انگار کشیدنم بالای دار حسم بهم دروغ نمیگ گفتم ی اتفاق دیگه ای افتاده .این موندتاشب فقط زنگ میزد میگفت به هیچکس نگو من دارم میمیرمو ازاین حرفا نگفت قضیه اون زنس .دیگ شب گفت موندگارشدم ماشین ی جوری ازسرکاربیارنمونه اونجا .یعنی میگن غریبه ازاشنابهتره من باگوشتوخونم حس کردم هیچی بابدبختی باجای خالیش کنارمیومدم جولب بچها ک خیلی سخت بودددددخیییلی ....اخرش طاقت نیاوردم مستاجرمون حاج خانم اومدبالاگفتم پسرشم نظامیه گفت بزاربگم بره دنبالش نزاشتم گفتم فقط زحمت بکشه بادخترم و همسرت برن ماشین بیارن رفتن اوردن .صبح گفتم اومد پیش بچها من خودم رفتم کلانتری
بقیه پایین
خوب شما چرا الان از اب گل الود ماهی میگیری عزیزم؟؟؟ ببین اینکه بخوای حق طلاق بگیری یا چیزی به اسمت بشه کار خوبی هستا ولی اینکه الان بخوای جوری رفتار کنی که همسرت جلو شما هم احساس شرمندگی کنه وبخواد بخاطر نگه داشتنت تو این اوضاع حساس چیزی به اسمت کنه درست نیست.... اتفاقا حمایتش کن کنارش باش اخر کار بخاطر قدر دانی و اینکه همه جا کنارشی ازش بخواه که کسی جز من نمیتونه کنارت باشه تو هر شرایط و خواسته ات رو ازش بخواه.... انشالله که مشکلتون به خوشی حل بشه گلم
رفتم خدابه هیچکس نشان نده شوهرم اونجابازداشتگاه به دوتاتیکه لباس توسرما یعنی سخت ترین لحظه عمرم بود گفت نبایدمیومدی همون خانمه اخرش برامون ماجرادرست کرده.از مسغول پروندش پرسیدم گفت فیلم گرفته ک این اقا مزاحمه نگو وقتی شوهرم به اون یکی مشتریه گفته ۲۰دیقه دیگ میفرستم این خانم ازفرصت استفاده کرده فیلم گرفته اخه بعضی وقتا شوهرم اخرکارش سفارشاروجمع میکنه میبره درخونه هاشون
دوستش اومدرفتیم دادسراگفتن ازادی تاروزدادگاه حالا شماره زنه بابرادرش پیداکردیم ک حتی این خانم شمارکارتم میفرستاد وکیل گرفتیم پرینت بگیریم و شکایت کردیم ازدوتاشون رفتیم پزشک قانونی دماغ و دستش ضرب دیده .یک پرونده ای براش درست کنم اخ خدا توتاریخ اسمشوبنویسن .میدونین شوهرم من فقط برامن زبون داشت اصلافکرشم نمیکردم انقدساده باشه ازوقتی اومدیم ازاین روبه اون روشده میگ تاصبح نشستم دم بازداشتگاه فقط ب بچهاوتوفکرکردم تازه فهمیدم زندگی یعنی چی اخلاقش عوض شده انگارباادم جدیدمن ازدواج کردم سختمه کناربیام اون مرد باابهت شده موش میگه انگاراون ی شب تلنگربوده ک بفهمم زندگی چیه
فقط هرچقدلازم باشه خرج میکنم ایناروبنشونم سرجاشون تابه توثابت بشه
منم گفتم اگ غیرازاین چیزاباشه من درخواست طلاقمونوشتم توروبهبچهات میزارمو میرم پی زندگیم
بقیه پایین
میگفت تو تواین موقعیت ازمن میخای چیزی بزنم ب اسمت یاحق طلاق .باشه من این کارومیکنم ولی نه بخاطراین قضیه .فقط بخاطرخودت دلت .حالانمیدونم بعددادگاه روحرفش وایمیسه یانه
ی سوال اگ پزشک قانونی هم دستش و دماغو کوفتگی بنویسه دیه ای نمیبورن براش؟بنظرتون؟ .من براپول نمیگما فقط میخام براش دیه بزنن اخ فقط میخام او ن برارضایت دنبال مابیفته اخ خدا
مشتریای شوهرم واقعاخیلیاشون باشخصیت میشناسمشون من دخترمو اونطرفانوشتم مدرسه میشناسنم .ولی این زنه اون جا نیست ی خیابون اونطرف تره شوهرم میگفت چندباراومده ازم خریدکرده .و حتی شوهرش هم اومده ۸۰۰تومن بدهکاره اگ من مزاحمت ایجادکردم چرابازمیومد ازم خریدمیکرد.ایشون ازدوست شوهرم هم خریدکردهو پولشم نداده .ولی حالا شانسش بدجایی افتاد اخ بلایی سراین زن بیارم براش یادگاری بمونه .منتظرم اون روزم فقط
اینم ازاین ولی من حسم هیچوقت بهم دروغ نمیگه میدونم چیزی نیست بحرحال مواظب اینجوراخاذی هاباشین .ادما دیگ ادم نیستن بلانسبت حیوانی شدن ک بیاببین براپول چ کارامیکنن .
میگ قضیه تموم بشه میریم مشهد اونجا میشینم پاتو بوس میکنم عابروم نگهداشتی .حالامیخام بگم بچها هرمشکلی بکسی مخصوصا خودی هانگین ماخودمون میدونیم چ خبرشده .کس دیگ ک مطمعن نیست هزارتاحرف میفته پشت ادم .این دوستای شوهرم و مشتریاش میگن بیاین استشاهدمحلی بگیرین ک ۵ ساله شوهرم اونجاست جزچشم پاکی چیزی ازش ندیدیم بعضیا میگن این مرده برادرزنه نیست .من شمارشون دراوردم فامیلاشون یکی نیست .
همشون پشت شوهرمنن مطمعنن ولی من دلم لشوبه .خوبمخوب ولی منتظرم روزدادگاه اخمن اون زنه ببینم.
میدونید شوهرمن ت این مساغل دادگاه و اینا بی سرزبونه بشدتتتتت فکرشم نمیکردم انقدضعیف باشه .
بحرحال خودش میدونه من اخلاقمجوریه ک فقط خودم میتونم خودمواروم کنم .باید فکراموبکنم گفتم تصمیم من بعددادگاه معلوم میشه گفته ماشین میزنم ب اسمت .ولی نمیخام گفتم حق طلاق میخامممم.خیلی این چندروز حرف زده خیللللی تشکرکرده ک پشتش وایسادم.ب کسی هم نگفتم خداروشکر
خب منتظر ادامهاش هستیم
بقیه ش
بعد ش چی شد
خب بعدش
خب بعدش
بعدش چی شد
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.