مامان فسقلا مامان فسقلا ۱ سالگی
خانما وقت بخیر
خونه مادرشوهرم روستاس بعد هر ده روز یک بار میاد سه چهار روز میمونه و برمیگرده
دیروزم اومد خونه جاریم طبقه پایین من میمونه شبا خلاصه صبح دو بار فرستاد سراغ بچه ها ک ببره پایین بهشون غذا بده مرغ کبابی داشتن سری اول خواب بودن بچه ها سری دوم تو حموم بخدا بدو بدو حمومشون کردم ک باز حرف در نیاره ک بچه هارو نمیده بهم
از ساعت ۱۱تا الان ک ۱۴بچه ها رو برده پایین ک‌مثلا بهشون غذا بده الان بچه های جاریم اوردنشون دخترام از در ک اومدن همش گریه میکردن مَمَ
گفتم رفتی پیش مادرجون بهت غذا نده بچه گریه کرد نه نه 🥲😐😂
از ی طرف خندم گرفته بود از ی طرفم عصبی شدم ک ب بهونه غذا بچه هارو بردن گرسنه برگردوندن
منم ناهار هیچی نداشتم چون شوهرم ناهار نیستش خودمم اشتها نداشتم گفتم بچه ها هم اونجا ناهار میخورن دیگه چرا غذا بزارم
بخدا بدو بدو چنتا تخم مرغ براشون نیمرو کردم
بنظرتون مادرشوهرمو دیدم بهش بگم یا بیخیال بشم؟
البته به بچه جاریم گفتم که ناهار دادین بهشون یا ن اونم گفت دادیم نخوردن😐در صورتی که بچه های من عاشق مرغ کبابین
#فرزندپروری#شیرخشک#مای بیبی