو میکوبید زمین

وای مائده منم کم آوردم الان نماز صبحمو با اشک و بغض خوندم
خیلی دارم عذاب میکشم دارم دیوونه میشم از بس خش خش میکنه تکون میخوره ناله و گریه منم خوابم پریده از بس عذابم داد
خدا یا شکرت

وای پسر منم همینه
همش نق میزنه و گریه میکنه
همه چیو پرت میکنه 🥲

سوال های مرتبط