مامان پسرکم مامان پسرکم ۱۶ ماهگی
مامان سحر مامان سحر ۱ سالگی
مامان mohamad مامان mohamad ۲ سالگی
اتفاقای این چندروز خییییلی اذیتم کرد حالم بحدی بدبود که دیگ هیچی برام مهم نبودحتی بچهام واقعا ادمبه امیدزندست
...راستش ی سالی بود ازمشتریای شوهرم ک خانمه دویاسه سری به شوهرم زنگ میزد ک اقای فلانی جایی گیرکردم اگ میشه ۳یا۴تومن برام واریزکنید .شوهرم میگقت شرمنده ندارم
چندبارم من گفتم خوب شایداحتیاجه اگ مشتری دائمیه بده قرض میگفت نه و...ازاین حرفا هفته پیش سرکاربوده همسرم مشتریای زیادی داره این خانم میره دم بساطش گوشی هم گرفته بوده رو سینش بااشاره میگفته ۳تومن .شوهرم به اون یکی مشتریه گفته ۲۰دیقه دیگه میفرستم میاره این خانم فیلم میگرفته.ی دفعه میگفت یه اقایی بهم حمله کرد میگفت اصلا شوک بودم نمیدونستم چ خبره میگفت ب دوستم گفتم بزنگ ۱۱۰بیاد این اقاپلیسه اشتباهیهم اومده بجای صورتجلسه ازشوهرم ازاونا صورت جلسه گرفته .هیچی دیگه اینارومیبرن کلانتری زنه دیده زیرش خیسه زده ب بی عابرویی گفته این اقامزاحم شده
.من دیدم شوهرم نمیاد ساعت شد۱ظهر دیدم زنگ میزنن کلانتری شوهرم گفت ی مشکلی برادوستم پیش اومده اومدم اینجا هرکارکردم نگفت کجا اخرش گفت بایه اقادعوام شده .فقط میگفت ب هیچ کس نگو دوستم نظامیه اینجاست حل میکنه میام
بقیه پایین